ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - بخش اول فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار
آفرينش او است و در واقع آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهاى متعالى وجود او است».[١]
٢. اصل فطرت: با توجه به مطلب پيشين، انسان موجودى خنثى نيست كه صرفاً تحت تأثير عوامل خارجى واقع شود، بلكه در ذات خود، شخصيت واقعى و جهتگيرى حقيقى به سمت كمال دارد كه اين جهتگيرى، همان فلسفه اصلى وجود او است و امرى است كه ميتوان روى آن سرمايهگذارى كرد.[٢] اين سرمايه اوليه به قدرى اهميت دارد كه وجود هرگونه باطلى كاملًا تبعى و طفيلى اين سرمايه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلكه همه باطلها در اثر افراط و تفريط در حق پديد ميآيند و هويت مستقلى ندارند.[٣] به بيان ديگر، انسان يك ظرف خالى محض نيست كه از بيرون و تحت تاثير عوامل خارجى پر شود؛ بلكه بذر يك سلسله بينشها و گرايشها در نهاد او نهفته است و بدين سبب انسان بايد «پرورش» داده شود، نه اينكه مانند يك ماده صنعتى، «ساخته» شود.
٣. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. ديدگاه اسلام نه اصالت فردى محض است كه جامعه را فقط اعتبارى و قراردادى بداند، نه اصالت جمعى صرف است كه هيچگونه اصالت و هويتى براى فرد قائل نباشد، بلكه بايد گفت:
«افراد انسان كه هر كدام با سرمايهاى فطرى و سرمايهاى اكتسابى از طبيعت، وارد زندگى اجتماعى ميشوند، روحاً در يكديگر ادغام ميشوند و هويت روحى جديدى كه از آن به روح جمعى تعبير ميشود، مييابند. اين تركيب يك نوع تركيب طبيعى مخصوص به خود است كه براى آن شبيه و نظيرى نميتوان يافت. اين تركيب از آن جهت كه اجزا در يكديگر تأثير و تأثر عينى دارند و موجب تغيير عينى يكديگر ميگردند و اجزا، هويت جديدى مييابند، تركيب طبيعى و عينى است؛ اما از آن جهت كه «كل» و مركب به عنوان يك «واحد واقعى» وجود ندارد، با ساير مركبات طبيعى فرق دارد؛ يعنى در ساير مركبات طبيعى، تركيب، تركيب حقيقى است؛ زيرا اجزا در يكديگر تاثير و تاثر واقعى دارند و هويت افراد هويتى ديگر ميگردد و مركب هم يك «واحد» واقعى است؛ يعنى صرفاً هويتى يگانه وجود دارد و كثرت اجزا تبديل به وحدت كل شده است؛ اما در تركيب جامعه و فرد، تركيب، تركيب واقعى است؛ زيرا تأثير و تأثر و فعل و انفعال واقعى رخ ميدهد و اجزاى مركب كه همان افراد اجتماعند، هويت و صورت جديد مييابند، اما به هيچ وجه، كثرت تبديل به وحدت نميشود و «انسان اكمل» به عنوان يك واحد واقعى كه كثرتها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اكمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتبارى و انتزاعى دارد»[٤]
بنابراين، تحقق سعادت فرد بماهو فرد، لزوماً به معناى تحقق سعادت جامعه بماهو جامعه نيست؛ چرا كه هر دو اصالت دارند و زمانى ميتوان واقعاً سعادت انسانى را محقق شده دانست كه افزون بر سعادت فرد، سعادت جامعه نيز محقق شود.[٥]
٤. رابطه دنيا و آخرت: آخرت، باطن دنيا است بدين معنا كه عالم آخرت عالمى كاملًا مستقل نيست كه بعد از پايان زمانى دنيا، تازه آغاز شود، بلكه با نظر عميق به آيات و روايات ميتوان دريافت كه آخرت در باطن دنيا قرار دارد؛ پس جزاى آخرتى، نه جزاى قراردادى است و نه حتى رابطه على و معلولى با اعمال دنيايى دارد؛ بلكه جزاى آخرتى به ظهور رسيدن باطن همين اعمالى است كه در دنيا انجام ميدادهايم.[٦]
پس ميتوان گفت: سعادت آخرتى، تجلى باطنى و واقعى سعادت دنيايى است؛ بدين لحاظ كه در تعبير قرآن كريم، انسانى كه از ياد خدا غافل باشد، گرچه انواع امكانات رفاهى در اختيارش باشد، باز زندگياش سخت و ناخوشايند است.[٧] و در مقابل، اولياى خدا هر قدر هم كه به لحاظ ظاهرى در رنج و سختى باشند، در خوشى و آرامش كاملند.[٨]
بدين ترتيب، براى تحقق عدالت واقعى در قيامت بايد هم به لحاظ فردى و هم به لحاظ اجتماعى، انسان كمال يافته در دنيا وجود داشته باشد.
٥. انواع كمال انسانى: اعمال انسان در زندگياش را ميتوان از حيث چهار رابطه بررسى كرد: رابطه او با خود، با خدا، با ديگر انسانها، و با طبيعت؛ اما ميتوانيم با نظرى دقيقتر بگوييم كه بازگشت اين چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با ديگران.
همانگونه كه كمال انسانى از حيث رابطهاش با خدا مطرح است، از حيث رابطه انسانها با همديگر نيز بحث رسيدن به كمال انسان، قابل بررسى است. بدين ترتيب ميتوان گفت: به رغم اين كه پيامبر خاتم (ص) كسى است كه به لحاظ فردى تمام مراتب كمال انسانى را پيموده است (الخاتم من ختم المراتب بأسرها) اما هنوز لزوماً انسان تمام مراتب كمال خويش را سپرى نكرده؛ زيرا اين مراتب كمال را به لحاظ اجتماعى نيز بايد بپيمايد و البته اين نقصى بر مقام پيامبر خاتم (ص) نيست؛ بلكه نقصى بر مجموعه انسانهاست كه هنوز آماده تحقق آن كمال جمعى نشدهاند.[٩] به بيان ديگر، با توجه به اينكه جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به كمال رسيدن جامعه هم موضوعيت دارد و اين به كمال رسيدن بايد در عالم انسانى تحقق يابد كه شايد فلسفه رجعت نيز همين باشد.[١٠]
بدين ترتيب، همانگونه كه به لحاظ فردى براى تحقق مقام خليفة اللهى كه خدا براى انسان در نظر گرفته، بايد انسانى وجود داشته باشد كه در آن مقام در او تحقق يابد، به لحاظ اجتماعى نيز براى تحقق مقام خليفةاللهى بايد جامعه كاملى در جهان پيدا شود. جالب اينجا است همانطور كه انسان به لحاظ فردى «جسمانية الحدوث و روحانيه البقا» است،[١١] به لحاظ اجتماعى هم سير حركتى او از نهادهاى اقتصادى آغاز ميشود و به نهادهاى