ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - اگر او را ببينم به او مى گويم
اگر او را ببينم به او مىگويم
جسارت گفتن؟ ديدن و پرواز ... فقط همين
وحيد عليان نژادى- دانشجوى پزشكى- تهران
اگر او را ببينم به او مىگويم:
اى آقا! هرشب خوابت را مىبينم و هرصبح با ياد تو از خواب بيدار مىشوم. دلم تشنه يك لحظه ديدن و باتو بودن است.
سيد مهدى نواب كاشانى- تهران- ١٥ ساله
اگر او را ببينم به او مىگويم:
امروز هم گذشت و تو نيامدى. تا برايت پنجره را باز كنم. تو نيامدى و دل من هنوز دارد بهانهات را مىگيرد و اينبار دارد نشانهات را از پرندهها مىپرسد ...
سعيده محتشم
اگر او را ببينم به او مىگويم:
مولاى من اكنون اين دلهاى مشتاق در انتظار عدل توآند. در انتظار جوانه زدن كلمه حق، اى ستاره عدل، بيا و چشم دلمان را به قدومت روشن كن.
عذرا لطفى- دانشجوى حقوق
اگر او را ببينم به او مىگويم:
مهربانا! آشفتگى كلماتم سرشار از حس زيباى حضور توست. به راستى با وزيدن كدام نسيم وجودم پر از شكوفايى مهربانى تو خواهد شد؟ به يمن درخشش نور تو، اندرونم و به بركت بارش نگاه تو، بر دستان سبز دعايم، درد بىكسى و غربت را بر سجاده عروج تاب آوردم.
رويا ملكى محمدپور- قزوين- سوم تجربى
اگر او را ببينم به او مىگويم:
... جمعهها صدها نگاه برآسمان خيره مىشوند. جمعهها هزران دل منتظر، از شوق به سر آمدن انتظار، در قفس تنگ سينه برايت مىتپند. اى صاحب جمعهها! بيا و دلتنگى غروب جمعهها را برطرف ساز.
فهيمه قنبرپور- تهران- دانشجو