ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - وظيفه دابّة الأرض در زمين
رسول خدا (ص) بخشى از ماجراى معراج را نقل مىكنند و از قول ملائكه مىفرمايند: «اى نبى خدا! چگونه شما را نشناسيم؛ در حالىكه شما باب مقام و محلّ رفع اختلافها هستيد و على (ع) دابّةالأرض و پاياندهنده قضاى الهى و صاحب عصا و قسمتكننده جهنّم در قيامت است؟ ...»[١]
خود حضرت اميرمؤمنان، على (ع) نيز در روايات مختلفى خود را دابّةالأرض خواندهاند؛ چنانچه ابوطفيل نقل مىكند كه از ايشان پرسيد: اين آيه كه مىفرمايد: «چون عذاب واجبشان شود، جنبندهاى از زمين بيرون آريم كه با آنان سخن گويد.» اين جنبنده چيست؟ حضرت فرمودند: «ابوطفيل! از اين سؤال بگذر.» ابوطفيل اصرار كرد. حضرت فرمودند: «اين جنبندهاى است كه مىخورد و در بازار راه مىرود و زن مىگيرد.» گفت: كيست؟ حضرت فرمودند: «پادشاه زمين است.» گفت: باز نشناختم. حضرت فرمودند: «صدّيق و فاروق و ذوالقرنين اين امّت.» گفت: باز هم نشانى دهيد. حضرت فرمودند: «آنكس كه خداوند دربارهاش مىگويد: «و براى آنان شاهدى از خودشان مىآوريم.» و «آنكه علم كتاب نزد او است.» و «آنكس كه راستى آورد.» و «راستى را تصديق كرد.»، منم. همه مردم كافر بودند؛ غير از من و محمّد (ص).» عرض كرد: او را نام ببر. فرمودند: «نام بردم ابوطفيل ....»[٢]
وظيفه دابّة الأرض در زمين
در روايات، دابّةالارض، كسى است كه صفوف مؤمن و كافر را از همديگر جدا مىكند و به عبارت ديگر، حق را از باطل جدا مىسازد. چنانچه گفتيم، نام دابّةالارض با صاحب عصا و ميسم همراه است. ميسم، همان مُهرى است كه با آن، كافران و مؤمنان را نشانهگذارى مىكنند. حضرت رسول خدا (ص) در همان روايتى كه لقب دابّةالأرض را اختصاصى اميرالمؤمنين (ع) مىشمارند، مىفرمايند: «اى على! در آخرالزّمان خدا تو را به بهترين صورت بيرون مىآورد؛ در حالىكه آهنى در دست دارى و دشمنانت را با آن داغ، نشان مىگذارى ...»[٣]
روزى جماعتى از اصحاب اميرالمؤمنين (ع)، از ايشان درباره دجّال پرسيدند. ايشان در ضمن سخنانشان به دابّةالأرض اشاره كردند و فرمودند: «... آمدن دابّة الأرض؛ جنبنده زمين مىباشد كه از جانب «كوه صفا» كه همراه او انگشتر سليمان و عصاى موسى است. انگشتر را بر روى هر مؤمنى كه مىگذارد، در جاى آن نوشته مىشود: «اين مؤمن حقيقى است.» و بر روى هر كافرى بگذارد، نوشته مىشود: «اين كافر حقيقى است.» تا جايى كه مؤمن صدا مىزند: «واى بر تو اى كافر!» و كافر صدا مىزند: «اى مؤمن! خوشا به حالت! كاش امروز مثل تو بودم و به چنين رستگارى بزرگى نائل مىآمدم.» سپس آن دابّةالأرض، سرش را بالا مىبرد و بلند مىكند و مردمى كه در بين مشرق و مغرب هستند، او را ببينند. اين بعد از آن است كه به اذن خدا، خورشيد از جانب مغرب طلوع مىكند. در آن وقت، ديگر توبه برداشته مىشود. نه توبهاى قبول و نه عملى به سوى خداوند بالا مىرود و ايمان كسى كه قبلًا ايمان نياورده يا در حال ايمان، خيرى كسب نكرده بود، به حال صاحبش سودى ندارد.»[٤] آنگاه حضرت فرمودند: «از آنچه بعد از آن روى مىدهد، از من نپرسيد؛ زيرا حبيبم رسول خدا (ص) با من عهد نموده كه جز به عترت خود اطّلاع ندهم.»[٥]
چنانچه از روايت نيز پيداست، بعد از ظهور دابّةالأرض، از آنجايى كه حقّ و باطل به طور كامل مشخّص مىگردند و حجّت بر همگان تمام مىشود، ديگر توبه از كسى پذيرفته نيست؛ چنانچه وقتى كه «درياى سرخِ» گشوده شده براى «بنىاسرائيل»، بر سر و بدن فرعون ملعون بازمىگشت، فرعون فرياد زد: به راست بودن خداى موسى (ع) ايمان آوردم! امّا توبهاش قبول نگرديد. خداوند متعال او را در اين زمان سرزنش كرد و فرمود: «اكنون؟! در حالىكه پيش از اين، نافرمانى مىكردى و از تباهكاران بودى؟ پس امروز تو را با زره [زرّين] خودت به بلندى [ساحل] مىافكنيم تا براى كسانى كه پيرو تو مىشوند، عبرتى باشد و بىگمان، بسيارى از مردم از نشانههاى ما غافلند.»[٦]