ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - در طلب فضل خداوند
قرآن، هفتاد بار از اقامه نماز اسم مىبرد: «أقام الصلوة، أقيم اصلوة، تقيمون الصلوة». در هفتاد موردى كه اقامه نماز به كار رفته، در كنارش كلمه انفاق يا زكات هم به كار رفته است؛ يعنى در حقيقت، يك پايه مهمّ ارتباط برقرار كردن با خداوند و خوب از عهده بندگى برآمدن اين است كه ما حقّ مردم را داده باشيم و بر حقّ مردم آگاه باشيم.
«قَدْأَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ؛
به تحقيق مؤمنان پيروز و رستگار شدند همان كسانىكه در نمازشان خاضع وخاشعند و كسانىكه از لغو روى گردانند و كسانىكه زكات را ادا كنندگانند.»
اگر زكات مالمان را ندهيم، مال ما يا مال حرام يا شبه حرام مىشود و بعد هم بين فاصله نماز و زكات در «سوره مؤمنون»، «عَنِاللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» است؛ يعنى وقتى مال حرام شد، صرف لهو مىشود نه صرف كارهاى پريركت.
خيلى وقتها مادر يا پدر خانواده القاى فرهنگ و فرهنگى را در خانواده ايجاد مىكند. از طرفى زيادهخواهى بعضى فرزندان باعث مىشود پدر خانواده به دنبال مكاسب حرام برود تا بتواند توقّعات فرزندان را برآورده كند.
نكته جالبى كه من در قرآن با آن رو به رو شدم، اين فرهنگى است كه در قرآن آمده و به شخص مىگويد: «ابتغاء فضل الله»؛ يعنى اگر به كسى بگويى دارى به كجا مىروى؟ مثلًا مىگويد دنبال يك لقمه نان حلال؛ ولى در قرآن مىفرمايد: بايد بگوييد من دارم مىروم به دنبال فضل خداوند؛ يعنى وقتى مالى به او مىرسد، مىگويد اين از فضل خداوند است و ديگر مغرور نمىشود و هم اينكه اين مال كه از فضل خداست، بايد در راه خدا صرف شود و آماده عبادت شود و به سمت خدا برود و ديگر اينكه چون اين مال را از فضل خداوند مىداند به آن مال و به خودش مغرور نشود و اگر هم به مالى نرسيد و رفت و كار كرد و دست خالى برگشت، وقتى كه اين اتّفاق برايش افتاد، نااميد نشود؛ چون فضل خداوند تمام نمىشود. اين فرهنگ زيبايى است كه در قرآن آمده است يا مىفرمايد: به آنها بدهيد از مال الله؛ يعنى مالى كه در جيبهاست. مىفرمايد، مال خدا است؛ چون از فضل خدا رسيده است يا مىفرمايد: انفاق كنيد از آنچه كه شما را مستخلف كرديم؛ يعنى شما خليفه و جانشين خدا هستيد. شما مىميريد و مىرويد؛ امّا اين مال سرجايش مىماند؛ ادامه دارد. خانه سرجايش هست. زمين سرجايش هست. اينها همه باقى مىماند. شما فعلًا يك مدّت جانشين خدا هستيد در روى زمين.
پس اگر من الآن پول دارم و به آن مغرور يا به ريا و عجب دچار مىشوم، در حالىكه اين مال، مال من نيست، مال خداست. من وقتى كه خودم را مستخلف مىبينم، ديگر اين غرور و ريا ايجاد نمىشود.
قرآن مىفرمايد: «شيطان به شما وعده فقر مىدهد و امر به فحشا مىكند.» اگر وعده فقر نباشد، وعده فحشا هم نخواهد بود؛ زيرا بسيارى از فحشاها از ترس فقر است. بسيارى از سقط جنينها و كشتن فرزندان، از ترس فقر است؛ در حالىكه اگر فريب شيطان را نخوريم و بدانيم كه روزى ما از جانب خداوند تضمين شده است، مىفرمايد چه كم، چه زياد، روزى شما تضمين شده است. مكرّراً مىفرمايد كه من روزىدهندهام.
درست است كه من كار مىكنم؛ امّا نبايد خودم را روزىدهنده بدانم.
ما يك سرى سنّتهاى فردى داريم و يك سرى سنّتهاى اجتماعى و البتّه سنّتهاى اجتماعى از سنتّهاى فردى اهمّيت بيشترى دارند و ما در قرآن دو جور عذاب داريم.
يعنى اگر جامعهاى گرانفروشى كرد و حقّ مردم را خورد، طبق سنّت خداوند، گرفتار گرانفروشى و فقر و عذاب مىشود و خوب و بد با هم مىسوزند و عذاب مىشوند.
يك عذاب، عذاب استيصال است كه قوم عاد و ثمود و قومهاى ديگر به آن مبتلا شدند. عذاب ديگر اين است كه اگر گروهى كارى مىكنند كه عذاب فتنه و فساد پيش بيايد، آن وقت فساد و اختلافات در سطح جامعه شيوع پيدا مىكند و در آن هنگام، تر و خشك، خوب و بد با هم مىسوزند و عذاب مىشوند.