ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - حركت دوم
جوانى دوره رهايى، جوشش، ترك تعلق، بىاعتنايى به اعتبارات، آرمانخواهى و نيروى جسمى است. نيروى عجيب و قابل توجهى كه در هر زمان مىتواند مبدا حركتها و تحولات بزرگ و يا هرج و مرجها و آشفتگيها شود. بارانى است كه فرود مىآيد تا در بستر روان شود. بسترى كه سيلابى خانهمان برانداز مىسازد و يا سبب سرزندگى و شادابى مىشود.
احساس لطيف جوانى هر نغمه و شعر و شعارى را پاسخ مىدهد حتى اگر احساسى و تمنايى صرفا جسمانى باشد.
جوانى از همان غريزه و احساس جسمانى نيز شعرى بلند و تمنايى سترگ مىسازد تا جوان در هواى آن كوه را از ميانه بردارد.
جوانى از سادهترين صورتها الههاى فريبنده و اسطورهاى مىسازد تا جوان همه ذوق و احساس خود را در پاى آن افكند و بروز شاعرانههاى بسيارى را سبب شود. و به عبارت مشهور جوانى شعبهاى از جنون است جوانى برداشتن هر مانع ورادعى را در چشم جوان سهل و ساده مىنماياند تا جوان همه نيروى خود را در پاى آرمان مطلوبش فداكند. و چنين بود كه حركت اول به ثمر نشست.
حركت دوم
حركت دوم انقلاب از فرداى پس از پيروزى آغاز شد. فصل جديدى از حيات مردم ايران. بىگمان اين حركت در شرايطى آغاز شد كه بحران و درهم ريختگى همه وجوه حيات سياسى، اقتصادى، اجتماعى و حتى امنيتى كشور را در خود فرو برده بود. به آن مىمانست كه يكباره از ميان دانههاى يك تسبيح نخ و بند بيرون كشيده شده باشد. در فضايى نه چندان روشن و مملو از ابهام و سؤال از همين رو از هر سرى صدايى برمىخاست.
فرصتطلبان نابكار داخلى، چپاولگران بيگانه اما مترصدفرصت، انقلابيون پرجوش و خروش و سرمست از باده پيروزى، و چشمان منتظر جملگى تصوير درهمى از اين برهه حساس را مىنمايانند.
آنچه كه از نظر ما در اين مقاله قابل بررسى استحيات عمومى مردمى است كه واسپس مبارزهاى طولانى در راه آرمانشان، خود را مواجه با «واقعيتيافتن تمنا و آرزوهاشان» مىديدند. بيرون راندن خصم و تحقق آنچه كه غير ممكن مىنمود.
در واقع «آرمان» مبدل به واقعيتى جارى در بستر زمان و مكان شده بود. يعنى آنچه كه تنها در صفحه دل و پهنه كاغذ بسان آرزويى دور نقس مىبست صورت بيرونى و واقعيتى خارجى يافته بود. بايد متوجه اين نكته بود كه در چنين وضعى جمله مردم متذكر مبانى نظرى حركت نيستند. بلكه، با احساسى شور آفرين و هيجانى ستودنى سعى در ايجاد نسبت و رابطه با آنچه كه با آن مواجه مىشوند دارند. از همين رو سعى در از هم پاشيدن و انهدام همه آنچه كه مىبينند مىكنند تا شايد ضمن تشفى خاطر خيال خود را درباره اضمحلال نشانههاى طاغوت و نظام نامطلوب راحت كرده باشند.
برخلاف تصور، حركت دوم بمراتب از حركت اول سختتر است؛ چه، در حركت دوم بنابر ساختن و بناى نظام اجتماعى، اقتصادى و سياسى براساس آرمان تحقق يافته است. آنهم در ميان انبوهى از مشكلات و مسايل پيشبينى نشده و اگر به اين مجموعه دو موضوع مهم و قابل توجه را بيفزاييم تصوير دقيقترى به دست مىآيد.
١- طرح مدون و مورد نياز براى بنا و عمارت ساختمان سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى كشور مبتنى بر نظام نظرى مطلوب. (در جاى ديگر به آنچه كه مورد غفلت واقع شده اشاره خواهم نمود).
٢- كاهش انرژى و قدرت آرمانخواهى به دليل تحقق آنچه كه طى سالهاى دراز و حركت اول در آرزوى همه جوانان بود.
باقى مانده انرژى حركت اول باعثشد در مرحله دوم بسيارى از باقى ماندههاى نظام سياسى پيشين به كنار رود و ميدان براى بازسازى فرهنگى و مدنى مبتنى بر خاستگاه انقلاب اسلامى گسترش يابد. اما گذرايام بتدريج رابطه ميان «آرمان» و «آرمانخواهان» را دگرگون ساخت؛ به اين معنى كه جماعتى كه تماميتخود را وقف «آرمان مطلوب» كرده بودند آرمان را در خدمتخود آوردند. از اينجا زمان حركت روى