ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - مسلمانان در گذرگاه تاريخ
مسلمانان در گذرگاه تاريخ
شايد هر زائر زيرك- كه فهم حج و حضور در ميقاتش را، مقصد خود قرار داده- در طى اين سفر به سرعت دريابد كه: هيچيك از مناسبات فردى و جمعى ساكنان سرزمينهاى اسلامى، از دستبرد فرهنگ و مدنيت غربى در امان نمانده است. درواقع ميان اين مناسبات و معاملات ملّتهاى غيرمسلمان، تفاوتى ماهوى وجود ندارد.
شهرهايى كه منطبق با نظام شهرسازى معاصر، مسلمانان را در خود جاى دادهاند با معمارى عريان و شيشهاى- كه جايى براى حراست از ارزشها و محارم باقى نگذاشتهاند- جامهها و پوششهايى كه همه جسم و هويت آدمى را فراروى تماشاگران قرار مىدهند و بالأخره نوع معيشت ويژهاى كه آنان را با مردان و زنان اروپايى همسان ساخته است؛ به زائر نشان مىدهد كه روح حاكم بر همه شهرسازى، معمارى، پوشش، معاملات، روابط انسانى و بالأخره مناسبات سياسى و ادارى سرزمينهاى اسلامى، فرهنگ غير دينى است و جاى شگفتى نيست كه در بازسازى بناهاى اسلامى و مساجد بزرگى، چون «مسجدالنّبى»، معماران غربى، همه تلاش خود را براى پالايش باقيماندههاى معمارى سنّتى عصر اسلامى به كار گرفتهاند. دستگاههاى ارتباط عمومى، مثل راديو و تلويزيون، به طور مداوم، تغذيه فرهنگى ساكنان اين كشورها را عهده دارند و بشقابهاى گيرنده برنامههاى ماهواره، همه سمت و سو و قبله امروزين آنان را فرياد مىزنند. صاحبان فروشگاهها و مغازههاى لوكس، نشانههاى كمپانىهاى توليد كننده كالا را زينتبخش مالالتّجاره خويش ساختهاند تا مسافران اين سرزمين آنها را خريده و تحفه و رهتوشه سفر بزرگ زندگى خود كنند.
هيهات كه سوگندها و قسمها، تنها، تأييدكننده اصالت كالاهايى هستند كه دشمنان اسلام و آيين پيغمبر توليد نمودهاند.
زائر با ديدن اينهمه با بهت و حيرت از خود مىپرسد: چه بلايى مسلمانان را به اين حال و روز گرفتار ساخته است؟
انسلاخ تاريخى و از خودبيگانگى فرهنگى، طى يكى دو قرن اخير، اساس مدنيت مسلمانان را نابود ساخته و در ادامه، باقىمانده مناسبات فردى و جمعى آنان را در معرض نابودى قرارداده است.
مطالعه در دورههاى تاريخى پيشين مسلمانان و سرزمينهاى اسلامى، نشان مىدهد كه مسلمانان از مقطعى خاص و به تدريج، امكان حضور جدّى در عرصه تاريخ و ايجاد رابطه بين اصول نظرى و اعتقادى خود و مناسبات مدنىشان را از دست دادهاند. به عبارت واضحتر، مدنيت امروز مسلمانان، هيچ نسبتى با اصول اعتقادى و موازين اخلاقى اسلام ندارد و همين وضع تا به امروز، آنان را با دريايى از پرسشها، معضلات و ناتوانىها روبهرو ساخته است.
يكى ديگر از دلايل حاكميت اين وضع، فقدان تذكّر تاريخى و عدم پيوند ميان بزرگان اهل نظر دينى و مردان اهل عمل، در دورههاى گذشته مسلمانان بوده است. همانكه عامل جدايى ميان نظر و عمل شده است. به اين معنى كه: تفكّر و فرهنگ دينى، دخالتى در سازماندهى امور مادّى حيات مسلمانان نداشته است؛ تا جايى كه اصول اعتقادى تبديل به امرى فردى و خصوصى شده و امور مادّى و مدنى مطابق با مقرّرات و فرهنگى ديگرگون شكل گرفتهاند.
شايد همين امر، يعنى غير ممكن پنداشتن تحقّق اين رابطه (رابطه ميان نظر دينى و عمل) موجب شده است كه امروزه، هيچگونه تلاشى براى حل و فصل مسائل و معضلات مدنى، منطبق با اصول اعتقادى و فرهنگ اسلامى صورت نگيرد.
بايد پرسيد آيا، براى جلوگيرى از پيدايش اين انسلاخ در طول زمان، هيچگونه تلاشى طى قرون اوّل ظهور اسلام، از سوى بزرگان اهل دين صورت نگرفته است؟