ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - نقش حضرت زهرا (س) در تبيين راه تشيّع و دفاع از آن
حضرت على (ع) هرگز به چنين عملى تن نخواهند داد و اين مهم جز با تهديد و تخويف به دست نخواهد آمد.
ظاهراً هنوز اين تهديدها عملى نشده بودند كه صداى گريه حضرت فاطمه (س) در «مدينه» پيچيد. اين صدا دقيقاً با قلب مؤمنان رابطه برقرار كرد. گويا حضرت فاطمه (س) مىخواستند با زبان قلبها مردم را متوجّه حقّ مسلوب سازند.
پرداختن فاطمه زهرا (س) به گريه در حوصله اين نوشتار نمىگنجد؛ آن نيز خطبهاى غرّا و جهادى است بزرگ؛ خطبهاى كه بر نفوس مردم اثرى عميق نهاد و ذهنها را از پرسشهاى گوناگون آكنده ساخت؛ پرسشهايى كه سرانجام به يك پاسخ روشن مىرسيدند: ناخشنودى فاطمه (س) كه خشنودىاش خشنودى خداوند است و غضبش غضب خدا.
مسلمانان در جهت پايانبخشيدن به گريه حضرت فاطمه (س) بسيار كوشيدند؛ ولى تلاششان ناكام ماند و اشكهاى اعتراض دخت رسول خدا (ص) همچنان بر دامن پاكشان فرو مىريختند. اين وضعيت تا غصب «فدك» و بيرون راندن كارگزاران حضرت فاطمه (س) از آن منطقه ادامه يافت.
در اين موقعيت، حضرت فاطمه (س) احساس كردند تمام درهايى كه پيامبر (ص) به فرمان خدا بر روى همگان بسته و تنها بر حضرت على (ع) و حضرت فاطمه (س) گشوده بود، بر آن دو بسته و بر ديگران گشوده شدهاند؛ حقوق معنوى ايشان و رهبرى بر حقّ الهى كه خداوند تنها به همسر و فرزندانشان عطا فرموده بود، در جامعه اسلامى جديد، ضايع و تباه گشتهاند و حقوق مادّى كه مىتوانستند تا حدّى ايشان و خاندانشان را در دعوت و تبليغ مردم يارى دهند و بار ديگر امّت را به جريان صحيح اسلامى بكشند، از دست رفتهاند.
ديگر زمان گريه سرآمده بود؛ زيرا اسلام را خطرى ديگر تهديد مىكرد. آنها پس از غصب خلافت، احكام اسلامى را نيز زير پا نهادند و انديشه تحريف آيات «قرآن» را در سر مىپروراندند. اسلام به بيانى صريحتر و فصيحتر نياز داشت تا مسلمانان، حقايق را با بيانى گوياتر و رساتر از گريه بشنوند و دريابند. از اينرو، خِمار بر سر نهادند، جلباب پوشيدند و در ميان گروهى از بستگان و زنان قومشان به راه افتادند. راهرفتن ايشان درست بسان راهرفتن پدرشان بود و گامهايشان قدمهاى پيامبر (ص) را در اذهان زنده مىكردند.[١]
دخت گرانقدر رسول خدا (ص) در ميان گروهى از مهاجران و انصار بر ابوبكر وارد شدند. پردهاى بين ايشان و مردان آويختند و مجلس مهيّا گشت و حضرت جلوس نمودند. ابتدا آهى از دل سوخته بركشيدند و به دنبال آن، صداى گريه مردم فضاى مسجد را پر كرد. ايشان پس از اينكه گريستند و گرياندند و قلبها را به تپش در آورده و براى پذيرش حق نرم ساختند، خطبه تاريخى و غرّاى خود را آغاز كردند.
حضرت زهرا (س) در سخنرانى خويش، بنابر عادت خطباى اسلامى، پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آل محمّد (ع) به طرح موضوعات اساسى پرداختند. سخن خويش را ابتدا از اهمّيت امامت و ولايت آغاز كردند و مقدّمهاى بسيار جالب كه حاوى وعظ و حكمت است، بر آن افزودند.
حضرت فاطمه زهرا (س) مانند يك رهبر مقتدر اجتماعى و سياسى، وظايف و مسئوليتها را بر حسب توانايى افراد و به تناسب استعدادها و موهبتهاى الهى كه در درجات متفاوت به اشخاص عطا شدهاند، تقسيم مىكنند. بدين سان، فرق آشكار انسانى را كه در صف امّت قرار گرفته، با انسانى كه خداوند او را براى امامت انتخاب كرده است، يادآور مىشوند و بيان مىدارند كه هر يك از آنها، مسئوليتى مربوط به خود دارند. اين نظام الهى است كه كوچكترين تغيير در آن، جابهجا كردن جايگاه امّت با امامت يا تغيير و تبديل مسئوليتها خروج از دين است و نظام را مختل خواهد كرد:
«شما اى بندگان خدا! پرچمهاى امر و نهى او، حاملان دين و وحى او و امين خدا بر خودتان و تبليغكننده او به امّتها هستيد. زعيم و رهبر حقّ الهى در ميان شماست و آن عهدى است كه خدا بر شما عرضه كرده و بقيهاى است كه آن را براى شما جانشين قرار داده است.»[٢]
جامعه زنده و پيشرفته جامعهاى است كه در آن، همه افراد در جاى خود قرار داشته، مسئوليت ويژه خويش را انجام دهند. به عبارت ديگر، جامعه سالم بايد از نظمى همچون پيكر سالم برخوردار باشد؛ هر عضوى در جايگاه مخصوص خود باشد و هر سلولى وظيفه خود را انجام دهد. تشريع اسلامى دقيقاً بر پايه قانون تكوين بنا نهاده شده و در واقع، چهره ظاهر و بارز تكوين است؛ همان چيزى كه خداوند آن را در «قرآن» فطرة مىنامد و مىفرمايد:
«خلقت الهى كه خداوند مردم را بر آن خلقت آفريده است. خلقت خدا تغيير و تبديلى ندارد. آن همان دين استوار است.»[٣]
پيامبران الهى جملگى براى پياده كردن اين قانون در ميان بشر، مبعوث گشته و براى يادآورى همان فطرت، رسالت خود را آغاز كردهاند. همانگونه كه در خلقت الهى تغيير و تبديلى نيست و هر عضو و دستگاه و سلولى در اين بدن جاى خود و كار خود را دارد، در تشريع اسلامى و نظام پروردگار نيز هر انسانى را جايى است و صاحب هر صفت، روحيه و استعدادى را مقامى و مسئوليتى مقرّر كه خروج از آن مكان، خروج از نظام تشريع شمرده مىشود و خيانت به همان امانتى محسوب مىگردد كه آسمانها، زمين و كوهها آن را حفظ كردند؛ ولى انسان ظلوم جهول، به آن خيانت ورزيد.
خروج از اين قانون تكوين و نظام خدايى سبب معلوليت جامعه اسلامى گشته، آن را در معرض هلاكت و مرگ قرار مىدهد. اگر زمانى دستگاه تنفّس انسان بخواهد كار دستگاه گوارش را انجام دهد و از اداى وظيفه خود سر باز زند، در اين پيكر كوچك چه پيش خواهد آمد؟ حال دقّت كنيد اگر امّتى بخواهد كار امام را انجام دهد، چه اتّفاقى مىافتد؟ اين بدان معناست كه گروهى از سلولهاى پيكر انسان، جاى سلولهاى مغزى را بگيرند. بىترديد، در اين موقعيت، بدن از نظم طبيعى خارج شده، كارهايش مختل مىگردند.
در نظام الهى، وظايف انسانها در جامعه به دستور خداوند تبارك و تعالى تقسيم مىگردند و اگر وظايف و مسئوليتها از جانب غير خدا معيّن گردند يا اشخاص را غير خدا برگزيند، چنين نظامى، نظام شرك خواهد بود كه دقيقاً در مقابل نظام توحيد و اسلام قرار دارد. خداوند خود گوياى اين امر است:
«پروردگار توست كه آنچه بخواهد، مىآفريند و برمىگزيند. آنها حقّ