ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - ايمان، آرامش، امنيّت و مهدويّت
بسيار مؤثّر واقع بشوند. مهمترين تأثير اين فعاليّت هم ايجاد بينشى است كه اجازه احساس به بنبست رسيدن در زندگى انسانى را به افراد نخواهد داد و افق فكرى آنها را چنان باز مىكند كه دائماً احساس نشاط، اميد و آرامش در زتدگى داشته باشند. اساساً اين تنها نقطهاى است كه بشر مىتواند آرامش خودش را به دست بياورد.
مباحث مهدويّت را چگونه مىتوان با توجّه به نيازهاى دنياى امروز، به روز كرد؟
اصلًا هيچ احتياجى نيست ما بحث مهدويّت را به روز بكنيم؛ چون مهدويّت به روزترين بحث امروز دنياست و مرتّب روز به روز هم اين بحث، تازهتر، شفّافتر و جدّىتر مىشود. در يك روايت آمده است كه «إِنَّ اللهَ يُؤَيِّدُ هَذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِر»[١] امروز خود سردمداران فاسد دنيا، زمينه به روز كردن مهدويّت را دارند فراهم مىكنند. وايتهد[٢] مىگويد بار ديگر جهان وضوح و روشنى خود را از دست داد؛ زيرا پروفسورها از پيغمبران پيشى گرفتند، تا اينجا بشر قدرت واقع بينى ندارد.
ژان ژاك روسو[٣] در يكى از كتابهايش كه چندين دهه قبل منتشر شده است، مىگويد: آن چنان معضل زندگى انسان روى كره خاكى پيچيده شده كه ديگر به دست بشر عادّى مشكلات حل نخواهد شد؛ بلكه به دست خدايگان اصلاح خواهد شد.
تكنولوژى جديد، ناخواسته بزرگترين تأثير را در طرح قضيّه مهدويّت گذاشته است. بنده بر خلاف كسانى كه معتقدند تكنولوژى صددرصد يك پيام است و انسان را به تسخير خودش در آورده بر اين باورم كه اوّل بايد مشخص بكنيم كدام انسان، كدام بشر؟ لازمه قبول مطلب ياد شده اين است كه انسان موجودى است بىهويّت. وقتى انسان موجودى بىهويّت شد، به راحتى عوامل خارجى با او بازى مىكنند و به هر سمتى بخواهند او را جهت مىدهند، در صورتى كه ما در معارف اسلامى بر اساس بحث فطرت معتقديم، انسان، داراى اصالت و داراى هويّت است و اين اصالت و هويّت به او اجازه نمىدهد كه هر شىء خارجى به راحتى بتواند زمام شخصيت او را به دست بگيرد. اگر انسان چنانكه بايد، رشد كرده و در فضاى فرهنگ اسلامى و انسانى، قرار گرفته باشد، به جاى اينكه تكنولوژى پيشرو باشد، تكنولوژى پيرو مىشود؛ يعنى تكنولوژى براى چنين فردى، جنبه ابزارى پيدا خواهد كرد؛ در مقابل، اگر اين انسان چنانكه بايد، رشد نكرده، نظرش شكوفا نشده و هنوز در فضاى فرهنگ اسلامى قرار نگرفته باشد، تكنولوژى براى او جنبه پيشرو خواهد داشت، نه پيرو و ابزارى. آنچه از فقه ما انتظار مىرود، اين است كه فقه، جنبه پيرو بودن تكنولوژى را معيّن بكند و اصول كلّى را كه بايد اين تكنولوژى پيرو آن اصول پيشرو باشد، تبيين كنند.
قضيّه مهدويّت يكى از آن عناصر عمدهاى است كه فطرت به او چنان قوام مىبخشد و آن را چنان شكوفا مىكند كه به راحتى مىتواند از هر ابزارى در اين مسير استفاده كند. الآن بخشى از كسانى كه در كشور ما دارند از تكنولوژى جديد استفاده مىكنند، ناخودآگاه در همين مسير دارند، قرار مىگيرند؛ يعنى جنبه ابزارى براى آنها پيدا كرده است.
ديدگاه امثال تافلر،[٤] مك لوهان[٥] يا نيل پستمن[٦] در فضايى كه آنها زندگى و فكر مىكنند، براى آنها درست، كاملًا منطقى است؛ منتهى ما در فضاى «الاسلامُ يعلوا و لا يعلى عليه» (٢٥) فكر مىكنيم و اسلام آنچنان علوّ دارد كه هيچ چيز نمىتواند برتر از آن انديشه واقع بشود. آيهاى هم در قرآن داريم كه مىگويد: «ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»[٧] شما به خويشتن توجّه كنيد، بيرون از شما ديگر نمىتواند به شما ضرر بزند. اگر تكنولوژى با شخصيّت عدّهاى بازى مىكند، آنها شخصيّتهايى هستند در قالب انسانهاى با شخصيّت؛ يعنى به ظاهر با شخصيت. مثال سادهاش اين است كه يك دختر دو ساله را نگاه كنيد. او تا بچّه است با يك عروسك كوچك بازى مىكند، خيلى هم لذّت مىبرد. همين دختر وقتى پانزده سالش شد به او بگوييد اين كار را بكن، خجالت مىكشد؛ چرا؟ چون شخصيّت او از علوّ برخوردار شده، هر چه شخصيّت بالا برود، تأثيرش بر محيط خارج بيشتر و تأثّرش از محيط خارج از خودش كمتر خواهد شد. تمسّك به مهدويّت، شخصيّت را اين چنين رشد مىدهد كه تأثيرگذار باشد و تأثّر او كم بشود تا جايى كه بعضى مىتوانند به مرحلهاى برسند كه تأثيرشان صددرصد و تأثّر آنها صفر بشود كه اين مرز نهايى استقلال شخصيّت انسانى در تفكّر دينى ما خواهد بود.
در پايان اگر توصيه و سفارشى به خوانندگان موعود داريد، مطرح بفرماييد.
جناب شيخ محمود (شبسترى) مىفرمايد:
رمق دارد دو چشم اهل ظاهر
نبيند از مظاهر جز مظاهر
پيش از اين عرض كردم كه همه عالم به طفيل انسان معصوم و انسان كامل حركت مىكند. به بيان ديگر همه عالم دلشان خوش است كه خلقتشان به غايت خودش رسيده، براى يك كسى دارند كار مىكنند كه آن شخص لايق است كه همه وجودشان را براى او بذل كنند. آنها مىچرخند، ما هم در اين چرخيدن بهره مىبريم. پس خورشيد طلوعش به خاطر وجود حضرت ولى عصر (عج) است. طلوع ماه هم به خاطر وجود حضرت بقيةالله (عج) است. صبح تا شب، همه عالم ظهور، جمال حضرت ولى عصر (عج) است. آن وقت ما مرتّب نشستهايم، مىگوييم: خدايا، چشمان ما را به ظهور حضرت ولى عصر (عج) روشن كن. مىدانيد مثل چه مىماند؟ مثل اينكه كسى، شمعى را در روز روشن كند و در بيابان راه بيفتد و دنبال خورشيد بگردد. اگر چنين كسى را در راه ببينيد، به او بگوييد چه كار مىكنى؟ مىگويد: شمع روشن كردهام، دارم دنبال خورشيد مىگردم. شما به او خواهيد گفت: مگر اختلال مغزى داريد؟ همينطور بايد حواسمان باشد وجود حضرت ولى عصر (عج) همه عالم را روشن كرده است. آن وقت ما به دنبال چه مىگرديم؟ ما بايد دنبال خودمان بگرديم. به نظر مىرسد ما بايد مقدارى در محضر حضرت حاضر بشويم. حضرت كه غايب نيستند، به قول آن خانمى كه گفته بود: ما غائب و او منتظر آمدن ماست.
ما بايد توجّهمان را به حضرت ولى عصر، ارواحنا له الفداه، بيشتر بكنيم. صبح و عصر به ياد حضرت باشيم. كسى خواب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ديده بود.