ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - نقش امام عصر در هدايت اهواء و آراء
چطور ... مثل برق مى آمديم. همه چراغها بين راه سبز بود. من تعجب كردم. گفتم چطور شد كه يك چراغ قرمز هم پيش نيامد. ايشان گفتند: «ما جور به كسى نكرديم كه جور ببينيم.» پى نبرديم كه كيست. آمديم تا رسيديم به محل مجلس. گفتم لابد ده بيست دقيقه طول كشيده از صاحب مجلس عذرخواهى كردم. ايشان گفتند هنوز دو نشده. يكى دو دقيقه ماند. برگشتم، اما ديگر نه بنز ديدم و نه راكب بنز را ...
خوب، الان هم اگر يك شخصى بيايد و مردم اورا ببينند، از عمق جان تسليم او مى شوند. لذا عدالت هم گسترش پيدا مى كند. همه مالك گونه حركت مى كنند.
مردم ديگر به دانشمندان هم بى اعتماد شده اند چون ديده اند كه ابزار كار صاحبان قدرت و ثروت شده اند.
موعود: امام عصر، عليه السلام، حجت حى و حاضر زمان ماست. برخى تصور مى كنند ايشان وجود غايبى هستند كه در زمانى دور بايد بيايند و كارى بكنند و حتى قايل به هيچ نقشى براى ايشان (به دليل غيبت) در عالم نيستند. لطفا درباره نقش ايشان در عالم هستى بفرماييد و وظيفه اى كه ما نسبت به ايشان داريم.
آيت الله خزعلى: در زيارت جامعه كبيره مى خوانيم:
«بكم فتح الله و بكم يختم»
كارها را خدا با شما آغاز كرد و با شما هم تمام مى كند.
بركات بر زمين به وسيله امام معصوم بر مردم مى بارد. امام على، عليه السلام، در نامه اى كه به معاويه مى نويسد، در جواب او كه مى گويد همه از قريشيم مى فرمايند:
«فانا صنائع ربنا والناس بعد صنائع لنا»
ما دست پرورده پروردگاريم بى واسطه، ولى تمام مردم دست پرورده ما هستند.[١]
بنابراين وقتى تمام مردم دست پرورده هستند، همه نعمتهايى كه بر آنان مى بارد از ايشان است و اگر توجه كنند عنايت رسيده ملموس هم خواهد شد.
در دوران جنگ، در جبهه هاى خودمان مكرر اين الطاف وارد شده است و ماجراهاى مختلفى در اين زمينه نقل شده است، از جمله ماجرايى كه براى يكى از طلبه هاى حوزه اتفاق افتاده است.
ماجرا از اين قرار بود كه طلبه اى به قصد خدمت راهى جبهه مى شود. در آنجا نزد حجة الاسلام شهيد ميثمى كه در آن زمان مسؤوليت تبليغات جبهه را بر عهده داشتند مشغول كار مى شود. توان و قدرت اين جوان طلبه موجب شده بود بسيارى از كارها براحتى انجام شود از همين رو آقاى ميثمى بشدت نسبت به حضور اين جوان احساس نياز مى كرده است اما، همسر اين طلبه مكرر از مشهد تماس مى گرفته كه چرا برنمى گردى بچه ها دچار سختى هستند و ...
بيش از شش ماه، مى گذرد و آقاى ميثمى اجازه رفتن به اين جوان نمى دهد تا اينكه يك روز جام صبرش لبريز مى شود. تصميم مى گيرد به نزد آقاى ميثمى برود و بگويد در هر حال من فردا راهى مشهد مى شوم. همين كار را هم مى كند. آقاى ميثمى مى بيند جايى براى صحبت نيست. از طرفى هم امور مربوط به جبهه با رفتن اين جوان طلبه در دچار اختلال مى شد. شب در خيمه متوسل به حضرت