ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - بخش دوم چگونگى انتظار و وظيفه ما
تو پرتاب ميكنى ما به هدف ميزنيم كه اگر تو باشى و خودت، معلوم نيست كه آن تير به هدف بخورد.
٩. بعد از قيام مهدى (ع): واپسين نكتهاى كه در شناخت مهدويت ضرورت دارد، اين است كه حكومت مهدى (ع) آغاز حركت اصلى انسان است، نه پايان كار.[١]
و اين حسن مهم آرمانهاى اسلامى است. به تعبير شهيد مطهرى، در هر مكتبى وقتى آرمانش محقق شود، ديگر كار آن مكتب تمام ميشود و ميميرد؛ اما انسانى كه نبردهاى با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل «فَاسْتَبِقُواالْخَيْراتِ» جلوى چشمش خودنمايى ميكند. او كه نقصها را برطرف كرده، تازه در ابتداى سير صعودى خود است كه بايد بالا رود و اين سيره منتها و نهايت ندارد و هر چه بالاتر رود، در دستگاه هستى براى او امكان بالاتر رفتن هست.[٢] و شايد فلسفه رشد فوق العاده علمى و معنوى مردم در عصر ظهور همين نكته باشد.
بخش دوم: چگونگى انتظار و وظيفه ما
گفتيم انقلاب مهدى (ع) تحولى عظيم در تاريخ بشر است. در خصوص تحولات تاريخى، دو نوع بينش وجود دارد كه بر اساس هر يك، انتظار، معناى خاصى مييابد. يك ديدگاه اين است كه تحولات تاريخى ضابطهمند نيست يا اگر ضابطهمند است، اراده انسانى در آن نقشى ندارد و بر روند تاريخ، جبرى حاكم است. كسى كه معتقد باشد تحولات تاريخى ضابطهمند نيست، بايد قائل شود به اين كه اين تحولات قابل شناختن نيستند؛ پس قيام مهدى (ع) را هم نميتوان تحليل كرد؛ آنگاه انتظار، يعنى منتظر يك حادثه عجيب و غريب ماندن و كارى نكردن تا بلكه دستى از غيب برون آيد و كارى بكند. اينجاست كه باب تأويلات نادرست در خصوص احاديث ظهور، باز ميشود و حتى برخى خواهند گفت: چون جهان بايد پر از ستم شود تا مهدى بيايد، پس ما هم به رواج ظلم كمك كنيم. كسى هم كه قائل باشد تحولات، ضابطهمندند، اما اراده انسانى در آنها نقشى ندارد نيز چارهاى ندارد جز اينكه بگويد: كارى نميتوان كرد و يگانه كار، حركت در همين سير جبرى است و بازهم در اين منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رويكرد اين ديدگاه، قيام مهدى صرفاً ماهيت انفجارى دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستمها و تبعيضها ناشى ميشود؛ آنگاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد و باطل يكهتاز ميدان شود، اين انفجار رخ ميدهد و دست غيب براى نجات حقيقت (نه اهل حقيقت، زيرا حقيقت طرفدارى ندارد) از آستين بيرون ميآيد.[٣]
ديدگاه دوم، آن است كه تحولات تاريخى ضابطهمندند و اراده انسانى در آنها نقش دارد كه در بخش اول در واقع مبانى اين ديدگاه را تبيين كرديم. در اين ديدگاه نيز دوگونه تصوير وجود دارد كه شايد بتوان تفاوت دكتر شريعتى و استاد مطهرى را در مسئله انتظار در اين موضع ديد. يك تصوير اگزيستا نسياليستى است كه در اين تصوير، اراده انسان نقش بسيار مهمى دارد؛ اما هدفى وراى انسان قائل نيست و معتقد است كه خود انسان بايد هدف براى خود بيافريند.[٤] در واقع از ديد آنها، پذيرش هر هدفى وراى انسان و حركت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بيگانگى است؛ پس، از پيش نبايد هيچ هدفى را براى انسان قائل شد؛ بلكه هر كسى هر هدفى دلش ميخواهد براى خودش برگزيند و به سمت آن حركت كند؛ اما اشكالات اين تصوير اگر بيش از ديدگاه قبل نباشد، كمتر نيست. مهمترين اشكالش اين است كه اصلًا آفريدن ارزش به معناى دقيق كلمه سخنى بيمعناست. آيا به واقع معقول است كه انسان فرض كند در مقابلش هدفى هست؛ آنگاه به سمت آن هدف فرضى و براى رسيدن به آن حركت كند. اين مثل كار بتپرستها است كه بت را مى آفريدند و بعد مى پرستيدند و انسان داستان آن مرد سادهلوح را به ياد ميآورد كه براى رهايى از آزار بچهها به آنها گفت: در كوچه بالاتر آش نذرى ميدهند و وقتى بچه ها به آن سمت دويدند، با خود گفت شايد واقعاً آش ميدهند و خودش هم به آن سمت حركت كرد. هدف فرضى معنا ندارد، هدف بايد واقعى باشد، اما در عين حال برگرفته از عمق وجود خود آدمى باشد به نحوى كه حركت به سمت آن، حركت كمالى براى خود تلقى شود. نه حركت به سمت از خود بيگانگى. در هر حال، در اين تصوير انتظار به معناى اعتراض هميشگى به هر وضعى است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ يعنى اگر هيچ هدف خاص و معينى قبول نشود، آنگاه به هر حالتى انسان بايد معترض باشد و هيچ هدفى را كه عدهاى پذيرفتهاند نپذيرد؛ زيرا ديگر انتظار به پايان خواهد رسيد و به نظر ميرسد ديدگاه دكتر شريعتى در كتاب انتظار، مكتب اعتراض چنين مبنايى داشته باشد.
در تصوير دوم از اين ديدگاه بايد گفت: درست است كه اراده انسانى نقش مهمى در تحولات تاريخى دارد؛ اما با توجه به اصالت فطرت و جهتگيرى واقعى درون انسان به سمت هدف واقعى، اين انتظار معناى خاصى مييابد، و آن اولًا قبول اين است كه حق از باطل قابل تشخيص است و ثانياً وظيفه اصلى منتظر «تقويت دائم جبهه حق و تلاش براى مشخصتر كردن مرز حق و باطل» براى به ثمر رسيدن آن نبرد عظيم جهانى خواهد بود. بدين معنا، انتظار، هم به لحاظ فردى و هم به لحاظ اجتماعى نه تنها حالت سلبى نيست، بلكه فعل ايجابى است كه بر تمام افعال ما سايه ميافكند و بدين سبب، افضل اعمال شمرده شده است. به لحاظ فردى كسى ميتواند واقعاً منتظر حكومت عدل باشد و آرزوى عدالت جهانى را در سر بپروراند كه خودش با عدل خوگرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد. كسى ميتواند منتظر عدل جهانى باشد كه عدل را دوست داشته باشد و كسى كه عدل را دوست داشته باشد، در درجه اول خودش اهل عدل خواهد بود و اين است كه گفتهاند: «منتظران مصلح، خود، بايد صالح باشند»