ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - بخش اول فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار
برشمرده اند، تحقق عدالت فراگير و گسترده است. با توجه به اين كه يكى از علل ضرورت معاد نيز همين ضرورت تحقق كامل است و با توجه به اينكه دنيا فقط دار گذر، و اصل و مقصد نهايى، آخرت است، ديگر تحقق عدالت فراگير در دنيا چه ضرورتى دارد و چرا بايد در اين دنيا انتظار عدالت داشته باشيم؟
٢. در آيات و احاديث براى برخى اعمال جايگاه خاصى قائل شدهاند: نماز ستون دين دانسته شده، و امر به معروف و نهى از منكر، مايه قوام بقيه احكام، و ... در اين ميان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنين جايگاهى دارد؟ به ويژه اگر توجه كنيم كه در بقيه موارد، فعل ايجابى و اقدام صورت ميگيرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبى و اقدام نكردن و منتظر ماندن است. چگونه «كارى نكردن» «مهمترين و برترين كار» دانسته شده است؟
٣. يكى از مباحثى كه امروزه جدى مطرح ميشود، بحث «جهانى شدن» است و ميدانيم حكومت مهدى (ع) نيز حكومت جهانى است. قيام او فلسفهاى جهانى دارد و الگوى اسلامى جهانى شدن را ميتوان همان حكومت حضرت مهدى (ع) دانست. اگر از اين زاويه نگريسته شود، آيا جهانى شدن رنگ و بوى ديگرى نخواهد گرفت و در آن صورت، وظيفه ما در قبال آنچه امروزه به صورت جهانى شدن مطرح شده، چيست؟
گذشته از اينگونه پرسشها كه در خصوص اصل مهدويت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نيز با چالشهايى جدى مواجه است كه شايد مهمترين آنها اين باشد كه با توجه به اينكه در احاديث آمده ظهور، زمانى رخ ميدهد كه جهان پر از ظلم شده باشد. آيا هرگونه تلاش اصلاحى عملًا ظهور را به تأخير نمياندازد؟ اگر بايد منتظر ظهور بود، پس بايد از اقدامات اصلاحى دست برداشت و اين به معناى نفى وظايف اجتماعى است كه در دين بر دوش انسان گذاشته شده است (نظير امر به معروف و نهى از منكر) و اگر قرار است به آن وظايف عمل كنيم، ديگر چگونه ميتوان منتظر بود؟ به بيان ديگر، اگر قرار است سير بشر با اين اصلاحات ما، سير تكاملى باشد، اين سير به همين ترتيب به آخر ميرسد و ديگر چه نيازى به ظهور مهدى (ع) است؟
اينها و سؤالاتى از اين دست، نگاهى دوباره و عميق به مسئله مهدويت در اسلام را ميطلبد كه ميتوان كل مسئله را در اين جمله خلاصه كرد: از ما خواسته شده «انتظار ظهور و قيام مهدى را داشته باشيم» و مسئله ما اين است كه چرا و چگونه؟
در اين مقاله قصد داريم با استفاده از انديشههاى شهيد مرتضى مطهرى پاسخ اين سؤال را به دست آوريم.
سؤال از چرايى، دو گونه پاسخ ميتواند داشته باشد: يك بار، سؤال چرايى، سؤال از علل شىء است و اينجا بايد به تبيين فلسفه مهدويت پرداخت؛ يعنى سؤال از اينكه «چرا بايد منتظر بود؟»، به اين بر ميگردد كه چرا قيام مهدى ضرورت دارد كه انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ ديگر، پاسخ از طريق نتايج (معلولات شىء) است؛ يعنى بايد منتظر بود؛ زيرا منتظر بودن، اين آثار را براى ما به همراه دارد؛ اما بحث از چگونگى، بين اين دو نحوه چرايى قرار ميگيرد. اين بحث از طرفى متفرع بر فلسفه مهدويت است؛ زيرا براى معلوم شدن چگونگى انتظار ابتدا بايد متعلق آن معلوم شود. روشن است كه انتظار حمله دشمن را داشتن چگونگياى غير از انتظار ورود ميهمان داشتن را اقتضا ميكند. اينجا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قيام موعود جهانى است كه ميتوان به اين پرداخت كه اين قيام چگونه تحولى در تاريخ و جامعه بشرى است و چگونه انتظارى را از ما ميطلبد. از طرف ديگر، زمانى ميتوان سخن از آثار و نتايج اين انتظار به ميان آورد كه چگونگى اين انتظار معلوم شده باشد تا بگوييم چنين انتظارى چنان ثمرهاى خواهد داشت.
بدين ترتيب بحث را در سه بخش ادامه ميدهيم: در بخش اول (فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار) درباره چرايى انتظار سخن خواهيم گفت و در بخش دوم (نحوه انتظار و وظيفه ما) در خصوص چگونگى آن.
بخش اول: فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار
در فلسفه اسلامى، قاعدهاى به نام قاعده «تلازم حد و برهان» وجود دارد. به اقتضاى اين قاعده، هرگونه برهانى كه بر مسئلهاى اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجاميد و بالعكس.[١] اين بحث ما نيز بر همين روش مبتنى است؛ يعنى اگر بخواهيم شناخت مناسبى از مهدويت به دست آوريم، يك راه اين است عللى كه ضرورت مهدويت را ايجاب كرده، بررسى كنيم. به نظر ميرسد مهمترين دليل ضرورت موعود جهانى، همان فلسفه بعثت انبيا است كه فلسفه خلقت نيز هست.[٢] فلسفه خلقت، عبادت و عبوديت است كه حقيقت عبوديت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نيز طبق آيات متعددى از قرآن كريم، توحيد و عدالت اجتماعى معرفى شده كه مطابق شرح دقيق شهيد مطهرى، عدالت نيز براى توحيد است.[٣] و مهمترين ضرورت قيام موعود جهانى نيز پر كردن زمين از عدل و قسط است؛ اما چنانكه گفته شد، اگر قرار است عدالت كامل در آخرت محقق شود، ديگر چه اصرارى هست كه در دنيا هم محقق شود؟ پاسخ به اين سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت بر ميگردد كه در چند بند توضيح ميدهيم:
١. جايگاه انسان در نظام آفرينش: «از منظر قرآن كريم، انسان به زمين نيامده كه در زمين بماند؛ بلكه آمده تا مسير حركت به سوى خدا را طى كند و به مقام شايسته خويش كه همان مقام خليفة اللهى است برسد؛ يعنى مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن گونه كه ملائكه پنداشتند، فقط موجودى نيست كه در زمين فساد و خونريزى كند، بلكه سكه وجودش، روى ديگرى دارد كه همان فلسفه