ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - كشف معنى پول جنبش عدالتخواه
كشف معنى پول جنبش عدالتخواه
همه آنچه كه طى قريب به يك ماه در پهنه اين سرزمين گذشت، صرفنظر از همه تحليلها و محاسبات يك «نقطه عطف» در حيات مردم اين سرزمين بود.
نقطه عطفها در فراز و فرود مسيرى كه كاروان يك قوم طى مىكند نه تنها سمت و سو و مواضع آنها را معلوم مىكند بلكه معنى «بودن» آنها را آشكار مىسازد؛ جايگاهشان را در ميان هستى مىنمايد و پرده از نقش آفرينيشان برمىدارد و اين، خارج از معاملات و معاشرتهاى معمولى و خورد و خوراك و حشر و نشر جارى و رايج آنها است.
اين نقطه عطفها تمامى معاملات و مناسبات را هم تحت تأثير خويش قرار مىدهند. به آنها معنا و جهت مىبخشند.
الزاماً اين نقاط عطف با حضور مردانى صاحب نام، سرآمد و منحصر به فرد اتفاق نمىافتند- نگاه ظاهربين درگيرودار امور اعتبارى گرفتار مىآيد- و يا آنكه الزاماً اين نقاط عطف در گرو اسباب و ابزار فراوان و مهيا نيز نيستند. بلكه در اين ميان «طراح تقدير» كه خود فعال مايشاء است تمامى هنر خويش را مىنماياند. بى هيچ عِدّه و عُدّه، حادثهاى شگرف را سبب مىشود و بهدور از همه معادلات واقعهاى را سبب مىشود. و بىگمان راز اينهمه را هم خود او مىداند و بس. شايد راز اين گونه حوادث شگرف به نقشى و مأموريتى باز مىگردد كه «طراح تقدير» براى قومى رقم زده است.
همه آنچه كه به ناگاه مردى بى عِده و عُده، بدون پشتيبان و دور از اعتبارات دهان پركنِ جاهلانه را برجمعيتى با نام و نشان و عنوان و پشتيبانى برترى بخشيد، قرار گرفتن در يك «نقطه عطف» بود. بسترى كه تحقق مشيتى را سبب مىشد. «وقتى» كه تقدير ويژهاى را رقم مىزد. اگر بازشناخته شود.
همه آنچه بعداز اين نصيب مىشود نيز در گرو درك اين واقعه است. چنانكه عدم درك و شناخت آن مىتواند بسيارى فرصتها را ديگر بار از دست اين قوم بازستاند. اينهمه به دانهاى سرشار و سالم مىماند كه بالندگىاش در گرو زمين و آب و آفتاب و حراست صميمانه برزيگر است. بهجز اين ثمرى جز پوسيدگى دانه نخواهد ماند.
درك اين معنا نيز پيش از آنكه متوجه عموم مردم باشد متوجه مربيان و اميران است. جماعتى كه از جغرافياى خاكى و فرهنگى مردم حراست مىكنند؛ با روشنبينى اين نقاط عطف را باور مىآورند؛ به تفضيلش مىنشيند و به پاسدارىاش كمر مىبندند.
نقاط عطف مهم پرده از اين واقعيات روشن برمىدارند:
١. عوامل ديگرى پوشيده و بىصدا در كار عالم و آدم حاضر و مؤثرند كه به ناگاه در كار وارد مىشوند و تمامى محاسبات عقل بوالفضول خود بنياد را درهم مىريزند. چنانكه در ماجراى انقلاب اسلامى خارج از همه محاسبات و تمهيدات واقعهاى شگرف و خلاف انتظار رخ نمود. اين وقايع از سنتهايى ويژه امّا واقعى و جارى و پوشيده پرده برمىدارند كه در كار عالم و آدم مؤثرند.
٢. وقتى در اراده «طراح تقدير» مأموريت نقش ويژهاى براى قومى رقم خورده باشد آن قوم در مسيرى قرار مىگيرد كه در خود و با خود تمهيدات لازم را براى اجراى نقش و انجام مأموريت آن قوم فراهم مىسازد.
واقعه بزرگ انقلاب اسلامى و ابتلائات و امتحانات صعب تجربه شده طى بيش از دو دهه گذشته پرده از اين واقعيت برمىدارد كه اين قوم براى مبدل شدن به جمعيتى «سوداگر» با اخلاق يهوديانه كه تمامى همّ و غم خويش را مصروف دنيادارى، بورسبازى و مال اندوزى كنند، انتخاب نشدهاند؛ زيرا نيل به اين مرتبه نيازمند آن همه مقدمات سهمگين و ابتلائات سخت نبود. بلكه اساساً آن مقدمات منتج به اين نتيجه سخيف نمىشوند.
اخلاق بورژوازى موجود در ميان جماعتى از مديران تكنوكرات، با اين پندار كه «پيشرفت و توسعه» اساساً مشروط و منوط به بسط «سوداگرى و فرهنگ سوداگران» در ميان مردم است، باعث بود تا طى فرايندى بهتدريج «كاروان» اين امت از مسير اصلى خارج شده رو به «شهر سوداگران» طى طريق كند.
نگاهى ساده به گذشته نه چندان دور و حتى سالهاى پيش از انقلاب نشان مىدهد كه اين مردم اساساً از «معنى پول» بىاطلاع بودند. منظورم معنى ويژهاى است كه نزد «سوداگران بنىاسرائيل» و «بانكداران غربى» شناخته شده و جارى است. اين مردم حسب آموزهها و فرهنگ سنتى خود، «پول» را در خدمتِ آرامش خاطر، امنيت، تفريح و نيل به مدارج عالى كمال (سخا، دادو دهش، انفاق، صله رحم و ...) وارد مىساختند. به عبارت ديگر، پول را در خدمت وارد مىساختند، و هزينه مىكردند و نه آنكه در «خدمت پول» وارد شوند. تا چه رسد به اينكه همه همّ و غم خود را مصروف ارزش افزوده پول و رشد و بالندگىاش كنند.