ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - پرسش شما، پاسخ موعود
مىكنند از جمله:
به درستى كه دعا قضا را برمىگرداند و پيچيدگى آنرا باز مىكند، چنانكه رشته نخ واتاب شود با اينكه به سختى تابيده شده باشد.[١]
و نيز از زراره نقل شده كه گفت: حضرت ابوجعفر باقر (ع) به من فرمود:
آيا تو را راهنمايى نكنم به چيزى كه رسولالله (ص) در آن استثنايى نزده؟ عرض كردم چرا. فرمود: دعا، كه قضاى پيچيده سخت را برمىگرداند- و انگشتانش را به هم فشرد.[٢]
و نيز احاديث ديگرى كه در جاى خود ذكر شده. بنابراين هرگاه مؤمن، ابتلاى مولاى خودش را- كه از جانش عزيزتر است- احتمال دهد كه امام او به يكى از امور ياد شده دچار گرديده، كوشش و جديت خواهد كرد كه به وسيله دعا، آنرا از او دور گرداند، همانطور كه وسايل از او دفاع مىنمايد.
٤. با توجه به اينكه ما هدف ارزندهاى داريم كه موانعى جلو رسيدن به آنرا گرفته است، بر ما واجب است كه در دفع و رفع آن موانع همت و جديت كنيم، و چون تأخير ظهور مولاى ما صاحبالزمان (ع) به سبب موانعى است كه از ناحيه خود ما سرچشمه گرفته، برما است كه از خداوند متعال برطرف كردن آن موانع را بخواهيم. پس دعا كردن براى تعجيل فرج امام (ع)، در حقيقت دعا براى خودمان و سودمند به حالمان مىباشد.
خود آن حضرت هم ضمن توقيعى به اين معنى اشاره و فرمودهاند:
و بسيار دعا كنيد براى تعجيل فرج، كه آن فرج شما است.[٣]
كه اشاره به بىنيازى آن حضرت از ما مىباشد.
٥. فضل و مرحمت و لطف و رحمت الهى را حد و مرزى نيست، همچنين در وجود امام (ع) كمبود و نقصانى كه مانع پذيرش فيض الهى باشد، نيست. بنابراين هيچ مانعى ندارد كه با دعاى مؤمنين براى مولا و آقايشان، عنايت و لطف مخصوصى به حضرتش برسد.
و اينكه گفتهاند: چون امامان (ع) وسيله و واسطه رسيدن فيض به بندگان هستند، منافات دارد با اينكه به وسيله بندگان به درجهاى نايل شوند، جز استبعاد و تعجب چيزى نيست، و هيچگونه منافاتى ندارد كه امامان (ع) علت غائى و هدف از آفرينش مخلوقات باشند، و فيض خداوند به وسيله ايشان به مخلوقات برسد، در عين حال از لوازم و ويژگىهاى بشرى نيز برخوردار، و براى زندگى ظاهرى خود به آنچه از زمين مىرويد نيازمند باشند- همانطور كه ساير مردم محتاج هستند.
از آنچه گفتيم اين معنى نيز معلوم شد كه نتيجه و ثمره درود فرستادن مؤمنين بر پيغمبر و آل پيغمبر (ص)، هم به خود درود فرستادگان برمىگردد و هم به كسانى كه بر آنها درود فرستاده شده، نه از اين جهت كه احتياجى به صلوات و درود فرستادن مؤمنين باشد تا اشكالات ياد شده وارد گردد، بلكه از اين جهت كه آنها (پيغمبر و آل او (ص)) قابليت و شايستگى دارند، زيرا خداوند بلندمرتبه فيضهائى، كه حد و نهايت ندارد، به آن حضرات ارزانى داشته است؛ چرا كه هميشگى و استمرار اين فيوضات، از لوازم قدرت كامل و تمام و همگانى و هميشگى خداوند مىباشد.
امكان دارد كه ميان فرمان به دعا براى تعجيل فرج و ظهور مولايمان صاحبالزمان (ع) و احاديثى كه از تعجيل در ظهور نهى كرده، تناقضى احساس شود. در پاسخ بايد گفت: آن شتابى كه از آن نهى شده است، سه گونه مىباشد.
١. شتابى كه موجب يأس و نااميدى از ظهور قائم (ع) شود. زيرا فرد به خاطر كم صبرى و ناشكيبايى مىگويد: اگر ظهور، شدنى بود، هم اكنون واقع مىشد و به تأخير افتادن آن، فرد را به سوى انكار امام (ع) سوق مىدهد.
٢. آن شتابى كه منافى تسليم فرمان خدا و رضا به قضا و حكم خدا باشد. و اينگونه درخواست شتاب براى ظهور، اگر ظهور به عقب افتد، فرد به سوى انكار حكمت آفريدگار بلندمرتبه كشيده مىشود.
از اينرو در دعايى كه توسط جناب عثمان بن سعيد عمرى روايت شده چنين مىخوانيم:
فصبّرنى على ذلك حتّى لا أحبَّ تعجيل ما أخّرت و لا تأخير ما عجّلت و لا كشف ما سترت ولا البحث عمّا كتمت ولا أنازعك فى تدبيرك و لا أقول لم؟ و كيف؟ و ما بال ولىّ الأمر لا يظهر؟ و قد امتلئت الأرض من الجور؟!
پروردگارا مرا بدان (امر غيبت آن حضرت) صبر و تحمل ده تا دوست ندارم آنچه به تأخير انداختهاى جلو بيفتد و آنچه را تعجيل بخواهى من به تأخيرش مايل نباشم. و هرچه تو در پرده قراردادهاى افشايش را نطلبم، و در آنچه نهان ساختهاى كاوش ننمايم و در تدبير امور جهان با تو (كه همه مصالح را مىدانى) به نزاع نپردازم، و نگويم كه چرا و چگونه و به چه جهت ولى امر غائب آشكار نمىشود و ظهور نمىكند در حالى كه زمين پر از ستم گرديده است؟! ....[٤]
اگر گفته شود: بدون شك دعا كردن براى تعجيل ظهور، از محبت و شوق سرچشمه مىگيرد، و اين منافات دارد با فرمايش آن حضرت كه:
تا دوست ندارم آنچه به تأخير انداختهاى جلو بيفتد ...