ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - انا المهدى
از دورى و ديرى بامن بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمى كند.
جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگارى است؟
جز من كيست كه بداند زخم شما، شكوفه كدام غم است؟
گريه شما، جارى چه اندوهى است؟
و خنده شما تا كجا شكوهمند است؟
مرا باور كنيد.
من تنهايى شما هستم.
اسب آرزوهاى شما، تنها در چمن ظهور من چابك است.
پرنده اميد شما را من پرواز مى دهم.
و آشناترين رهگذر شهر شما منم.
اناالمهدى، من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
مرا بخوانيد و بخواهيد.
مرا تا صبح ظهور، انتظار كشيد.
مرا كه چون پدران روستايى، با دستمالى از مهربانى به سوى شما مى آيم.
با يك سبد انار؛
يك طبق سيب.
و يك سينه سخن.
من شما را از گريه هاى شما مى شناسم و شما مرا از اجابت هايم.
امسال، باران گرسنه خاك است.
ابرها ديگر نمى بارند.
خورشيد به ناز نشسته است.
بهار خرمى نمى كند.
آيا از ياد برده اند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد؟ نمى دانند شما شبها مرا به خواب مى بينيد؟ و روزها، زمين را با آهن اندوه مى شكافيد؟
امسال زمين ركاب نمى دهد، و گريه انتظار، شما را امان.
من مى آيم، كه هر سال، بهار آمدنى است. من مى آيم كه سفره شما بى نان نباشد.
و هفته شما، بى جمعه.
اناالمهدى، من موعود زمانم. صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
انا المهدى