ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - سيماى سياسى- اجتماعى
سيماشناسى سيدالشّهدا در آيينه زيارت ناحيه مقدسه
على اقليدى نژاد
آيينهاى از نور و حضور
آنچه مرا از ميان زيارات گوناگون شيفته خود ساخته است، زيارتى است از فرزند او؛ قائمى به پاناخاسته و منتظرى آشفته كه هر صبح و شام بر او خون مى گريد و پايان اندوهش را در ظهور ميجويد. آنچنان زيارتى كه علامه گرانپايه، مجلسى (ره) آن را به نقل از چندين نفر از بزرگوارترين فقهاى شيعه در كتاب ارزشمندش بحارالأنوار آورده است.[١] و در پايان پس از نقل سخن مؤلف المزار الكبير، مبنى بر خروج اين زيارت از ناحيه مقدسه امام عصر (ع) مينويسد:
و ظهر أنّ هذه الزياره منقوله مرويه.
روشن و آشكار است كه اين زيارت دارنده سند روايتى و نقل از امام معصوم است.[٢]
بارى، پيش از ورود، اين نكته بايسته يادآورى است كه اين گنج معنوى و درياى خروشان معرفت، عرصه غواصانى خبره و چيره دست است كه با نگاه تيزخويش، عيار سخن را باز شناسند و آن را با صيقل معرفت خويش شفاف سازند. اينجاست كه جاى دارد دست استدعا به پيشگاه حقيقتيابان خبره دراز نماييم و پاسدار حضور و ورود مؤثر ايشان در اين وادى شويم كه اين عرصه ساحتى است بس غريب، شگرف، شريف و شايسته توجه. از اينرو با بلم ادراكمان و يارى جستن از ستارگان درخشان قرآن، سيره و حديث بر اين اقيانوس معنا شناور مىشويم تا شايد به قدر وسع خويش از عهده تكليف برآييم كه:
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها.[٣]
مناظر گوناگون بى گمان آن زمان كه سخن از مردان بزرگ همت و عاليدرجه پيش مىآيد، سكان قلم مضطرب مىشود؛ چرا كه جهات شخصيتى آنان به تعداد شعاعهاى دايره، گاه بيشمار مىشود. حال در كرانه شخصيت اكرم المستشهدين، حسين بن على (ع) چگونه بايستى قلم راند؟ اين نكتهاى است سخت گران. زواياى پنهان و آشكار زندگانى وى، دوران امامتش و قيام گرانقدرش و ... براى او وسعتى كمنظير فراهم ميسازد و از اين وسعت كه در گذريم، عمق اين اقيانوس عمود بر زمين به راستى براى ما بسيار مبهم مينمايد. از اين رو، گريزى نداريم جز آنكه با مصباح زبانش گام بر كيهان معرفتش بگذاريم و همتمان تنها شناسايى و تأمل در جنبه هايى محدود و كوتاه از سيماى او باشد. از همين منظر به مشاهده سيماى سياسى، اجتماعى حضرت سيدالشهداء (ع) در زيارت ناحيه مقدسه مى پردازيم.
سيماى سياسى- اجتماعى
پس از روزگاران پر آشوب عثمان، نوبت به امير مؤمنان (ع) رسيد. از او خواسته شد تا افسار شتر خلافت را به دست گيرد و آن را در مسير اصلياش براند. اما در همان روزهاى آغازين سفره دردها و حسرتها را برگشود و در برابر مسلمانان از گذشته ها سخن راند:
بندگان خدا در زمانى واقع شدهايد كه خير و نيكويى به آن پشت كرده و شرّ و بدى بدان رويآور شده است و ابليس هر روز بيش از گذشته در كار گمراهى مردم
طمع ميورزد و ... كجايند خوبانتان و وارستگان از شما، آنان كه در كسبشان از حرام ميگريختند و در كردار و انديشه پاكى برميگزيدند.[٤]
و پس از پدر اندكى بعد ريشه حيات سبط اكبر نيز در آتش جهالتها ميسوزد و خونهاى به دل برگرفته را در طشت فراغ از دردها ميريزد و اينك نوبت حسين است. امروز دوران فتنهها و بدعتها است. زمانهاى ناامن است كه در نامه دردناك و پر شور امام به معاويه اين چنين انعكاس مييابد:
آيا تو قاتل حجر و ياران او نيستى كه اهل پرهيزگارى و بندگى بودند و براى از ميان برداشتن بدعت و امر به معروف و نهى از بديها قيام كردند؟ ...