ماهنامه موعود
(١)
شماره پنجاه و چهارم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
كشف معنى پول جنبش عدالتخواه
٢ ص
(٤)
شناسنامه گل سرخ
٤ ص
(٥)
من فرزند آخرالزمان فاطمه ام
٥ ص
(٦)
عصمت صديقه كبرى فاطمه زهرا (س)
٦ ص
(٧)
به دنبال دست هاى تو مى گردم
١١ ص
(٨)
از ميان خبرها
١٢ ص
(٩)
افشاى تبانى علماى سنى عراق با اسرائيل عليه شيعيان
١٢ ص
(١٠)
تشكيل ارتشى از يهوديان افراطى داوطلب
١٢ ص
(١١)
دادستان كل يمن حكم دستگيرى 27 نفر از پيروان الحوثى را صادركرد
١٢ ص
(١٢)
شارون روياى تشكيل «دولت بزرگ اسرائيل» بر باد رفته است
١٢ ص
(١٣)
روحانيون بى دين انگليس!
١٣ ص
(١٤)
بعد از كانادا، اسپانيا هم همجنس باز شد
١٣ ص
(١٥)
نسخه كتابخانه اى نرم افزار صهيونيسم پژوهى منتشر شد!
١٣ ص
(١٦)
يهوديان ارتدكس
١٤ ص
(١٧)
مهم اين است كه ما آماده باشيم
٢٢ ص
(١٨)
اشغال عراق در ايمان مسيحيان صهيونيست
٣٠ ص
(١٩)
اعتراف صهيونيست ها به توطئه براى تخريب مسجدالاقصى
٣٣ ص
(٢٠)
رام الله- مركز اطلاع رسانى فلسطين
٣٣ ص
(٢١)
تخريب مسجدالاقصى به زمان بستگى دارد
٣٣ ص
(٢٢)
تخريب الاقصى يك دستور توراتى است
٣٤ ص
(٢٣)
مسجدالاقصى در خطر است
٣٥ ص
(٢٤)
جهان در بحران
٣٦ ص
(٢٥)
شعر و ادب
٤٠ ص
(٢٦)
بانگ سكوت
٤٠ ص
(٢٧)
فردايى ديگر
٤١ ص
(٢٨)
غزل
٤١ ص
(٢٩)
بريز آب روان
٤١ ص
(٣٠)
ميوه رسيده باغ خدا
٤٢ ص
(٣١)
عصمت كتاب مقدس قسمت دوم
٤٦ ص
(٣٢)
2 دلايل صحت متن
٤٦ ص
(٣٣)
3 دربرداشتن موارد غيبى
٤٨ ص
(٣٤)
تفسير حرف به حرف كتاب مقدس
٤٩ ص
(٣٥)
اعتقاد بنيادگرايان به تقدّس شخص
٤٩ ص
(٣٦)
نتيجه گيرى
٥٠ ص
(٣٧)
نامه اى به امام زمان
٥١ ص
(٣٨)
رويكرد مهدوى و رسانه هاى ما
٥٢ ص
(٣٩)
تفكر ولايى مهدوى
٥٢ ص
(٤٠)
پايان تاريخ غربى
٥٣ ص
(٤١)
نه مى دانيم و نه مى شناسيم
٥٣ ص
(٤٢)
عنايت، پيش نياز ورود به جمع محرمان
٥٣ ص
(٤٣)
تو خود حجاب خودى
٥٤ ص
(٤٤)
روح ژورناليسم و اراده معطوف به خود
٥٤ ص
(٤٥)
رسانه و موجودى هماره در بحران و تعارض
٥٤ ص
(٤٦)
صداى زنگ تاريخ جديد
٥٤ ص
(٤٧)
نگاهى به نرم افزارهاى مهدويّت
٥٥ ص
(٤٨)
بايسته هاى نرم افزارهاى مهدويّت
٥٥ ص
(٤٩)
نرم افزارهاى مهدويت
٥٦ ص
(٥٠)
مهدويّت و انتظار در انديشه شهيد مطهرى
٥٨ ص
(٥١)
بخش اول فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار
٥٩ ص
(٥٢)
بخش دوم چگونگى انتظار و وظيفه ما
٦٢ ص
(٥٣)
بخش سوم آثار انتظار
٦٤ ص
(٥٤)
1 تحقق خوف و رجاى معقول در تمام تلاشهاى اجتماعى
٦٤ ص
(٥٥)
شرح مراتب طهارت قسمت چهارم
٦٦ ص
(٥٦)
قلب انسان دائماً در دگرگونى است
٦٦ ص
(٥٧)
تشتّت، موجب سلب اراده مى گردد
٦٧ ص
(٥٨)
عزّت نفس آموزه هاى اخلاقى- رفتارى امامان شيعه (ع)
٦٩ ص
(٥٩)
معناى عزّت نفس در اسلام
٦٩ ص
(٦٠)
عزّت نفس از ديدگاه قرآن
٧٠ ص
(٦١)
ارزش عزّت نفس از ديدگاه روايات
٧٠ ص
(٦٢)
عزّت در گفتار امام حسين (ع)
٧١ ص
(٦٣)
نمونه ها
٧١ ص
(٦٤)
پرسش شما، پاسخ موعود
٧٤ ص
(٦٥)
نامه اى به دوست
٧٧ ص
(٦٦)
نامه اى از يك موعودى
٧٨ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - تشتّت، موجب سلب اراده مى گردد

انقلابات نفسانى خويش‌اند و در همين مرتبه نيز توقف مى‌كنند. در امور شغلى نيز اين‌گونه است. اگر كسى چند شغل مختلف داشته باشد، مشكل مى‌تواند در مسير خودسازى حركت كند. هرچند در كارهاى خود مديريت داشته باشد و براى هر كارى جانشينى تعيين كند. زيرا نفس همچنان مشغول است كه نكند فلانى سر ما را كلاه بگذارد و سود بدست آمده را به ما نرساند و ... مثال ديگر؛ تا قبل از اينكه ازدواج كند، زندگى مستقل تشكيل دهد محبت و دوستى زيادى نسبت به پدر و مادر مى‌كند اما به محض اينكه ازدواج كرد يك بخش از محبتش متوجه همسرش مى‌شود و دوستى او شعبه پيدا مى‌كند. معلوم مى‌شود قلب او مضطرب شده است. كمتر آدمى پيدا مى‌شود كه بتواند علاقه‌هاى خود را به ديگران نسبت به مقدار نياز آنها تقسيم كند. اينجا جولانگاه قلب است. هرجا ديديد ذهنتان متوجه چند امر شد، بدانيد همان جا مقام انقلابات قلب شماست. به همين دليل است كه فرموده‌اند: بيش از حد به فكر جمع مال نباشيد. به مورچه نگاه كنيد. چطور مضطرب است. هر لحظه به طرفى مى‌رود تا ذره‌اى خوراكى پيدا كند و بر دهان بگيرد. برگ بزرگى به لب مى‌گيرد تا حملش كند. اما چون نمى‌تواند غصه مى‌خورد. از طرفى به آن مى‌چسبد تا حركتش دهد. از طرفى ديگر نمى‌تواند آن‌را حمل كند و رهايش كند، پراكنده و مضطرب است. مقام اضطراب قلب را به خوبى مى‌توان در مورچه مشاهده كرد. به اندازه‌اى درآمد داشته باشيد كه براى گذراندن زندگيتان كافى باشد. بيش از آن خود را به زحمت نيندازيد مگر خداوند عبادت فردا را امروز از ما طلب مى‌كند كه ما روزى فردا را امروز از خدا بخواهيم؟ چرا مى‌خواهيد ظرف چند روز، روزى يك عمر خود و فرزندانتان را تهيه كنيد؟ چه عجله‌اى داريد؟ تشتّت و انقلابات قلب حتى در جسم افراد اثر مى‌گذارد. خانمى كه در خانه است و پيوسته غصه خانه و زندگى و فرزندان خود را مى‌خورد، همّ واحد ندارد و بيمارى‌هاى گوناگون به سراغش مى‌آيد. افرادى كه پراكنده‌اند به راحتى بيمار مى‌شوند. پراكندگى قلب اين افراد از چشمشان پيدا است. حال آنها مانند ماشينى است كه تمام اجزايش متفرق شده و در جايى افتاده است. چنين ماشينى هرگز كسى را به مقصد نمى‌رساند. اگر مى‌خواهيد به ملكوت عالم سفر كنيد، همّ واحد داشته باشيد. عزمتان را جزم كنيد. افرادى كه زود تحت تأثير محيط قرار مى‌گيرند و هر سو كه باد بوزد، مى‌روند و با حرف ديگران تغيير مى‌كنند، نه دوستيشان اساسى دارد و نه دشمنيشان. اين افراد هرگز اهل عزم و اراده و همت نخواهند بود و عالم، خود را به ايشان نشان نخواهد داد. ما همگى بايد محرم شويم تا موجودات عالم آيينه خويش را به سوى ما بگيرند و اسرار الهى را براى ما آشكار كنند. به فرموده على (ع):

خداوند در دل‌هايى كه خويش را از تشعّب و آلودگى رهانيده‌اند نظر مى‌كند.

زيرا اين دل‌ها به حق روى آورده‌اند؛ خود را از پراكندگى نجات داده‌اند. پاكى دل در چهره‌ها نيز اثر مى‌كند. در روايات آمده است:

مؤمن، كسى است كه وقتى به او نگاه مى‌كنى ياد خدايت مى‌افتى.

مراد از چهره، هم چهره ظاهرى است و هم وجهى است كه آثار وجودى از آن صادر مى‌شود. راه رفتن مؤمن، چهره او را نشان مى‌دهد. خضوع قلبى مؤمن، سبب مى‌شود كه سراسر جسم او نيز خاشع و خاضع شود. خطبه ١٨٥ نهج‌البلاغه (خطبه متقين) در اين بخش سازنده است. به راستى انسانيت چه جايگاهى است و آيا ما خود را به آن رسانيده‌ايم؟ آيا ما خود را ارزان نفروخته‌ايم؟ مگر غير از اين است كه نه خواب آرامى داريم و نه بيدارى درستى. كدام‌يك از كارهاى ما براساس برنامه‌ريزى است؟ ما بايد شيوه معاشرت و حرف زدن را بياموزيم. ما براى ياد گرفتن طريقه راه رفتن بايد به كلاس درس برويم. «مسجد و حسينيه براى يادگرفتن همين امور بنا شده‌اند» چرا مردم پيش از آنكه راه و رسم كاسبى را ياد بگيرند به كسب و كار مى‌پردازند؟ مگر نه اين است كه كودك براى آموختن راه رفتن و سخن گفتن بايد از ديگران كمك بگيرد، ما نيز براى ياد گرفتن شيوه صحيح زندگى كردن بايد از استاد راه كمك بگيريم. استاد همانند مادرى كه فرزند خود را در آغوش مى‌گيرد و به او شير مى‌دهد تا رشد جسمانى پيدا كند شاگرد خويش را در آغوش مى‌كشد و به او علوم و معارف مى‌آموزد تا او را بپروراند. عزيزان من! همچنان‌كه براى امور مادى روزانه خود اهل حساب و كتاب هستيد، براى اعمال معنوى خود نيز برنامه‌ريزى كنيد. سعى كنيد راه رفتن و حرف زدن و نشست و برخاستِ‌تان دقيقاً از روى نظم و ترتيب باشد. گرچه همه ما كودكيم و كودك قدرت برنامه‌ريزى صحيحى ندارد. حال اگر اين است پس همه ما محتاج به استاد راهيم. راهش اين است كه در پى استاد بگرديم و به محض يافتن، دامنش را بگيريم و به او بگوييم: «اى كه تو همچون پدر برايم بزرگى و چون مادر برايم عزيزى! مرا چون كودكى به آغوش خود گير و شير علم عطايم كن. به ما حقيقت را بازگو و بياموزمان كه چطور حرف بزنيم؟ چگونه راه برويم؟ چطور بخوريم؟ و چه مقدار بخوابيم؟ چه اندازه كار كنيم و درس و بحث داشته باشيم؟ ما را به خود بخوان».

«والحمدلله ربّ العالمين»

پى‌نوشت‌ها:

\* برگرفته از شرح مراتب طهارت، از رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم حجة الاسلام و المسلمين صمدى آملى.


[١]. غررالحكم ج ٢، ص ٥٣٨- آثار الصادقين ج ١٨، ص ١١٣.