ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - بخش اول فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار
فرهنگى مى انجامد.
سان در اثر همه جانبه بودن تكاملش، تدريجاً از وابستگياش به محيط طبيعى و اجتماعى، كاسته، و به نوعى وارستگى كه مساوى است با وابستگى به عقيده و ايمان، افزوده است و در آينده به آزادى كامل معنوى دست خواهد يافت.[١]
سير تكاملى بشريت به سوى آزادى از اسارت طبيعى مادى و شرايط اقتصادى و منافع فردى و گروهى و به سوى هدفى بودن و مسلكى بودن و حكومت و اصالت بيشتر ايمان و ايدئولوژى بوده و هست. اراده بشر ابتدايى بيشتر تحت تأثير محيط طبيعى و محيط اجتماعى و طبيعت حيوانى خودش شكل گرفته و متأثر شده است؛ ولى اراده بشر مترقى در اثر تكامل فرهنگ و توسعه بينش و گرايش به ايدئولوژى مترقى، تدريجا از اسارت محيط طبيعى و اجتماعى و غرايز حيوانى آزادتر شده و آنها را تحت تأثير قرار داده است.[٢]
٦. واقعى بودن آرمانهاى اسلام: نكته مهمى در آموزههاى اسلام هست و آن اينكه تمام آرمانهايى كه در اسلام مطرح شده، واقعى و عينى و دست يافتنى است. مكاتب جديدى كه چند قرن اخير در جهان غرب پيدا شده و آرمانهايى را مطرح كردهاند، به طور عمده معترف بودهاند كه آرمان آنها از نوع ايدهآل است و توصيه آنها براى رسيدن به آن آرمان، صرفاً توصيه روشى است؛ يعنى بكوشيد حتى الامكان به آن سمت و سو برويد؛ هر چند معلوم است كه آن آرمان، سرانجام، دست نيافتنى است. در واقع مدينههاى فاضله آنها، اتوپيايى نبوده كه واژه «ايده آل» ترجمه دقيقى از «آرمان» آنها است؛ اما آرمانهاى اسلامى، صرفا ايدهآل و غيرعينى نيست. اسلام، انسان را تا حد خليفة اللهى ميخواهد و قبل از هر چيز نمونه آن را (پيامبر اكرم (ص) و امير مؤمنان (ع)) به جامعه بشرى عرضه ميكند تا بدانند اين آرمان، به وسيله انسانها دست يافتنى است.[٣] به همين ترتيب، اگر از ما ميخواهد جامعهاى با عدالت كامل در دنيا برقرار كنيم، تحقق آن را هم امرى واقعى ميداند، نه صرفاً همچون آرمانى دست نيافتنى.
٧. تقابل حق و باطل و غلبه نهايى حق: «هرچند در مجموع، حركت تاريخ، تكاملى است، ولى سير تكاملى آن جبرى و لايتخلف نيست و چنين نيست كه هر جامعهاى در هر مرحله تاريخى لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود كاملتر بوده باشد. نظر به اينكه عامل اصلى اين حركت، انسان است كه موجودى مختار و آزاد و انتخابگر ميباشد، تاريخ در حركت خود نوسانات دارد، ولى در مجموع خود، يك خط سير تكاملى را طى كرده و ميكند».[٤]
به بيان ديگر، از ويژگيهاى انسان، تضاد درونى ميان غرايز متمايل به پايين است كه هدفى جز امر فردى و محدود و موقت ندارد و گرايشهاى متمايل به بالا كه ميخواهد از حدود فرديت خارج شود و همه افراد بشر را در برگيرد. نبرد درونى انسان كه قدما آن را نبرد ميان عقل و نفس ميخواندند، خواه ناخواه به نبرد ميان گروههاى انسانها هم كشيده ميشود؛ يعنى نبرد ميان انسانهاى كمال يافته و آزادى معنوى به دست آورده با انسانهاى منحط و حيوان صفت، كه قرآن كريم آغاز اين نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابيل و قابيل منعكس كرده است.[٥]
«در طول تاريخ گذشته و آينده، نبردهاى انسان تدريجاً بيشتر جنبه عقيدتى و مسلكى پيدا كرده و ميكند و انسان تدريجاً از لحاظ ارزشهاى انسانى به مراحل كمال خود، يعنى به مرحله انسان آرمانى و جامعه آرمانى نزديكتر ميشود تا آنجا كه در نهايت امر، حكومت و عدالت، يعنى حكومت ارزشهاى انسانى كه در تعبيرات اسلامى از آن به حكومت مهدى تعبير شده است، مستقر خواه شد و از حكومت نيروهاى باطل و حيوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرايانه اثرى نخواهد ماند».[٦]
نكته جالب توجه اينكه بر اساس پارهاى از احاديث، قيام مهدى (عج) زمانى رخ خواهد داد كه سعيد و شقى به نهايت كار خود رسيده باشند؛ يعنى هرچه اين حركت تاريخ به جلو ميرود، هم شقى شقيتر و هم سعيد سعيدتر ميشود و چنين جامعهاى است كه ميتواند زمينهساز قيام نهايى حق و باطل شود.[٧]
٨. ايمان به غيبت و امدادهاى غيبى: نكته بسيار مهمى كه در اين جنگ حق و باطل نبايد مورد غفلت واقع شود، اين است كه نظام جهان، نظام اخلاقى است. در منظر دينى، جهان چنين نيست كه در برابر عمل خوب و بد واكنش يكسانى داشته باشد و اين همان چيزى است كه از آن تحت عنوان امدادهاى غيبى ياد ميشود. قرآن كريم ميفرمايد:
«إِنْتَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»،[٨] «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[٩]، «إِنْيَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ»[١٠] و ... كه همگى حكايت دارد معادلات حاكم بر جهان، بسيار بيشتر از معادلات مادى و عادى است كه با چشم سر مشاهده ميشود كه يكى از اين معادلات مهم، آمدن حضرت مهدى (ع) براى نبرد نهايى حق و باطل است و به تعبير دقيق شهيد مطهرى: «از مجموع آيات و روايات استنباط ميشود كه قيام مهدى موعود (ع) آخرين حلقه از مجموعه حلقههاى مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است.»[١١] و اين همان امداد غيبى است كه شامل جبهه اهل حق ميشود. بايد توجه كرد كه در منطق قرآن كريم، شمول امدادهاى غيبى نه تنها منافاتى با تلاش و حركت ما ندارد، بلكه اساسا، اگر ما بكوشيم، اين امدادها از راه ميرسند. اگر خدا را يارى كنيد، خدا ياريتان ميكند. در آيه:
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى.[١٢]
نمى فرمايند تو كنارى نشسته بودى و تيرى از غيب آمد و به دشمن خورد؛ بلكه ميفرمايد آن تيرى را كه