ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٨
مى برند و سر او و اصحاب او بالاى نيزه، با زنان حرم او در شهرها گردانيده مى شود، همچنين در علم خدا گذشته و تقدير شده است: پس آدم و جبرئيل مانند زن فرزند مرده گريستند.
و از سلمان فارسى روايت شده؛ كه گويد؛ از پيغمبر خدا، صلى الله عليه و آله، شنيدم كه فرمود، خدا فرمايد: اى بندگان من! آيا چنين نيست كه اگر كسى حاجت بزرگى به شما داشته باشد شما آن حاجت را روا نمى كنيد مگر آنكه يكى از دوستان شما را واسطه و شفيع گرداند.
«الا فاعلموا ان اكرم الخلق على و افضلهم لدى محمد و اخوه على و من بعده الائمة الذين هم الوسائل الى الله الا فليدعنى من همته حاجة يريد نفعها او دهمته داهية يريد كشف ضرها بمحمد و آله الطيبين الطاهرين اقضها له احسن ما يقضيها من يستشفعونها باحب الخلق اليه»
آگاه باشيد كه گرامى ترين خلق بر من و بهترين آنان نزد من، محمد و برادر او على و بعد از او امامان مى باشند؛ و ايشان وسيله هاى به سوى خدا هستند، پس هر كه را حاجتى باشد كه از آن اراده نفعى دارد يا مصيبتى بر او وارد شده كه اراده رفع ضرر آن را دارد، مرا بخواند به محمد و خانواده طيبه طاهره او، تا آنكه روا كنم و شفاعت ايشان را بهتر از هر شفيع و واسطه اى كه شما نزد كسى مى بريد؛ قبول مى نمايم.
تقريبا به همين مضمون نيز از حضرت امام حسن عسكرى، عليه السلام، در تفسير رسيده است و جابر از حضرت باقر، عليه السلام، روايت مى كند كه فرمايد: «بنده به اندازه هفتاد خريف كه هر خريفى هفتاد سال باشد، در آتش جهنم مكث نمايد، تا آنكه خداى را به محمد و آل او قسم مى دهد كه اورا ببخشد، خطاب به جبرئيل مى شود كه: به جهنم فرود آى، و بنده مرا از آتش بيرون آور، پس خطاب شود كه: اى بنده چه اندازه از زمان در آتش ماندى، و مرا نخواندى؟ گويد: خدايا حساب آن را ندانم پس خطاب رسد كه: به عزت و جلال من قسم اگر مرا به محمد و آل او قسم نداده بودى، با خوارى در آتش مى ماندى، لكن من بر خود لازم گردانيده ام كه هر بنده اى مرا به محمد و آل او خواند، هر گناهى كه كرده بيامرزم، و تو را نيز به واسطه ايشان بخشيدم.»
«فبعض اسكنته جنتك الى ان اخرجته منها»
پس بعضى از ايشان را در بهشت خود سكونت دادى. تا آنكه او را از آن خارج نمودى.
مراد ازاين بعض، آدم، عليه السلام، است و در بهشت كه آدم در آن بوده سه قول است:
١. آنكه بوستانى در زمين است، كه از حضرت صادق، عليه السلام، سؤال كردند، آن حضرت فرمود: آن بوستانى از دنيا است كه آفتاب و ماه بر آن طلوع مى كند.
٢. آنكه بوستانى است در آسمان است.
٣. آنكه بهشت جاويد است و اكثر مفسرين قول اول را اختيار نموده اند به دو دليل:
اول آنكه اگر بهشت جاويد بود، آدم از آن خارج نمى گرديد، كه خداوند درباره آن فرمايد:
«وَما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ»[١]
اهل بهشت از آن خارج نمى شوند
و ديگر فرمايد:
«وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها»[٢]
اهل سعادت، پس در بهشت مخلد وجاويد مى باشند.
و ديگر آنكه خدا آدم را ازخاك خلقت فرموده و خواست خليفه روى زمين باشد و چون خداوند آدم، عليه السلام، را آفريد، وملائكه را امر فرمود كه به او سجده كنيد، تمام ملائكه به دستور خداوند سجده به آدم نمودند، ولى شيطان از روى تكبر به آدم سجده نكرد: و گفت من از آدم بهترم، براى آنكه خلقت من از آتش، و خلقت آدم از خاك است و آتش اشرف از خاك است و نافرمانى خدا كرد و رانده درگاه شد لذا با آدم دشمن شد و كينه او را در دل گرفت. پس چون خدا آدم و حوا را در بهشت جاى داد و همه نعمتهاى بهشت را براى ايشان مباح نمود و از شجره گندم نهى فرمود، شيطان در مقام دشمنى برآمد و در دهن مار شد و به دستيارى طاووس وارد بهشت گرديد و ايشان را فريب داد كه اگر از اين شجره خورديد، در بهشت جاويد خواهيد ماند، پس از آن گندم خوردند