ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - اشاره
از رواياتى كه منعكس كننده عكس العمل «معتضد» در مقابل اماميه بود، معلوم مى شود محمدبن عثمان كه مدتى از نيابت آن بزرگوار، در آن دوره بوده، در چه شرايط زمانى هول انگيزى به فعاليت خود ادامه داده است و در عين حال، دركارهاى خود موفق نيز بوده است. هنگام مطالعه زندگانى محمد بن عثمان اين مسائل بايد مدنظر خواننده محترم قرار بگيرد.
تر «جاسم حسين» در اين زمينه چنين اظهار نظر مى كند:
«موضع خصمانه عباسيان نسبت به وكلاى سفير دوم (محمدبن عثمان)، پس از مرگ عبيدالله بن سليمان در سال ٢٨٨ ق ادامه يافت. مسؤوليت او به پسرش قاسم تفويض شد. قاسم در خصومت با اماميه و به طور كلى با شيعه شهره بود. وى در طول خدمتش در اين سمت همان سياستهاى پدر را در قبال اماميه دنبال كرد و حتى شرارت بيشترى از خود نشان داد. به روايت «ابن جوزى» قاسم بسيارى از علويان بى گناه را به بهانه گرايشهاى قرمطى دستگير و بازداشت مى كرد كه دستگير شدگان تا سال ٢٩١ ق در زندان ماندند. از زمان حكومت معتضد به بعد، امام براى احتياط، چندين بار محل اقامت خود را تغيير داد.»[١]
٧. در ادامه خط مشى «معتضد»، در زمان «مقتدر» براى دستگيرى وكلا و نزديكان و دوستداران امام طرحهايى مى ريختند. يكى از آن طرحها، اين بود كه دستور داده شد كسانى كه به زيارت مرقد امام حسين، عليه السلام، و مقابر قريش، كه مرقد امام هفتم و امام نهم در آنجا است، مى روند، دستگير شوند تا اطلاعات لازم از آنها كسب گردد، ولى اين نقشه شوم، نقش برآب شد. مرحوم كلينى، اين موضوع را در ضمن حديثى چنين بيان مى كند:
على بن محمد در اين باره گويد:
«توقيعى از ناحيه مقدسه بيرون آمد كه از زيارت مقابر قريش و حائر (كربلاى معلى) نهى فرموده بود. بعد از چند ماه، وزير، «باقطانى» را خواست و گفت: طايفه «بنى فرات»[٢] و «برسى ها» را ملاقات كن و به آنها بگو: نبايد مقابر قريش (كاظمين) را زيارت كنيد؛ زيرا خليفه دستور داده است، كسى كه مقابر قريش را زيارت كند، در كمينش باشند و او را دستگير كنند.»[٣]
و همچنين در زمان «مقتدر» در سال ٣١٢ ق، حسين بن روح، به خاطر عللى كه در بخش مربوط به زندگانى اوبيان خواهيم كرد، به مدت پنج سال زندانى شد و درسال ٣١٧ ق آزاد گرديد. دوران «راضى» هم، كه آخرين خليفه دوران غيبت صغرى بود، مملو از ظلم و ستم و خونريزى بود و به قدرى بر نايب چهارم، على بن محمد سمرى، سخت گرفت كه او نتوانست به فعاليت خود ادامه دهد و غيبت كبرى آغاز گرديد. اين موضوع را در زندگانى نايب چهارم بررسى كرده ايم.
ما فقط نمونه هايى را باختصار ذكر كرديم، وليكن موارد زيادى شبيه آنها وجود دارد كه ما جهت اختصار از بيان آن خوددارى نموديم و ذكر همه آنها رساله مستقلى را مى طلبد. اينها بروشنى جو حاكم بر آن زمان و عكس العمل خلفاى آن دوره را