ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - رهبر برگزيده خدا كيست؟
را اختيار نمود، در ميان شما خار نفاق روييد و لباس دين كهنه شد. آنان كه [در زمان حيات پيامبر (ص)] از نوميدى سكوت كرده بودند، زبان به سخن گشودند. گمنامان خوار و ذليل به عرصه ظهور آمدند. نرْ شترِ راه باطل، صدا در گلو انداخته، در ميادين شما مغرورانه به جولان پرداخت و شيطان، سر خويش از مخفيگاهش بيرون آورد و بر شما بانگ برداشت و شما را جوابگوى دعوتش يافت و فهميد كه شما هنوز به او ارج و احترام مىنهيد و چشم در افتخارات شيطانى داريد. سپس شما را به نهضت و قيام فرا خواند و سبكبالتان يافت؛ شما را به خشم آورد، خشمگينتان ديد. پس غير شتر خودتان را داغ نهاديد و علامت زديد و بر غير آبشخور خودتان وارد گشتيد. اينها همه در زمانى صورت پذيرفتند كه عهد پيامبر (ص) نزديك بود و زخم ما عميق و هنوز جراحتهاى [غم هجران پيامبر (ص)] مداوا نگشته و پيامبر دفن نشده بود، پيش تاختيد و گمان كرديد كه [بدين وسيله] از فتنه و آشوب جلوگيرى مىكنيد؛ «در حالى كه به واقع در فتنه فرو افتاديد و جهنّم بر كافران احاطه دارد.»
آرى. همه چيز پس از پيامبر (ص) عوض شد و رنگ ديگرى به خود گرفت. آن كس كه در گذشته (در حال حيات رسول الله (ص)) زبانش بسته بود، زبان گشود و سخنور گشت. احمقان گذشته نوابغ شدند. آنان كه در تمام تاريخ قبيلهشان نشانى از فخر و عزّت مشهود نبود، به يُمن وجود اهل بيت پيامبر (ع) و تلاشها و مجاهدتهاى آنان اسلام آوردند و با تمسّك به اسلام، ارج و ارزشى يافتند و كار به جايى رسيد كه همانها بر اهل بيت پيامبر (ع) فخر مىفروختند و مغرورانه و متكبّرانه از كنار آنان مىگذشتند و مانند نيشترى بر قلب اهل بيت (ع) فرود مىآمدند و آنقدر اين مسئله اوج گرفت و دشمنىها با فرزندان پيامبر (ص) تشديد گرديد كه حتّى آنها را از ارث پيامبر (ص) محروم كرد.
حضرت زهرا (س) با بيان اين تغييرات عميق، در تاريخ ثبت مىكنند كه آنچه پس از پيامبر (ص) به صورت اسلام عرضه شد، اسلام نيست؛ زيرا رهبرى مردم به دست خواران قوم افتاده و اسلام از راه اصيل و جريان صحيح خويش منحرف گشته است.
در خطبه دوم نيز به بانوان مدينه چنين مىفرمايند:
«واى بر آنها! آيا كسى كه به حق هدايت مىكند، شايسته پيروى و اطاعت است، يا آنكه نمىتواند خودش را هدايت كند؛ مگر آنكه هدايت شود؟ شما را چه مىشود؟ چگونه حكم مىكنيد؟ بر شما متأسّفم و من مىبينم كه امر برايتان مبهم شده است. آيا به اجبار شما را بدان وادارم؛ در حالى كه آن را نمىپسنديد؟»[١]
پر واضح است كه منظور حضرت زهرا (س) از اين جملات، اعتراض به خلافت ابوبكر است؛ زيرا او خود پس از رسيدن به خلافت، در منبر قرار گرفت و عليه خود چنين اعتراف كرد:
«من شيطانى دارم كه گاه گاهى بر من مستولى مىشود. پس هر گاه عصبانى شدم، از من دور شويد و هر گاه ميل به باطل كردم، مرا اصلاح كنيد.»[٢]
حضرت زهرا (س) در جواب بانوان مدينه كه به عيادتشان آمده بودند، زبان به سخن گشودند و آشكارا بر مردان مدينه خشم گرفتند و بر خلافت حضرت على (ع) تصريح فرمودند:
«واى بر آنها! چه سان خلافت را از لنگرگاه رسالت برجنباندند و از پايههاى نبوّت و دلالت و مكان هبوط حضرت جبرئيل روح الامين و شخصيّت آگاهِ آشنا به امور دنيا و دين جا به جا كردند؟ آگاه باشيد! كه اين همان زيان و خسارت كاملًا روشن است. چه چيزى را از على (ع) ناپسند شمردند؟ به خدا قسم! ناروا داشتند از او سختى شمشيرش را و بىاعتنايى او را به مرگ و نيروى مقاوت و پايدارىاش را و شدّت كيفر و آسيب حملههايش را و خشم و غضب پلنگگونهاش را در راه خدا. به خدا قسم! اگر افرادى از راه روشن روگردان مىشدند و از قبول حجّت و دليل واضح سر باز مىزدند، على (ع) آنها را به آن راه باز مىگرداند و به پذيرش آن حجّت وادارشان مىكرد ... و آنها را به سرچشمهاى زلال و سرشار وارد مىكرد ... و خود از دنيا آرايهاى زائد برنمىگرفت ... و اگر اهل آبادى ايمان مىآوردند و تقوا مىورزيدند، درهاى بركت را از آسمان و زمين به رويشان مىگشوديم؛ ولى تكذيب كردند و ما آنها را به سزاى عملكردشان گرفتار كرديم.»[٣]
مشاهده مىشود كه حضرت زهرا (س) با براهين روشن و منطقى، از حقّ اهل بيت (ع) در خلافت كه برگزيدگان خاصّ خدايند، دفاع مىكنند و در واقع، از حقّ خدا دفاع مىكنند؛ زيرا انتخاب رهبرى، حقّ خالص خداست كه در آن زمان، به تعيين شخص حضرت على (ع) و فرزندان ايشان تصريح شده بود و در عصور بعد، به تعيين وصفى از طريق ائمّه اطهار (ع) اعلام شده است.