ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - كودكان انقلاب، نوجوانان جنگ، جوانان عصر سازندگى
كه سفينه بتواند به عاليترين مرتبه خود برسد.
حركتسوم در ايران به «دوران سازندگى» شهرت گرفت. مهمترين مشخصه اين دوران بروز احساس تند در ميان مديران اجرائى كشور بود. احساس نياز به «برنامه و طرحى كلان» براى سازماندهى تمامى مناسبات اقتصادى و سياسى و فرهنگى كشور. همان امرى كه به دلايل مختلف مورد غفلت واقع شده بود.
اشتغال جوانان قبيله انقلاب در ميدانهاى نبرد رويارو، تغيير استراتژى استكبار براى رويارويى با انقلاب اسلامى (تغيير سياستحذف انقلاب اسلامى به سياست استحاله فرهنگى) و سازماندهى عواملى مشخص از ميان روشنفكران براى تحقق اين خواسته، تصدى گروهى از تكنوكراتها و متخصصانى كه جان و دلشان با انقلاب اسلامى و فرهنگ ويژه آن (مطابق دكترين امام خمينى) نبود؛ دست در گردن هم موجب شد كه وظيفه سازماندهى و تغيير ساختار اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى به عهده كسانى گذاشته شود كه مدينه آرمانى خود را در عالم غربى جستجو مىكردند و اين به معنى «تصميم به بازگرداندن سفينه انقلاب اسلامى» به پايگاه زمينى بود.
از ديگر سو پايان جنگ و تحقق بخشى از آرمانهاى سالهاى دفاع مقدس موجب شد تا «ميل به خدمت در آوردن آرمان و بهرهمند شدن از نتايجحاصله از همه سالهاى مبارزه» (چونان حركت اول) ديگر بار در ساحتهاى مختلف بروز كند».
از اين زمان سفينه انقلاب در كشاكش تمناى دو گروه ماند. جمعيتى كه ميل به ارتقاء آن را تا آخرين مدار معهود داشتند و جمعيتى كه با ترسيم ويژگيها و بر شمردن مواهب عالم غربى (گاه به اسم دين و انقلاب) براى افول آن تلاش مىكردند.
لازم است پيش از گفتگو درباره آنچه مىبايست اتفاق مىافتاد نگاهى به وضع كودكان، نوجوانان و جوانان طى اين سالها داشته باشيم.
كودكان انقلاب، نوجوانان جنگ، جوانان عصر سازندگى
در كنار حوادث و در ميان فراز و نشيبهاى سالها مبارزه، آرمانخواهى، جنگ و تلاش جمعيتى كه نقطه عطفهاى مهم سالهاى ١٣٥٧ تا ١٣٦٨ را باعثشدند نوزادانى پاى در عرصه حيات نهادند كه از صحنه اصلى زندگى پدران و مادران خود بدور بودند. و به آرامى و در بىخيالى سالهاى اوليه زندگى خود را روى خط افق سپرى مىساختند. مدرسه اولين صحنه از حيات اجتماعى اما رسمى آنان بود، محلى كه اينان ناگزير ايام هفتسالگى تا ١٥ سالگى را تحت آموزشهاى مستقيم مربيان و تربيت غير مستقيم وسايل ارتباط عمومى طى مىكردند. آنچه كه طى اين ايام قابل توجه است «تلاش دستگاه آموزشى و پرورش رسمى و غير رسمى كشور براى آموخته كردن اين كودكان و نونهالان با انقلاب اسلامى و جنگ تحميلى و از ديگر سو عرضه تصويرى سياه و منفور از تمامى سالهاى حكومت پهلوى و حتى همه اميران و حاكمان پيش از انقلاب بود.
در اين سالها كودكان و نوجوانان در ميان فضاى «باقى مانده عناصر مدنى و فرهنگى عصر پهلوى» و «صورتهاى اوليه مناسبات فرهنگى و مدنى عصر انقلاب اسلامى» در زير باران شديدى از «اطلاعات» بىآنكه فرصت كندوكاو و مطالعه عميق دربارهاش داشته باشند و «تبليغات» بىآنكه مجال پرسش و جستجو دربارهاش داشته باشند روزگار گذراندند.
تلاش «مربيان تربيتى و پرورشى مدارس» و بسيارى از كسانى كه سعى در تربيت نسل دوم انقلاب داشتند عمدتا مصروف: دو امر شد:
١- تغيير و اصلاح صورت اعمال و رفتار بچهها؛
٢- تبليغ مستمر آرمان انقلاب و جنگ.
و اين در حالى بود كه ماهها و سالها در انتظار تحقق امور زير سپرى مىشدند:
١- طراحى طرحى استراتژيك و كلان براساس مبانى انقلاب اسلامى براى ساماندهى مناسبات اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى؛
٢- تحقق انقلاب فرهنگى.
ادامه در صحفه ٧٣