ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - ميوه رسيده باغ خدا
مىكنى در راه تهيه وسايل و اسباب جنگ از اسلحه و ... به مصرف مىرسانم. در اين فكر من تنها نيستم. بلكه رأى همه مسلمين است ... ولى آيا من مىتوانم كه با دستورات پدرت (ص)، مخالفت كنم.
و تو بار ديگر شجاعانه فرمودى:
- سبحانالله. هرگز رسولخدا (ص) بر خلاف كتاب آسمانى (قرآن) سخن نمىگويد. بلكه پيرو قرآن است. آيا شما به نيرنگ و حيله خود اتفاق رأى ننمودهايد و براى آن بهانه مىتراشيد؟ ... اين قرآن است كه با صداى رسا، سخن روشن و عادلانه مىفرمايد: «يَرِثُنِيوَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَوَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ ...»
و با قرآن خواندن به آنها مىفهمانى، هيچ موردى براى ترديد و اشتباه باقىنمانده و پيروى از قرآن و اسلام آنها را بر اين كار وا نداشته بلكه همه، هواهاى نفسانى است. قرآن مىخوانى و چه زيبا؛
- «بَلْسَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ[١] ...؛ بلكه هوسهاى نفسانى شما، اين كار را برايتان آراسته. من صبر جميل مىكنم و از خداوند در برابر آنچه شما مىگوييد، يارى مىطلبم» ...
و ابوبكر گفته بود:
- همانا گفتار خدا و رسولش صحيح است و تو ... راست مىگويى ... من هرگز رأى و سخن تو را طرد نمىكنم ولى اين جمعيت مسلمين در حضور تو نشستهاند و در اين جهت همه هم رأى هستيم. رأى من هماهنگ با رأى مردم است.
در اين وقت به پدر چشم دوختى. نگاههاى اشكبارتان در هم گره خورد ... او بر تو مىگريست و تو بر او ... و تو امّا چه مىتوانستى به آنها بگويى، وقتى سخنت را نشنيده مىگرفتند و هرچه كينه و دشمنى از پدر داشتند، مىخواستند با اين بهانههاى واهى، جبران كنند. و تو در مسجد، بهناچار روبه جمعيت باز هم قرآن خوانده بودى:
- «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها[٢]؛ آيا در قرآن تدبّر نمىكنيد؟ يا اينكه قفل بر دلها زده شده است ...» اى گروه مردم! تأمل بد كرديد و اشاره ناپسند نموديد. راهنمايى زشت كرديد ... معاوضه بد نموديد.
و در اين هنگام دانههاى عرق را كه چون قطرات شبنم بر پيشانىات متولّد شده بودند، به كنارى زدى و به پدر گفتى كه گويا، سخنان تو، خشم ابوبكر را برانگيخته بود چرا كه بار ديگر مردم را مخاطب قرار داده بود.
- اى مردم! اين چه وضعى است. شما چرا به هر سخنى گوش فرا مىدهيد ... آگاه باشيد كه اگر بخواهم مىگويم و اگر بگويم، روشن سازم. ولى اكنون راه خاموشى در پيش گرفتهام.
و من اينك نشسته در كنار بستر بيمارىات، هنوز غرق در اين فكرم كه چه جاى خاموشى بود براى ابوبكر ... آيا بر بلنداى منبر ايستاد تا بگويد؛ اگر بخواهم مىگويم ولى اكنون نمىخواهم بگويم ... و عجب از آن مردمى كه هيچ نگفتند و ساكت ماندند ... و تو آنجا بود كه خود را غريبتر از هميشه يافتى. از مسجد بيرون آمدى، در حالىكه پريشان و برافروخته بودى و راه قبر رسول (ص) را پيش گرفتى، آنجا، خود را بر روى خاك انداختى، و آنقدر گريستى كه خاك با اشك چشمانت نه كه با خون گلويت، آبيارى شد ... و چندى بعد، راه خانه را طى كردى چه طى كردنى، آمدى و اندوه قلبت را با پدر در ميان گذاشتى و از خانهنشينىاش زبان به شِكوه گشودى ... و اينك زمان مىگذرد. امّا براى ما هر لحظه به سنگينى سالها، و پس از آن گستاخىها كه در مسجد در حق تو روا داشته شد و آن پاسخهايى كه عليه صحبتهايت زده شد و بعد از آن حادثه تلخ در و ديوار كه قلبم از يادآورىاش فشرده مىشود. تو روز به روز ضعيفتر و رنگ پريدهتر مىشوى. و من افسوس مىخورم كه كوچكتر از آنم كه بتوانم اداره خانه و پرستارى تو را برعهده بگيرم ... اينك تو استراحت كن. چشم برهم بگذار و آرام بگير. و پدر را درياب كه او بيش از هركس به آرامش تو نياز دارد. بگذار زمان بگذرد مادر. چرا كه آيندگان از ماجراى تو، با خبر خواهند شد و بر ما چيزى جز ذكر خير و تسبيح و صلوات و برديگران جز شماتت و لعن باقى نخوهد ماند.
پىنوشتها:
\* برگرفته از كتاب بيتالأحزان، شيخ عباس قمى. صص ١٨٧ تا ٢٠٠ و ٢٠٣ تا ٢٠٥
[١]. و سليمان از داود ارث برد. (سوره نحل (١٦)، آيه ١٦)
[٢]. توبه قدرتت، جانشينى به من ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد. (سوره مريم (١٩)، آيه ٥ و ٦)
[٣]. و خويشاندان، نسبت به يكديگر و در احكامى كه خدا مقرّر داشته سزاوارترند. (سوره انفال (٨)، آيه ٧٥)
[٤]. خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مىكند كه براى پسر به اندازه سهم دو دختر باشد. (سوره نساء (٤)، آيه ١٢)
[٥]. سوره يوسف (١٢)، آيه ١٨.
[٦]. سوره محمد (ص) (٤٧)، آيه ١٢٤.