ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - آثار تحديد نسل و كنترل جمعيت بر خانواده و تربيت فرزندان
نسل دوره تحديد نسل، طلبكار و نازپرورده است؛ از اينروست كه به محض رو به رو شدن با كوچكترين ناملايماتى به طلاق مىانديشد و به جاى حلّ مسئله، آن را پاك مىكند! او كمتر با مخالفت پدر و مادر و بزرگترها رو به رو شده است.
پدر و مادرى كه از فرزندان زيادى برخوردار و همواره منتظر تولّد فرزند ديگرى بود، فرزند در نظرش چندان جلوهاى نداشت؛ زيرا كمياب گرانبهاست. به همين دليل، سياست فرزند كمتر به فرزندسالارى انجاميد.
وقتى تعداد فرزندان در يك خانواده زياد باشد، اين خانواده خود يك جامعه كوچك است. به اين ترتيب، فرزندان به سادگى جامعهپذير مىشوند؛ زيرا تعداد زياد فرزندان، تعاملات ارتباطى و اجتماعى را به آنان مىآموزد، سطح تحمّل و صبورى فرد را افزايش و ميزان خودخواهى و خودشيفتگى فرد را كاهش مىدهد.
از سويى ديگر، فرزندان در خانواده پرجمعيت مجبورند بخشى از نيازهاى خانواده را تأمين كنند. از اينرو، تب كاذب ادامه تحصيل از بين خواهد رفت و هركس به كار يا تحصيل مشغول خواهد شد. در گذشته، بسيارى از افراد روزها را كار مىكردند و شبها به تحصيل مشغول بودند.
در «آلمان» صنعتى، ١٦% دانشآموزان به دانشگاه مىروند؛ امّا در كشور ما، والدين به هر قيمتى، تمام هميتشان را صرف دانشگاهى شدن فرزندانشان مىكنند كه اين سنّ ازدواج را بالا مىبرد و بالانس و تعادل خانواده را به هم مىزند. والدين نبايد به بهانه تحصيل مانع ازدواج فرزندانشان، به ويژه دختران شوند.
علمدوستى هميشه در كشور ما ارزش بوده است؛ امّا مدركگرايى، پديده شوم و نامباركى است كه در سالهاى اخير بر خانواده و جامعه سايه افكنده است. از سويى ديگر، در سياست تحديد نسل، اگر يكى از دو فرزند آسيبى ببينند يا دچار حادثهاى شوند، اين خانواده كوچك به سرعت تأثير مىپذيرد.
مثلًا اگر فرزند اين خانواده معتاد، بىنماز يا بىقيد شود يا در ازدواجش شكست بخورد و به طلاق مبتلا شود يا در تصادفى بميرد، گويا يكى از اركان خانواده از بين رفته است؛ از اينرو اختلالى در نظام خانواده به وجود مىآيد؛ در حالى كه در خانوادههاى پرجمعيت حتّى اگر پدر خانواده يا مادر نيز از بين مىرفت، خانواده به مراتب كمتر آسيب مىپذيرفت. در مشاوره، بارها شاهد اين واقعيت تلخ بودهام كه خانواده به دليل تحديد نسل به هنگام مواجهه با حوادثى از اين دست، به كلّى مختل مىشود.
خانمى مىگفت: از هشت سال پيش كه دخترم از همسرش جدا شده است، تا كنون هيچگونه رابطه جنسى با همسرم نداشتهام؛ زيرا نمىتوانم با اين شكست دخترم كنار بيايم.
همچنين كار خانمى كه تنها دخترش را در حادثهاى از دست داده بود، به جنون و طلاق كشيده شد و مادر جوانى به خاطر جراحتى كه به دست نوزادش وارد آمد، سكته كرد و مرد.
آرى. به محض اينكه خونى از دماغ بچّهاى مىآيد، پدر و مادرش چنان دچار استرس مىشوند و اين حادثه كوچك چنان برايشان جلوه ويژهاى مىكند كه به بيمارىهاى روانتنى (psychomatic) مبتلا مىگردند.
بارها در مشاوره، شاهد پدر و مادرى بودهام كه دنيا و آخرتشان را فداى تنها فرزندشان كردهاند.
مادرى مذهبى مىگفت: تمام زندگى ما همين يك دختر است؛ به همين دليل هرچه بخواهد، براى او فراهم مىكنيم. حتّى اگر بخواهد با پسرى دوست شود، مخالفتى نمىكنيم.
امّا در گذشته، پدر و مادرها به دليل داشتن فرزندان زياد، حتّى دنياى خود را نيز به طور كامل صرف فرزندانشان نمىكردند، تا چه رسد به آخرتشان.
مثلًا معمولًا فرزندان براى رفتن به مدرسه، از سرويسهاى عمومى، مانند اتوبوس استفاده مىكردند يا پياده راه مىپيمودند؛ امّا الآن دانشآموزان حتّى مسير كوتاه منزل تا مدرسه را نيز با اتومبيلهاى شخصى خانواده يا سرويسهاى نيمه خصوصى طى مىكنند.
بنابراين وقتى تعداد فرزندان كم و تمركز پدر و مادر معطوف به فرزندان شد، در نتيجه فرزندان تصوّر مىكردند كه تافتهاى جدابافته هستند و به همين دليل، همه چيز و همه كس بايد در اختيار آنان باشد.
پس مىبينيم رابطهاى تنگاتنگ بين پديده تنظيم خانواده و اختلال در مسائل خانواده و فرآيند تربيت وجود دارد. پديده افزايش روزافزون طلاق، خروجى نسلى است كه در خانوادهاى رشديافته كه يا تكفرزند بوده يا حدّاكثر از برادرى يا خواهرى برخوردار بودهاست؛ لذا او هيچگاه جامعهپذيرى را فرانگرفتهاست؛ چون پيوسته در حال دريافت خدمات پدر و مادر و اطرافيان بوده است.
در ضرب المثلى مىخوانيم مهمان كه يكى شد، صاحبخانه برايش گاو مىكشد. ما نيز تمام ظرفيت مادّى و معنوى خود را به پاى