ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - مبارزه، شيوه ها و روش ها
در برابر خواست وليد در بيعت با يزيد، قد علم كرده از بيعتش سرباز ميزند و خطاب ميكند:
اى فرماندار حكومت، ماييم خاندان نبوت و معدن رسالت. ما خاندان، محل آمد و شد فرشتگان و جايگاه نزول رحمت حقيم. خداوند اسلام را از ما آغاز كرده و با ما به پيش خواهد برد. و يزيد فردى شرابخواره و كشنده بيگناهان است كه حرمت تكاليف الهى نگاه نداشته و آشكارا فسق و فجور روا ميدارد.[١]
بدينسان امام گام در آخرين مرحله امر كردن به معروف و نهى كردن از پليديها ميگذارد تا هماينك مصداق گفتار پدر شود:
ومنهم المنكر للمنكر بيده و لسانه و قلبه[٢].
چرا كه او به نيكى ميداند كارهاى نيك همگى و نيز جهاد در راه خداوند در برابر وظيفه امر به معروف و نهى از منكر همچون قطرهاى است برابر درياى خروشان و گسترده اعمال محبوب:
وما أعمال البرّ كلّها والجهاد فى سبيلالله عند الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر إلّا كنفثه فى بحر لجّى.[٣]
پس در كنار امر جدش زبان به اين كلام مترنم ميسازد و خداى را مخاطب ميسازد:
أللّهمّ و إنّى أحبّ المعروف و أكره المنكر.[٤]
خداوندا! من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم.
ج) دعوت با حكمت: جوّ مدينه سخت ملتهب است. امام ميداند كه از او در نخواهند گذشت. پس با خاندان و پيروانش راه سفر پيش ميگيرد و به سوى مكه ميراند:
فسرت فى اولادك و أهاليك و شيعتك و مواليك[٥].
هدف او نه فرار و گريز از چنگال مرگ، بلكه تكميل برنامه خويش است. همان كه بارها و بارها گفته بود: «اصلاح» در تمام جنبه ها. و حال او به مكه رسيده است. در منى خواص را مييابد، زبان به حكمت ميگشايد و لب به شكايت؛ چرا كه تا خواص از مسير حق منحرف نگردند، عوام بر پل راستى استقامت خواهندكرد:
وصدعت بالحقّ والبيّنه و دعوت إلى الله بالحكمه ... و أمرت بإقامه الحدود والطاعه للمعبود[٦].
و اين چنين ميگويد با آن خواص: مجارى كارها و احكام به دست عالمان به دين خداست كه بر حلال و حرام خدا آگاه و امينند و از شما اين منزلت ربوده شد، و آن از كفتان نرفت مگر به دوريتان از حق و اختلافتان در سنت پيامبر با اين كه دليل روشن بر آن داشتيد و اگر بر آزارها شكيبايى مىكرديد و هزينههايش به جان ميخريديد، زمام امور خدا با شما بود و از جانبتان جارى. شمايان، ظالمان را در جاى خود نشانديد و امور خدا را به آنان واگذاشتيد تا به شبهه بپردازند و در شهوت دلخواه خود راه بپيمايند ... ميبينيد كه پيمانهاى خدا شكسته مىشود و پريشان نميگرديد ... نابينايان، از كارافتادگان و بيزبانان در شهرها رها شدهاند و رحم نميكنيد و به مسئوليت خويش سر نميسپاريد و به متعهدان و آن كسان كه در اين راه كوشايند وقعى نميگذاريد و خود به سازش با ستمكاران آسودهايد.[٧]
د) دعوت به رشد و هدايت: حسين خويش را خواستار هدايت ميدانست و در هنگامه به يارياش ميشتافت:
تحوط الهدى و تنصر.[٨]
وى هدايت را در كمال مييافت و همگى را به «سبيل رشاد» ميخواند؛ چرا كه وى علت العلل جهالتها و دور افتادگى از حق و فرو رفتن در منجلاب بدعتها را در نبود رشد معنوى و اسلامى جامعه جستوجو مىكرد. پس دعوت به راه رشد و رستگارى را در پيش گرفت و به هر بهانه اين كلام را باز گفت:
دعوت إلى الرشاد و أوضحت سبل السداد.
و در نامهاى به مردمان بصره نوشت:
شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش ميخوانم. شرايط چنان است كه مرگ سنت را در بر گرفته و بدعت سر برآورده است. اگر سخنم را بشنويد به راه كمال و نيكبختى رهنمونتان خواهم گشت.[٩]
ه) اندرز با تكرار: با اندك كاوشى در وقايع حماسه جاودانه حسين اين حقيقت به راحتى آشكار مىشود كه مولا در هر جا و با كمتر بهانهاى به وعظ و اندرز ميپردازد. اين ماجرا به ويژه در آخرين لحظات زندگانى ايشان رنگ و بويى ديگر ميگيرد. او امام است، مرهم زخمها و راحم مردمان. او فرزند كسى بود كه قرآن در حقش فرموده بود:
عزيز عليه ما عنتّم. پس لب به اندرز ميگشايد:
هان اى مردم! به سخنم گوش فرا دهيد و در پيكارم نشتابيد تا حق اندرزتان را كه بر دوش من است، ادا نمايم و عذر آمدنم را بيان ... به درستى كه ولى من خداى نازل كننده قرآن است. اوست كه صالحان را سرپرستى ميكند. اما بعد، اينك نسبم را بررسى كنيد و بنگريد من كيستم؟ آنگاه به خود آييد و خويشتن را نكوهش كنيد و بنگريد آيا شما را رواست كه مرا كشته، حرمتم را هتك كنيد؟[١٠]
و تو اى مولاى ما، تا آخرين دم بر اين راه اصرار ورزيدى و باران پر رحمت اندرزت را بر آن خاكنشينان بىحاصل باريدى و دريغ از آن همهمهها، هنوز فريادت را به گوش داريم كه فرمودى:
واى بر شما، شما را چه شده است كه سكوت اختيار نميكنيد تا سخنانم را شنوده به رشد و سعادت و كاميابى رهسپار شويد. هر آنكس از من پيروى كند از راه يافتگان است و آنكس كه نه، از هلاك شدگان.[١١]
و پس از اين اندرز بسيار و تأكيد بر آن، رهسپار ميدان مجاهدت گشتى: