ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - نقش امام عصر در هدايت اهواء و آراء
منصوب مى شد. در حالى كه «غير» در اينجا مجرور است، و صفت براى مضاف الله است. بنابراين معناى آيه چنين مى شود: «خدايا ما را در راه كسانى كه نعمت گرفتند و مغضوب عليهم نبودند و از ضالين نبودند قرار بده.» يعنى كسانى كه در تمام زمان و در طول همه زندگى متوجه تو بودند، هوا را كوبيدند، نعمت تو را در جاى بايسته صرف كردند و هيچ گاه به آراء خود تكيه نكردند.
البته همه نعمت دارند. نعمت وجود، عقل و هدايت به همه داده شده اما، اين نعمت را گاه «اهوا» و گاه «آرا» منحرف مى كنند.
بشر مى گويد: راى من و هوا و هوس من اين است. و راى خودش را مقابل راى خدا مى گذارد و در نتيجه، فكر خود و راى خود را بر حكم خداوند مقدم مى دارد. اينها «ضالين» هستند.
همه مردم درزمره نعمت گرفتگان هستند، هر كس از عدم به وجود آمده از نعمات خداوند بهره برده اما، همين عقل و درايت خدادادى در هر كس به نوعى ظاهر مى شود. در «عمروعاص» به نوعى و در «اميرالمؤمنين» نيز به نوعى تجلى پيدا مى كند. بعضى به دانسته هاى اندكشان مغرور مى شوند در مقابل خداوند و علم بى كران او، عقل و علم ناچيز خود را قرار مى دهند اينها را مى گويند «ضالين».
معصوم كسى است كه نعمت گرفته شده را در جايش به كار مى برد و هيچ وقت به آراء خودش تكيه نمى كند. هر گاه از پيامبر اكرم سؤالى پرسيده مى شد مى فرمودند: «الان صبر كنيد تا جبرئيل بيايد.» پيامبر از خودش صحبت نمى كند.
مااز خدا اين راه را ما مى خواهيم؛ راه نعمت گرفتگان كه به غضب مبتلا نشده اند. يعنى به دنبال هوا نرفته و آراء خود را بر مطالب حكيمانه خداوند مقدم نداشته اند.
تمام بلاهايى كه بر سر ما آمده مربوط به همين دوتاست. «اهوا» و «آرا».
«زبير» از ياران على با «هوا» منعطف شد، با پول منعطف شد و در مقابل امام ايستاد. در جنگ جمل حضرت او را صدا كرد و گفته هاى پيامبر را درباره خودش به يادش آورد.
زبير دست از جنگ كشيد اما مى بايست به طرف جبهه على، عليه السلام، برود واين كار را نكرد. طلحه از ياران امام على، عليه السلام، بود اما، پول چهارخانه و هزار اسب او را از بين برد.
از صدر اسلام تا امروز هر چه گرفتارى پيدا كرده ايم از همين هواست و الان هم هر گرفتارى داريم از همين هواست.
الان ما ده مرتبه در شبانه روز در نماز مى گوييم:
«صِراطَالَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ» روزى ده مرتبه به خودمان تلقين مى كنيم كه: هوانه، راى نه ولى با اين وجود ما نوعا مبتلا هستيم، ايشان ريشه همين هوا و راى را مى كنند.
به نظر من، بهترين و بلندترين و درخشانترين سخن درباره اقدامات حضرت ولى عصر، عليه السلام، را امام على، عليه السلام، بيان فرموده اند: «يعطف الهوى على الهدى، اذ عطفواالهدى على الهوى و يعطف الراى على القرآن اذاعطفواالقرآن على الراى ...» هواهاى مردم را به هدايت برمى گرداند. يعنى اجازه نمى دهد يك مطلب از روى هوى و هوس واقع شود. هوى بايد به گرد هدايت باشد.[١]
انبيا مى خواستند اين امر انجام شود اما، در كنارشان منافقى سبز مى شد. منافق منتظر فرصت بود. درباره حضرت موسى، عيسى و حتى پيامبراكرم هم همين طور پيش آمد. قرآن در اين باره مى گويد:
«وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ» اينان اطراف تو تمرين نفاق مى كنند. در زير منبر پيامبر منتظر اندك فرصتى بودند. تا كار دلخواه خود را انجام دهند.[٢]
امام عصر، عليه السلام، ريشه اين مسايل را مى زنند. و همه كسانى را كه «مردواعلى النفاق» هستند و به درد نمى خورند از بين مى برند و سپس همه را زير تعليم مى گيرند.
صبح و شام قدح حكمت را به آنان مى آموزند و مراقب ايشان اند، ديگر رقيبى هم در مقابلشان نمى ماند. از همين رو مردم را رشد مى دهد به طورى كه:
«حملوابصائرهم على اسيافهم» حضرت هوى را مى كشد و آراء را به قرآن برمى گرداند. اگر بتوان اين نكته را در مردم اصلاح كرد، كارها خوب مى شود.[٣]
موعود: از ميان اين دو يعنى «هوا» و «آرا» كدام خطرناكتر است؟
آيت الله خزعلى: من از آرا بيشتر مى ترسم. كسى كه مسلمان است و براى خودش هم راى قائل است و در برابر خدا و پيامبر «من» مى گويد خطرناك است. يك وقت كسى مثل «ابوعلى سينا» است كه «من»