ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - من فرزند آخرالزمان فاطمه ام
من فرزند آخرالزمان فاطمه ام
نزهت بادى
دوره مىافتم
كوچه به كوچه
خانه به خانه
در به در
تا روزى كه بيابم
آن عطر خاكآلود چادر مادر را.
من بىيادگارترينم
از مادرى كه هرگز نديدم
اندوه
تمام آن چيزى است كه از مادرم به من به ارث رسيده است.
دوره مىافتم.
شايد اين كوچه
همانى باشد كه در آن، راه را بر مادرم بستند
ديوارهاى اينجا چقدر متورماند از آن سيلى نابههنگام!
من تمام جغرافياى اين خاك را زير پا گذاشتهام
و تاريخ را يكسره دوره كردهام
و آنچه از لابهلاى اوراقش به من رسيد
چيزى نبود
جز پارههاى سند خونين فدك.
اكنون
من پُر از فريادم
و اعتراض من در صداى باد مىپيچد.
فدك مال من است
مال مادرم
و ولايت،
ارثيه پدرىام،
و ابوتُراب
كه به هر خاكى دست مىزد،
كيميا مىشد
اگر دستانش را نمىبستند!
قرنها مىگذرد
اما زخم كهنه دل از ياد نمىرود.
مىخواهم بگويم
من فرزند آخرالزمان فاطمهام (س)
كه به خونخواهىاش
آوارهترينم
من فدك را باز پس مىگيرم
فدك
فقط يك قطعه زمين به نام مادرم نيست
كه بتوان از آن گذشت
فدك، حق آب و گل فاطمه (س) بر جهان است
كه تكه تكه شد
حرمت خاكى است
بركت يافته از نام فاطمه (س)
كه اگر نبود
كره خاكى
بىهيچ درنگى
برباد مىرفت
و هيچ نمىماند
جز همان ذرات خاك فروريخته
از لابهلاى انگشتان خونى على (ع)