ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - زندگى پاكيزه ناشى از ايمان و انجام عمل شايسته
از جانب خود تأييد كرده است» و همچنين فرمود: «أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها[١]؛ آيا كسى كه مرده دل بود و زندهاش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟»
كوتاه سخن اينكه، براى انسان زندگى حقيقى ديگرى است كه شريفتر و كاملتر از زندگى پست دنيوى اوست. او آنگاه به اين زندگى دست مىيابد كه استعدادها و توانايى هايش به وسيله آراستگى به زيور دين و داخل شدن در گروه سروران شايسته به تماميت رسد؛ همچنانكه او به زندگى دنيوى زمانى دست مىيابد كه استعدادش براى دست يافتن به اين زندگى، در حالى كه در مرحله جنينى بهسر مىبرد، تماميت مىيابد.
سخن خداى تعالى كه مىفرمايد: «ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ»[٢] نيز بر همين مطلب منطبق است. يعنى پذيرفتن آنچه كه دعوت حق اسلام به سوى آن فرا مىخواند، انسان را به سوى اين زندگى حقيقى مىكشاند. همچنانكه اين زندگى سرچشمهاى است كه اسلام از آن مى جوشد و علم سودمند و عمل شايسته از آن ناشى مىشود. اين سخن خداى تعالى نيز كه مىفرمايد: «مَنْعَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»[٣]؛ هر كس- از مرد و زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى، حيات حقيقى مىبخشيم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مىدادند، پاداش خواهيم داد» همين معنا را افاده مىدهد.[٤]
شايان ذكر است كه نويسنده تفسير ارزشمند الميزان، در تفسير آيه ديگرى كه در ادامه خواهد آمد، به تفصيل در مورد نوع سوم از زندگى سخن گفته است.
زندگى پاكيزه ناشى از ايمان و انجام عمل شايسته
خداوند سبحان، در يكى از آيات قرآن كريم، براى ترغيب و تشويق اهل ايمان به انجام اعمال شايسته، به آنان وعده دست يافتن به زندگى ديگرى كه پاكيزه و پيراسته از هر آلودگى است داده و مىفرمايد: «مَنْعَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ.»[٥].
هر كس- از مرد و زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى، حيات حقيقيه مىبخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مىدادند، پاداش خواهيم داد.
بنابراين، آيه يادشده همانند آيه «أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ ...؛ آيا كسى كه مرده [دل] بود و زندهاش گردانيديم و براى او نورى پديد آوريم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود ...»، افاده ايجاد حيات ابتدايى جديد مىكند. [نامگذارى اين حيات به حيات جديد] از باب تسميه مجازى نيست [يعنى اينگونه نيست كه از تغيير صفت حيات، به حيات جديد تعبير كرده باشند]؛ زيرا آياتى كه به اين حيات جديد اشاره كردهاند، براى آن آثار حيات حقيقى برشمردهاند؛ مانند اين سخن خداى تعالى كه: «أُولئِكَكَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ[٦]؛ در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها با نورى از جانب خود تأييد كرده است» و همچنين مانند كلام او در آيه [] سوره انعام كه در بالا به آن اشاره شد: «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ؛ و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود»، قطعاً مراد از اين نور، علمى است كه انسان به وسيله آن در اعتقاد و عمل بهسوى حق هدايت مىشود. هم چنانكه اين مؤمن علم و ادراكى دارد كه ديگران از آن بىبهرهاند، او سهمى از موهبت قدرت بر زنده ساختن حق و ميراندن باطل دارد كه ديگران ندارند. چنانكه خداى سبحان فرمود: «وَكانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ[٧]؛ و يارى كردن مؤمنان بر ما فرض است». و همچنين فرمود: «مَنْآمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٨]؛ هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى برايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.»
اين علم و قدرت جديد، مؤمن را آماده مىسازند تا چيزها را آنگونه كه هستند ببيند و آنها را به دو گونه تقسيم كند، حق پايدار و باطل ميرا- از صميم دل از باطل ميرا كه همان زندگى دنيا و نقش و نگارهاى فريبنده و خيره كننده آن است- دورى مىجويد و به عزت خداوند عزت مىيابد و از اين رو، نه شيطان با وسوسههايش، نه نفس با هواها و هوس هايش و نه دنيا با فريبندگيهايش نمىتواند او را خوار و ذليل كند؛ زيرا او باطل شدن كالاى دنيا و نابود شدن نعمتهاى آن را با چشم خود مىبيند.
چنين كسى دلش به پروردگار حقيقىاش، همو كه با كلمات خود هر حقى را پايدار مىسازد، وابسته است؛ جز وجه او را طلب نمىكند؛ جز نزديكى او را دوست ندارد و جز از خشم و دورى او نمىهراسد. و براى خود حيات پاكيزه هميشگى جاودانهاى مىبيند كه جز پروردگار بخشاينده و مهربانش كسى اداره آن را در دست ندارد و در طول مسيرش جز خوبى و زيبايى