ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - نگرشى به زيارت آل ياسين قسمت چهارم
كه وارد عمل شود. (ركن اول دردستشهردارى بود).
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مىبايست وظيفه سنگين به ميدان آوردن روشنفكران را عهدهدار شود. آرام، تدريجى، كنترل شده اما مستمر.
از همين سال است كه «نشريات روشنفكرى» وظيفه گفتگو از سينما، رمان، موسيقى، آثار ترجمه شده نويسندگان اروپايى و اخلاق توسعه يافتهها را آغاز كردند و در تحت حمايت بزرگترين دستگاه فرهنگى كشور مسير «توسعه فرهنگى» را هموار نمودند. بىگمان تنها، كسانى كه حاضر به مصالحه با آمريكا، گپ زدن با يهوديت صهيونيستى، ترك اخلاق مردانه و شجاعانه اهل جنگ، قبول زندگى مدرن و ... بودند كه در مدرسه روشنفكرى علم آموخته و فرهنگ مدرن توسعهاى را پذيرا شده باشند.
ركن سوم را نظام آموزش عالى و بعد از آن آموزش و پرورش رسمى عهدهدار بود.
و بسط نظام تغيير نيافته، نقد نشده آموزشى با تاسيس انواع و اقسام دانشگاهها در اقصاء نقاط كشور براى استحاله فرهنگى جوانان عملى شد.
بسط آموزش عالى مثل همان شهرسازى از ظاهرى فريبنده، دلچسب و شيك برخوردار بود اما در باطن ره به سرزمينى داشت كه امروز بصورت ملموس همگان از آن مطلع هستند.
و بالاخره ركن چهارم، نظام مالى و اقتصادى بود. موضوع مهمى كه به دليل محسوس بودن پيامدهايش طى سالهاى گذشته از كنار آن مىگذرم. با اينهمه متذكر مىشوم كه ما با غرب «در جبهه مدنيت» رويارو نشديم بلكه آن را پذيرا شديم و تلاش كرديم نيل به مدنيت غربى را مشروعيت داده و حتى در زمره اهداف انبيا و انقلاب اسلامى قلمداد كنيم و تنها عيب آن را متوجه برخى ابتذالات اخلاقى نظير استفاده از مشروبات الكلى، سكس و ... سازيم. تا با برطرف شدن اين عارضه ديو مسلمان شود. اما براستى ابتذال، عارض بر تمدن غرب بود يا ذاتى آن؟
از طرف ديگر ما در جبهه سوم يعنى تفكر و نظريهپردازى هم غايب بوديم.
به عبارت ديگر به همان دليل كه عرض كردم متذكر «مبانى نظرى» و هستىشناسى ويژه غربى كه اساس فرهنگ و تمدن غربى بر شالودههاى آن استوار شده بود. نبوديم.
جالب اينجاست كه علىرغم گذشت ٢٠ سال از انقلاب يك كرسى غربشناسى در ايران تاسيس نشده علىرغم آنكه صدها كرسى شرقشناسى در كشورهاى غربى از دويستسال پيش مشغول فعاليتاند.
«مبانى نظرى غرب در لابهلاى كتب درسى، رشتههاى مختلف علوم انسانى دانشگاهى، نهفته بود و در مباحث انسانشناسى، روانشناسى، جامعهشناسى منتشر مىشد.
سياست، اقتصاد، تعليم و تربيت غربى از آبشخور آراء نظريهپردازان و علماى صاحب راى سيراب مىگشت و برهمان اساس نيز «طرحهاى استراتژيك» سياسى و اقتصادى طراحى و اجراء مىشدند. ليكن، بجز تعدادى انگشتشمار از جمع علما هيچگاه مجاهدتى جانانه در اين عرصه صورت نگرفت و متاسفانه برخى از مسؤولان معتقد و مذهبى نيز در ايامى كه از قدرت و امكان برخوردار بودند اقدامى براى اين امر نكردند و به دلايل مختلف از نويسندگان، نقادان و نظريهپردازان دلسوز انقلابى حمايت نكردند. تا آنجا كه گاه براى مجلس جشنى و يا بزرگداشت مردى و يا برپائى محفلى ميليونها تومان هزينه كردند اما از پرداختحقالزحمه يك نويسنده سر باز زدند. هر تازه به دوران رسيدهاى را به خارج بردند و در سر كارى گذاشتند اما از شناسايى و مساعدت به تعداد معدودى از محققان مسلمان و دلسوخته كه عمر خود را صرف شناسايى و مبارزه با غرب در جبهه فرهنگى نموده بودند خوددارى كردند و چنين وانمود كردند كه نمىبينند و نمىدانند.
براى هر امر سادهاى چكهاى ميليونى صادر كردند اما از حمايت جدى چند نشريه كه تعداد آنها به عدد انگشتان يك يا دو دست نمىرسيد خوددارى ورزيدند.
اجازه بدهيد عرض كنم در سر ما