ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - نظرى به تاريخ آن زمان
قوس صعودى مىپيمود. چنانكه محدوديت و سختگيرى بر امام دهم حضرت هادى عليه السلام، بيش از امام نهم- حضرت جواد عليه السلام- بود، همچنانكه مراقبت بر داخل خانه امام حسن عسكرى عليه السلام، و گماشتن جاسوسهاى زن و مرد بر ايشان افزون از امام دهم بود.[١]
براى هركس كه تاريخ حيات اين امامان را مطالعه مىكند همواره اين سؤال مطرح است كه چرا اين بزرگ مردان الهى كه از سلامت كامل روح و بدن برخوردار بودند چنين اندك زيستند و نگذاشتند آثار وجوديشان آشكار شود؟ چرا بايد امام جواد عليه السلام، ٢٥ سال و امام حسن عسكرى ٢٨ سال زندگى نمايند و به سم جفا كشته شوند؟ چرا بايد از ٤٢ سال عمر حضرت هادى حدود ٢٠ سال آن تحتنظر يا در زندان گذشته باشد؟[٢] چرا بايد امام دهم و يازدهم از زادگاهشان مدينه ناخواسته تبعيد شوند و در سامرا در محلى كه لشكرگاه سلطان است تحتنظر و مراقبت شديد آن جاهطلبان قرار گيرند؟
از جمله ويژگيهاى نيمقرن از حكومت عباسيان در سامرا- از سال ٢٢٧ تا ٢٧٩ ق.- ضعف دستگاه فرمانروايى و استيلاى مواليان ترك و انقلاب صاحب زنج كه خود را علوى و حامى زحمتكشان مىدانست، و بالاخره نهضتهاى متعددى است كه به طرفدارى از» رضاى آل محمد، صلى الله عليه و آله و سلم «و بر ضد ستم هيأت حاكمه انجام مىگرفت، بحدى كه از آغاز حكمرانى معتصم تا پايان عهد معتمد- كه بيش از نيم قرن زمان گرفت- هجده نهضت و قيام روى داد كه همه از طرف علويان بود. انقلابيون بپاخاسته مردم را كه از فساد و مالاندوزى و كشتار فرمانروايان به ستوه آمده بودند به عنوان كلى «رضاى آل محمد» فرا مىخواندند نه به نام خاص امام زمانشان، زيرا بيم آن مىرفت كه دستگاه جبار، امام را به طغيان و اخلال عليه حكومت متهم كند و فوراً بكشد. ظاهراً اين داعيان انقلابى معتقد بودند كه در صورت پيروزى امام را به رهبرى برگزينند و درصورت عدم موفقيت خود را فداى عقيده و آرمان و امام خويش كنند. اگر نهضتكنندگان را در دعوتشان صادق و صميمى هم ندانيم، اين حقيقت انكارناپذير است كه آل محمد شايستگى و حق حكومت داشتهاند، و اين امرى مسلم و مقبول بوده كه رهبران مردم را بدان مىخواندند، هرچند در باطن رياست خود را نيز طالب بودند.[٣]
اگر خواسته باشيم فهرستوار هم اوضاع سياسى- اجتماعى شيعه و پيشوايانش را در مدت امامت حضرت هادى و عسكرى، عليهماالسلام،- از سال ٢٢٠ تا ٢٦٠ ق.- نقل كنيم سخن به درازا خواهد كشيد و از هدف اصلى باز مىمانيم، بدينجهت طالبان را به كتب مربوط بخصوص «تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، (عج)» رجوع مىدهيم كه اثرى تحقيقى و پرفايده است،[٤] اينجا همينقدر متذكر مىشويم كه از مجموع مطالعات اين واقعيت خودنمايى مىكند كه آن سلاطين ستمگر- و نه خلفاى رسولاللَّه- برطبق اخبار فراوانى كه از پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين و فرزندانش رسيده بود، مىدانستند مصلح موعود كه قائم آل محمد، صلى الله عليه و آله و سلم، است از اين خاندان ظهور خواهد كرد، و جهان را پس از آنكه ظلم و جور همهجا را فرا گرفت از قسط و عدل پر خواهد نمود،[٥] و مهدى موعود عليه السلام، است كه حكومت اسلامى واقعى را كه بر پايه توحيد و برابرى و برادرى و رعايت حقوق همه افراد است ايجاد خواهد كرد. بنابراين قدرت و سلطنت آنها نابود شدنى است، و چون به خيال خام خود مىخواستند از تحقق آن حكومت عدل جلوگيرى كنند، نسبت به ائمه معصومين بهچنان فجايع و جناياتى دست مىزدند و آنان را سخت زيرنظر داشتند.
در چنين شرايط اجتماعى و سياسى خاص بود كه امام هادى و خصوص حضرت عسكرى، عليهماالسلام،