ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - طاووس باغ بخش پايانى
مناجات روحنوازى كه خيلى برايش آشنا بود. صدايى كه بارها شنيده بود و آن را خوب مىشناخت. او صاحبالامر بود كه در آن سحرگاه روحانى در سرداب مطهر، دستهايش را رو به آسمان گشوده بود و آرام مىفرمود:
«خدايا! شيعيان ما از ما هستند و از بقيه طينت ما خلق شدهاند. آنها گناهان زيادى را به اتكا بر محبتبه ما و ولايت ما كردهاند. اگر گناهان آنها گناهانى است كه در ارتباط با توست از آنها درگذر كه ما را راضى كردهاى و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بين آنها را اصلاح كن.
خدايا آنها را در مقابل دشمنان ما بخاطر گناهانى كه كردهاند در روز قيامت تقاص مكن. خدايا كارهاى آنها را در قيامتبه عهده ما بگذار، همانطور كه امور آنها را در دنيا به عهده ما گذاشتهاى.
خدايا اگر اعمال آنها ناچيز و سبكوزن است از اعمال خوب ما بردار و بر روى اعمال آنها بگذار و ميزان اعمال آنها را سنگين كن.
خدايا اين شيعيان ما از ما هستند و از زيادى گل ما خلق شدهاند و به آب ولايت ما عجين شدهاند. بخاطر لطفى كه به ما دارى گناهانشان را به روى آنها نياور و آنها را ببخش ...»
نجواى مناجات امام زمان، عليهالسلام، دل سيد را آتش زد. او كه در خلوت سحرگاه سرداب سامرا براى شيعيانش اينگونه مهربان دعا مىكرد ... سيد بن طاووس زمانى توانستسر از سجده بردارد كه ديگر نه صدايى بود و نه نجوايى. سيد حال اسماعيل را داشت در لحظهاى كه امام در ساحل دجله از او دور شده بود.
سرش را به ديوار تكيه داد و به صداى بلند گريه كرد.
آنچه خليفه عباسى از آن وحشت داشتبه سراغش آمد و هولاكوى مغول بغداد را تصرف كرد و چون آوازه سيد بن طاووس را هر جا كه رفته بود، شنيده بود، او را احضار كرد و به او اماننامه داد و سيد با اماننامه هولاكو به زادگاهش حله بازگشت.
مدتى بعد به مكه سفر كرد و در مكه كفنى تهيه كرد و در وقوف عرفات كفنش را به كعبه و حجرالاسود متبرك كرده و بعد از آن به حرم پيامبر اكرم، صلىاللهعليهوآله، و قبور ائمه بقيع، عليهمالسلام، رفت. در بازگشتسفرى به نجف و كربلا داشت و كفنش را به ضريح امام حسين، عليهالسلام، و حضرت على، عليهالسلام، نيز متبرك كرد.
كفن را به ضريح ائمه كاظمين و سامرا، عليهمالسلام، و محل غيبتحضرت مهدى، عليهالسلام، برد و هر جا كه مكان مقدسى يافت كفن را متبرك كرد و از پيامبر و ائمه، عليهمالسلام، خواست تا در حضور خداوند او را از گرفتاريهاى آخرت نجات دهند و آنگاه به نجف رفت و در جوار جدش اميرالمؤمنين و پايين پاى والدينش دستور داد قبرى حفر كنند و وصيت كرد كه او را در همين محل دفن كنند.
سرانجام بعد از ٧٥ سال زندگى پرثمر رضىالدين ابوالقاسم علىبن موسىبن جعفربن طاووس مشهور به سيدبن طاووس كه در سال ٥٨٩ ق. در حله سيفيه به دنيا آمده بود در ذىالقعده ٦٦٤ ق. برابر با ١٢٦٦ م. از دنيا رفت و پس از غسل در كفنى كه به اماكن مقدسه متبرك كرده بود، گذاشته شده و به خاك سپرده شد.
از آنجا كه ابن طاووس در سالهاى پايانى عمر در بغداد بوده، گروهى قبر او را در بغداد و يا كاظمين مىدانند و بعضى ديگر نيز قبرش را در نجف مىدانند بنابر وصيتى كه از خودش باقى مانده. اما در خارج شهر حله باغ زيبايى است كه قبر و بقعه عالى دارد كه منسوب به سيدبن طاووس است.
سيد ٦٠ كتاب و رساله تاليف نمود كه بجز تعداد اندكى از آنها باقى نمانده كه بعضى در اثر گذشت زمان و طوفان حوادث از بين رفتهاند و بعضى نيز هنوز خطى هستند و به چاپ نرسيدهاند.
آن بزرگوار ١٤ شاگرد نمونه را تربيت نمود كه مشهورترين آنها شيخ سديدالدين يوسف بن على مطهر پدر علامه حلى و جمالالدين حسنبن يوسف مشهور به علامه حلى است. ديگر شاگردان او نيز همگى پرآوازه و نامدار بودند.
نام سيد بن طاووس با مناجات آسمانى امام عصر، عليهالسلام، به يادگار مانده است.