ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - اشاره
به شيعيان و آل على، عليهم السلام، سكوت كرده و گزارشى نداده اند و درباره برخى از آنها، اخبارى نقل كرده اند كه دال بر طرفدارى آنها از اهل بيت است.
همان طورى كه ذكر شد، درباره «معتضد» نوشته اند كه او دستور داد بر معاويه در منابر لعن كنند و يا اينكه اموالى كه محمد بن زيد علوى از سهم امام و غيره، جهت تقويت شيعيان فرستاده بود، به صورت علنى در بين علويان تقسيم گردد. مورخان درباره «راضى» مى نويسند كه او عقايد حنابله را تخطئه كرد و در مقابل آنان از على، عليه السلام، و اهل بيت و شيعيان دفاع نمود. همچنين كارهايى در زمان اينها صورت مى گرفت كه به نفع شيعيان تمام مى شد. مثل به قتل رسيدن «حلاج» در زمان «مقتدر» و «شلمغانى» در زمان راضى كه از مدعيان دروغين نيابت بودند و فعاليت آنان باعث پراكندگى و تزلزل و انحراف شيعيان و منجر به تضعيف «نواب خاص» مى گرديد.
تاريخ عمومى و بعضى قرائن ديگر نشان مى دهند كه اينان با شيعيان زندگى مسالمت آميز داشته و هيچ نوع سختگيرى و فشارى را به آنان روا نمى دانستند.
ليكن نمى توانيم گفتار مورخان را بپذيريم، زيرا وقتى كه به روايات و احاديث بيان كننده دوران غيبت صغرى و خلفاى آن دوره مراجعه مى كنيم، درست عكس و نقطه مقابل تاريخ را گزارش مى دهد و چهره ديگرى ارائه مى نمايد كه ذهنيت انسان را نسبت به آنان تغيير مى دهد. براى روشن شدن موضوع، احاديث زير را با دقت مطالعه كنيد:
١. حكومت عباسى براى يافتن امام مهدى، عليه السلام، تلاش زيادى كرد و به همين خاطر، حاكمان آن زمان، زندگى امام حسن عسكرى، عليه السلام، را به طور دقيق تحت كنترل خود داشتند و لذا تولد حضرت مهدى، عليه السلام، به صورت مخفى صورت گرفت. شيخ مفيد، در آغاز شرح حال امام زمان، عليه السلام، مى نويسد:
«ولادت آن حضرت به دليل مشكلات آن زمان و جستجوى شديد حكومت و كوشش آنان براى يافتن آن حضرت، مخفى ماند.»[١]
وقتى كه «معتمد» شنيد، حضرت امام حسن عسكرى، عليه السلام، بيمار است؛ پنج تن از خدمتگزاران خويش را كه «نحرير» خادم مخصوص خليفه هم، در ميان آنان بود به همراه چند نفر پزشك و قاضى القضات نزد امام حسن عسكرى، عليه السلام، فرستاد و به وزيرش دستور داد كه ده تن از اصحاب مطمئن خود را احضار كند و به منزل حضرت بفرستد تا شبانه روز در آنجا بمانند. همه اين اشخاص آنجا بودند تا آن حضرت وفات نمود و شهر سامرا يكپارچه عزادار شد. سلطان مامورى را به خانه حضرت فرستاد، مامور اتاقها را بررسى كرد و هر چه در آنجا بود، مهر و موم نمود و در جستجوى فرزند او برآمد و دستور داد تا زنانى كه آبستنى را تشخيص مى دادند، آوردند و كنيزان آن حضرت را بازرسى كردند و يكى از كنيزها كه احتمال آبستنى داشت، در اتاقى نگه داشتند و بر او نگهبان گماردند. بعد از دفن آن حضرت، سلطان و مردم به جستجوى فرزندش برخاستند و منزلها و خانه ها را بسيار تفتيش نمودند و بعد از مايوس شدن از آبستنى آن كنيز، اموالش را بين مادرش و برادرش جعفر تقسيم كردند.[٢]
و همچنين هنگامى كه برخى از شيعيان قم، براى دادن وجوهات خويش، به سامرا آمده بودند، آنان خبر وفات امام حسن عسكرى، عليه السلام، را شنيدند، بعضى ها آنها را به نزد جعفر راهنمايى كردند. شيعيان نيز بعد از آزمايش، از تحويل اموال به جعفر خوددارى كردند و به پيكى كه امام زمان، عليه السلام، فرستاده بود، وجوهات را تحويل دادند.
پس از آن، جعفر، خبر اين امر را به معتمد عباسى داده و او نيز دستور داد تا به جستجوى مجدد خانه امام حسن عسكرى، عليه السلام، و حتى خانه همسايگان بپردازند. در آن هنگام بود كه كنيزى به نام «صيقل» كه گويا به خاطر حفظ جان امام زمان، عليه السلام، ادعاى باردارى كرده بود، دستگير كردند و به مدت دو سال نگاه داشتند، تا آنكه به باردار نبودن وى مطمئن شده و او را رها ساختند.[٣]
٢. شيخ طوسى در «تهذيب» روايتى نقل مى كند، حاكى از آن است كه مرقد مطهر امام حسين، عليه السلام، در سال ٢٧٣ ق در دوران خلافت معتمد، در اثر خرابكارى ويران شد و همچنين مقارن آن از طرف حكومت دستور داده شد تا مرقد مطهر على، عليه السلام، نيز خراب گردد.
وقتى انسان جزئيات اين حديث- بويژه در مورد ويران كردن قبر على، عليه السلام- را مى خواند، لرزه بر اندامش حكمفرما مى شود و نهايت كينه و دشمنى اينان را نسبت