ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - نمونه ها
نمونه ششم: ابوذر غفارى شاگرد ممتاز پيامبر (ص) و على (ع) بود. عثمان در عصر خلافت خود، كيسه پولى را به غلامش داد و گفت: اين كيسه را ببر و به ابوذر بده. اگر پذيرفت، تو را آزاد مىكنم.
غلام، كيسه را گرفت و با ذوق و شوق، خود را به ابوذر رسانيد و آنرا به ابوذر داد، امّا هرچه اصرار كرد نپذيرفت. غلام گفت: آزادى من بستگى به پذيرش تو دارد؛ اگر اين كيسه پول را نپذيرى من آزاد نخواهم شد.
ابوذر كه بزرگ مردى عزت مدار بود، و حاضر نبود به هيچ وجهى عزت خود را در برابر عثمان كمرنگ كند، در پاسخ غلام گفت:
إن كان فيها عتقك، فإنّ فيها رقّى؛[١]
اگر آزادى تو در گروِ اين كار است، بندگى من نيز در گروِ آن است.
ابوذر، عزت خود را به پول وافر عثمان نفروخت؛ با اينكه در آن وقت تهىدست بود و نياز بسيار به آن پول داشت.
روزى عثمان با ابوذر ملاقات كرد و هدايايى به او داد، ولى ابوذر نپذيرفت و گفت:
لاحاجة لى فى ذلك، يكفى أباذر ثقته بالله؛[٢]
نياز به اين امور ندارم. براى ابوذر، توكّل و اطمينان به خدا كافى است.
ابوذر همواره دعايى مىخواند كه جبرئيل به پيامبر (ص) عرض كرد: «دعاى ابوذر در آسمان معروف است». دعاى ابوذر اين بود:
اللّهم إنّى أسألك الأمن و الإيمان بك، و التّصديق بنبيّك، والعافية من جميع البلاء، والشّكر على العافية، و الغنى عن شرار النّاس؛[٣]
خدايا! امنيت و ايمان را از تو مىخواهم. همچنين تصديق پيامبرت، و عافيت از همه بلاها و شكرگزارى برعافيت، و بىنيازى از انسانهاى بد را، از درگاهت مىخواهم.
جمله «بىنيازى از انسانهاى بد» كه اساس عزت و سربلندى يك مسلمان است، دعاى هميشگى ابوذر بود، او محتواى اين دعا را در همه ابعاد زندگيش عينيّت بخشيد.
نمونه هفتم: يكى از اصحاب حضرت رضا (ع) به نام احمدبن محمد بن ابىنصر، به آن حضرت عرض كرد: قربانت گردم! براى اسماعيل بن داود نامهاى بنويس و سفارش كن تا مرا (از اموال دنيا) بهرهمند سازد.
امام رضا (ع) فرمود: «دريغم مىآيد كه از او و امثال او چيزى را تقاضا كنى. به مال من تكيه كن و خود را بىنياز ساز».[٤]
نمونه هشتم: ابراهيم خليل (ع) براى پيدا كردن مهمان از خانه بيرون رفته بود. هنگامى كه به خانه بازگشت، مرد يا شبيه مردى را در خانه ديد، پرسيد: «كيستى و با اجازه چه كسى وارد خانه شدهاى؟» او سه بار جواب داد: «با اجازه پروردگار خانه، وارد شدهام». ابراهيم (ع) دريافت كه او جبرئيل است، خدا را شكر نمود. جبرئيل گفت: «خداوند مرا به سوى بندهاى كه او را به عنوان خليل (دوست خالص) خود برگزيده، فرستاده است تا به او مژده بدهم.» ابراهيم گفت: «او كيست تا خدمتگزارش گردم.» جبرئيل گفت: او تو هستى. ابراهيم گفت: «براى چه من خليل خدا شدهام؟» جبرئيل گفت:
لأنّك لم تسأل شيئاً قطّ، و لم تُسأل قطّ فقلت: لا؛[٥]
زيرا تو هرگز از كسى تقاضايى نكردى، و هرگز كسى از تو تقاضايى نكرد مگر اينكه پاسخ مثبت به او دادى.
پىنوشتها:
\* برگرفته از: آموزههاى اخلاقى- رفتارى امامان شيعه (ع)، نوشته محمدتقى عبدوس و محمد محمدى اشتهاردى
[١]. منافقون (٦٣) آيه ٨؛ بحارالأنوار، ج ٤٤، ص ١٩٨.
[٢]. همان، ج ٤٦، ص ١٠٦.
[٣]. نهجالبلاغه، حكمت ٣٧١.
[٤]. بحارالأنوار، ج ٧٧، ص ٤٠٠.
[٥]. اعيان الشيعه، ج ١، ص ٣١٦، نظير اين مطلب در نهجالبلاغه، حكمت ٢٥٢ آمده است.
[٦]. نساء (٤) آيه ١٣٩؛ فاطر (٣٥) آيه ٣٥ و يونس (١٠) آيه ٦٥.
[٧]. منافقون (٦٣) آيه ٨.
[٨]. نساء (٤) آيه ١٣٩.
[٩]. فاطر (٣٥) آيه ١٠.
[١٠]. بحارالأنوار، ج ٤٤، ص ١٣٩.
[١١]. همان، ج ٩٦، ص ١٥٨.
[١٢]. همان.
[١٣]. همان.
[١٤]. مستدرك الوسائل، ج ٢، ص ٤٦٤.
[١٥]. بحارالأنوار، ج ٧٥، ص ١١٢.
[١٦]. فروع كافى، ج ٥، ص ٦٣.
[١٧]. همان، ص ٤٦.
[١٨]. ثواب الأعمال (ترجمه شده)، ص ٦٣٠.
[١٩]. بحارالأنوار، ج ٤٤، ص ١٩٢.
[٢٠]. تاريخ طبرى، ج ٦، ص ٢٣٥ و مقتل الحسين مقرّم، ص ٢٤٧.
[٢١]. مناقب آل ابىطالب، ج ٤، ص ٦٨.
[٢٢]. مناقب آل ابىطالب، ج ٤، ص ٦٨.
[٢٣]. فروع كافى، ج ٤، ص ٢١.
[٢٤]. بحارالأنوار، ج ٤٧، ص ٤٤.
[٢٥]. مناقب آل ابىطالب، ج ٤، ص ٢٩٠.
[٢٦]. بحارالأنوار، ج ٤٨، ص ١٤٠.
[٢٧]. انوارالبهيّه، ص ٣٠٣- ٣٠٤.
[٢٨]. كشكول شيخ بهايى، ج ١، ص ٢٦٣.
[٢٩]. جمهرة الاولياء، ج ٢، ص ٤٦.
[٣٠]. اصول كافى، ج ٢، ص ٥٨٧.
[٣١]. وسائل الشيعه، ج ٦، ص ٣٩٤ و اصول كافى، ج ٢، ص ١٤٩.
[٣٢]. بحارالأنوار، ج ١٢، ص ١٣.