ماهنامه موعود
(١)
شماره پنجاه و يكم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
تصور بى خصم زيستن
٢ ص
(٤)
سياه سفيدبخت
٤ ص
(٥)
بر برگ گل سرخ بنويسيد
٥ ص
(٦)
اشعار عاشورايى
٦ ص
(٧)
علقمه
٦ ص
(٨)
ظهر عاشورا
٦ ص
(٩)
دختر صحراى بلا
٦ ص
(١٠)
يوسف آل عبا
٧ ص
(١١)
پايان سرود
٧ ص
(١٢)
حمايت از آب
٧ ص
(١٣)
هزار آسمان ابر
٧ ص
(١٤)
اسطوره والقلم
٧ ص
(١٥)
تشنگى به درازا كشيد
٨ ص
(١٦)
سيماشناسى سيدالشّهدا در آيينه زيارت ناحيه مقدسه
١٢ ص
(١٧)
آيينهاى از نور و حضور
١٢ ص
(١٨)
سيماى سياسى- اجتماعى
١٢ ص
(١٩)
مبارزه، شيوه ها و روش ها
١٣ ص
(٢٠)
رهبرى و عدالت
١٥ ص
(٢١)
سيماى كربلا در آيينه آمار
١٦ ص
(٢٢)
رسانه ملّى و حماسه حسينى
١٨ ص
(٢٣)
روزنه هاى اميد در عصر غيبت
٢١ ص
(٢٤)
1 نقش مؤمنان حقيقى
٢١ ص
(٢٥)
2 نقش علما و دانشمندان شيعه
٢٢ ص
(٢٦)
3 نقش شهر قم در آخرالزمان
٢٢ ص
(٢٧)
از ميان خبرها
٢٤ ص
(٢٨)
هشدار مسلمانان به فعاليت مبلغان مسيحى در مناطق تسونوميزده
٢٤ ص
(٢٩)
نهضت حسينيه سازى در مناطق شيعه نشين عربستان
٢٤ ص
(٣٠)
نگرانى ارتش تركيه از تغيير آيين مسلمانان تركيه
٢٤ ص
(٣١)
هاليوود، جنگ ايران و آمريكا را كليد زد
٢٥ ص
(٣٢)
سريال تازه «فاكس نيوز» براى بدنام كردن مسلمانان
٢٥ ص
(٣٣)
سالنامه نهج البلاغه منتشر شد
٢٥ ص
(٣٤)
مسيحيت و مسيحيان صهيونيست
٢٦ ص
(٣٥)
اى اهل كوفه!
٢٩ ص
(٣٦)
مقصّر اين حادثه خدا بود
٣٠ ص
(٣٧)
راييلييان، كيشى زاده تخيل
٣٢ ص
(٣٨)
اشاره
٣٢ ص
(٣٩)
«الوهيم» چه هستند؟
٣٢ ص
(٤٠)
راييليان و بيت المقدس
٣٣ ص
(٤١)
بهره بردارى از ادبيات دينى
٣٣ ص
(٤٢)
علم جايگزين مذهب
٣٤ ص
(٤٣)
ابعاد سياسى- اقتصادى
٣٥ ص
(٤٤)
غرب، اسلام را جايگزين كمونيسم كرده است
٣٦ ص
(٤٥)
فرزند سدره المنتهى
٣٩ ص
(٤٦)
جهان در بحران قسمت اوّل
٤٠ ص
(٤٧)
شكيبايى در عصر غيبت
٤٧ ص
(٤٨)
بهار زندگى بخش
٤٨ ص
(٤٩)
زندگى بخشى قيام مهدوى در آيات و روايات
٤٩ ص
(٥٠)
مراتب و درجات زندگى «حيات»
٥٠ ص
(٥١)
زندگى اين جهان
٥٠ ص
(٥٢)
زندگى جهان ديگر
٥٠ ص
(٥٣)
زندگى پاكيزه ناشى از ايمان و انجام عمل شايسته
٥١ ص
(٥٤)
معرّفى چند كتاب
٥٣ ص
(٥٥)
نفوذ صهيونيسم در مطبوعات
٥٣ ص
(٥٦)
تدارك جنگ بزرگ
٥٣ ص
(٥٧)
يهود در الميزان به تدوين حسين فعّال عراقى
٥٣ ص
(٥٨)
امام مهدى (ع) و ميراث پيامبران
٥٤ ص
(٥٩)
اشاره
٥٤ ص
(٦٠)
1 عصاى موسى (ع)
٥٤ ص
(٦١)
2 سنگ حضرت موسى (ع)
٥٥ ص
(٦٢)
3 تابوت الشهاده (تابوت سكينه)
٥٥ ص
(٦٣)
4 پيراهن حضرت يوسف (ع)
٥٦ ص
(٦٤)
5 طشت حضرت موسى (ع)، انگشتر حضرت سليمان (ع)، شمشير، پرچم و زره پيامبر اكرم (ص)
٥٦ ص
(٦٥)
نظريه اختيارى بودن ظهور
٥٨ ص
(٦٦)
3 دليل فلسفى- كلامى
٥٨ ص
(٦٧)
3- 1 نصب امام لطف واجب الهى
٥٨ ص
(٦٨)
الف) امامت فلسفه خلقت جهان است؛
٥٩ ص
(٦٩)
ب) امامت واسطه رسيدن انسان و ديگر موجودات به كمال مطلوبشان است
٥٩ ص
(٧٠)
3- 2 تمام مراتب امامت لطفى واجب است
٥٩ ص
(٧١)
3- 3 نتيجه
٦٠ ص
(٧٢)
حكايت نيكبختان
٦٢ ص
(٧٣)
تأليف كتاب مكيال المكارم
٦٣ ص
(٧٤)
پرسش شما، پاسخ موعود
٦٤ ص
(٧٥)
فهرست كتاب هاى انتشار يافته با موضوع مهدويت در سال 1383
٦٦ ص
(٧٦)
آفت مدّاحى هاى امروز
٦٨ ص
(٧٧)
يك كتاب در يك نگاه
٦٩ ص
(٧٨)
الگوهايى براى چگونه بودن
٧١ ص
(٧٩)
1 يارانى بلند آوازه
٧٢ ص
(٨٠)
2 پيشگامان در كارهاى خير
٧٣ ص
(٨١)
4 داراى شخصيتى بى نظير
٧٣ ص
(٨٢)
4 حقيقتى ناشناخته
٧٣ ص
(٨٣)
5 ذخيره هاى الهى
٧٤ ص
(٨٤)
5 ايمان ياوران مهدى (ع)
٧٤ ص
(٨٥)
7 برپا دارندگان نماز
٧٥ ص
(٨٦)
8 پرداخت كنندگان زكات
٧٥ ص
(٨٧)
9 امركنندگان به معروف و پيكاركنندگان با منكر
٧٥ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - مبارزه، شيوه ها و روش ها

در برابر خواست وليد در بيعت با يزيد، قد علم كرده از بيعتش سرباز ميزند و خطاب ميكند:

اى فرماندار حكومت، ماييم خاندان نبوت و معدن رسالت. ما خاندان، محل آمد و شد فرشتگان و جايگاه نزول رحمت حقيم. خداوند اسلام را از ما آغاز كرده و با ما به پيش خواهد برد. و يزيد فردى شرابخواره و كشنده بيگناهان است كه حرمت تكاليف الهى نگاه نداشته و آشكارا فسق و فجور روا ميدارد.[١]

بدينسان امام گام در آخرين مرحله امر كردن به معروف و نهى كردن از پليديها ميگذارد تا هماينك مصداق گفتار پدر شود:

ومنهم المنكر للمنكر بيده و لسانه و قلبه‌[٢].

چرا كه او به نيكى ميداند كارهاى نيك همگى و نيز جهاد در راه خداوند در برابر وظيفه امر به معروف و نهى از منكر همچون قطرهاى است برابر درياى خروشان و گسترده اعمال محبوب:

وما أعمال البرّ كلّها والجهاد فى سبيلالله عند الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر إلّا كنفثه فى بحر لجّى‌.[٣]

پس در كنار امر جدش زبان به اين كلام مترنم ميسازد و خداى را مخاطب ميسازد:

أللّهمّ و إنّى أحبّ المعروف و أكره المنكر.[٤]

خداوندا! من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم.

ج) دعوت با حكمت: جوّ مدينه سخت ملتهب است. امام ميداند كه از او در نخواهند گذشت. پس با خاندان و پيروانش راه سفر پيش ميگيرد و به سوى مكه ميراند:

فسرت فى اولادك و أهاليك و شيعتك و مواليك‌[٥].

هدف او نه فرار و گريز از چنگال مرگ، بلكه تكميل برنامه خويش است. همان كه بارها و بارها گفته بود: «اصلاح» در تمام جنبه ها. و حال او به مكه رسيده است. در منى خواص را مييابد، زبان به حكمت ميگشايد و لب به شكايت؛ چرا كه تا خواص از مسير حق منحرف نگردند، عوام بر پل راستى استقامت خواهندكرد:

وصدعت بالحقّ والبيّنه و دعوت إلى الله بالحكمه ... و أمرت بإقامه الحدود والطاعه للمعبود[٦].

و اين چنين ميگويد با آن خواص: مجارى كارها و احكام به دست عالمان به دين خداست كه بر حلال و حرام خدا آگاه و امينند و از شما اين منزلت ربوده شد، و آن از كفتان نرفت مگر به دوريتان از حق و اختلافتان در سنت پيامبر با اين كه دليل روشن بر آن داشتيد و اگر بر آزارها شكيبايى مى‌كرديد و هزينه‌هايش به جان ميخريديد، زمام امور خدا با شما بود و از جانبتان جارى. شمايان، ظالمان را در جاى خود نشانديد و امور خدا را به آنان واگذاشتيد تا به شبهه بپردازند و در شهوت دلخواه خود راه بپيمايند ... ميبينيد كه پيمانهاى خدا شكسته مى‌شود و پريشان نميگرديد ... نابينايان، از كارافتادگان و بيزبانان در شهرها رها شده‌اند و رحم نميكنيد و به مسئوليت خويش سر نميسپاريد و به متعهدان و آن كسان كه در اين راه كوشايند وقعى نميگذاريد و خود به سازش با ستمكاران آسوده‌ايد.[٧]

د) دعوت به رشد و هدايت: حسين خويش را خواستار هدايت ميدانست و در هنگامه به يارياش ميشتافت:

تحوط الهدى و تنصر.[٨]

وى هدايت را در كمال مييافت و همگى را به «سبيل رشاد» ميخواند؛ چرا كه وى علت العلل جهالتها و دور افتادگى از حق و فرو رفتن در منجلاب بدعتها را در نبود رشد معنوى و اسلامى جامعه جستوجو مى‌كرد. پس دعوت به راه رشد و رستگارى را در پيش گرفت و به هر بهانه اين كلام را باز گفت:

دعوت إلى الرشاد و أوضحت سبل السداد.

و در نامهاى به مردمان بصره نوشت:

شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش ميخوانم. شرايط چنان است كه مرگ سنت را در بر گرفته و بدعت سر برآورده است. اگر سخنم را بشنويد به راه كمال و نيكبختى رهنمونتان خواهم گشت.[٩]

ه) اندرز با تكرار: با اندك كاوشى در وقايع حماسه جاودانه حسين اين حقيقت به راحتى آشكار مى‌شود كه مولا در هر جا و با كمتر بهانهاى به وعظ و اندرز ميپردازد. اين ماجرا به ويژه در آخرين لحظات زندگانى ايشان رنگ و بويى ديگر ميگيرد. او امام است، مرهم زخمها و راحم مردمان. او فرزند كسى بود كه قرآن در حقش فرموده بود:

عزيز عليه ما عنتّم. پس لب به اندرز ميگشايد:

هان اى مردم! به سخنم گوش فرا دهيد و در پيكارم نشتابيد تا حق اندرزتان را كه بر دوش من است، ادا نمايم و عذر آمدنم را بيان ... به درستى كه ولى من خداى نازل كننده قرآن است. اوست كه صالحان را سرپرستى ميكند. اما بعد، اينك نسبم را بررسى كنيد و بنگريد من كيستم؟ آنگاه به خود آييد و خويشتن را نكوهش كنيد و بنگريد آيا شما را رواست كه مرا كشته، حرمتم را هتك كنيد؟[١٠]

و تو اى مولاى ما، تا آخرين دم بر اين راه اصرار ورزيدى و باران پر رحمت اندرزت را بر آن خاكنشينان بى‌حاصل باريدى و دريغ از آن همهمه‌ها، هنوز فريادت را به گوش داريم كه فرمودى:

واى بر شما، شما را چه شده است كه سكوت اختيار نميكنيد تا سخنانم را شنوده به رشد و سعادت و كاميابى رهسپار شويد. هر آنكس از من پيروى كند از راه يافتگان است و آنكس كه نه، از هلاك شدگان.[١١]

و پس از اين اندرز بسيار و تأكيد بر آن، رهسپار ميدان مجاهدت گشتى: