ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - بخش ١٥١
حوادثى كه بارها براى تو روى داده است، به سايه حضرتش پناه بردهام و به دامان عنايتش دست زدهام و بارها آن بزرگوار را به خواب ديدهام كه به ما انعامها فرموده و نيازهاى تو را بر آورده است؛ چنانكه بيان آن از قدرت من بيرون است.
پس در دوستى و مهر و وفا به آن حضرت بزرگوار و توجّه دل و تعلّق خاطر، آنگونه باش كه خدا و رسول او و پدران بزرگوارش ميخواهند و خواستههاى حضرت او را بر نيازهاى خود، مقدّم دار و من اين مقوله را در كتاب «المهمّات و التتمات» شرح دادهام.
و پيش از آنكه براى خود و عزيزانت صدقه دهى، براى حضرت او صدقه ده و دعا به آن وجود مقدّس را بر دعاى به خود مقدّم دار و براى جلب توجّه و احسان آن بزرگوار در هر كار خير براى وفاى به حق، حضرت او را بر خويشتن برترى ده و در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه با فروتنى و خضوع، نيازهاى خود را بر حضرتش عرضه كن و چنان كه در پايان كتاب المهمّات نوشتهام، وقتى به آن بزرگوار خطاب مىكنى، پس از تقديم سلام، زيارتى را كه به «سلام اللَّه الكامل» آغاز مىشود، بخوان و بگو:
«يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِى الْمُتَصَدِّقِينَ ... تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ يا مولانا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِين؛ اى سيّد و مولاى من! اينها مقام برادران يوسف است، با برادر و پدر خود كه پس از آن همه جنايت، به آنان رحمت آوردند و از گناهانشان چشم پوشيدند. پس اگر ما نزد خدا و رسول او و پدران بزرگوارت و نزد تو پسنديده و مورد رضا نيستيم، تو اى سرور ما! از حضرت يوسف كه برادران خود را بخشود و به آنان مهربانى كرد، براى بخشودن ما و رحمت آوردن به ما و ابراز حلم و كرم، احق و اولايى. نيز در حضرت او بگو اى سرور و مولاى ما! در اخبار چنين ديدهام كه جدّت، محمّد صلى الله عليه و آله و سلم را دشمنى سرسخت بود، به نام نصر بن حارث و آن بزرگوار او را به قتل رسانيد. پس از آن، خواهر او اين شعار را خطاب به آن بزرگوار انشا كرد:
محمّد و لأنت نسل نجيبه من قومها
و الفحل فحل مغرق.
ان كان يمكن ان نمن و ربما
من الفتى و هو المغيض المحنق.
و العبد اقرب من وصلت قرابه
و احقهم ان كان عتق يعتق؛
اى محمّد! تو از تبار زنان پاكدامان و از نژاد مردان مرد و از نسبى والايى؛
اگر امكان داشت و بر ما منّت مىگذاشتى و بسا جوانمردان كه خشم گلوشان را مىفشارد، با آنهمه، منّت مىگذارند و مىبخشايند
و بنده تو از نظر پيوند خويشاوندى، به تو نزديكتر است و بيش از همه بر تو حق دارد.
چون خواجه كائنات اين اشعار شنيد، فرمودند: اگر اين اشعار به من رسيده بود، او را مىبخشودم و تو اى مولاى بزرگوار! در همه صفات پسنديده پيرو نياى بزرگوار خويشى.
نيز بگو به آن امام بزرگوار: من در حديث ديدهام كه وقتى حضرت موسى عليه السلام به قارون كه از خويشان او بود، نفرين كرد، زمين او را در كام كشيد. قارون فرياد بر آورد و گفت: و وا رحماه. از آستان الهى به زمين فرمان رسيد كه «ديگر او را فرو مبر»؛ يعنى پروردگار رحمان حقّ خويشاوندى را محترم مىشمارد. نيز من اينك اى امام بزرگوار! به آستان تو عرضه مىدارم: و وا رحماه! و جز اين سخنان، هر چه خداى تعالى بر ضمير و بر دل تو الهام فرمايد و به زبان تو مىگذارند، به حضرتش عرضهدار و نيز عرضه كن كه پدرم مرا آگاه كرده كه مرا به تو سپرده و سفارش مرا به تو كرده است و به اذن خداى تعالى مرا بنده تو قرار داده است و همانا كه آن حضرت عليه السلام به تو پاسخ خواهد داد.
و اى فرزند محمّد! كه اميدوارم خداى تعالى عقل و قلب تو را لبريز از تصديق اهل تصديق فرمايد و توفيق معرفت حق عطا نمايد.
بدان كه راه شناخت پاسخ سرور و مولاى ما، مهدى (عج) و راه دريافت اين شرف كه پروردگار، به قدرت و رحمت خود براى متوسّلان به آن حضرت مقرّر فرموده، چند چيز است؛ از آن جمله است آنچه محمّد بن يعقوب كلينى در كتاب «رسائل» از قول كسى كه نام او را نقل كرده، چنين بيان فرموده كه گفته است:
به حضرت ابوالحسن نوشتم: مردى دوست مىدارد كه نيازهاى خود را به امام خود عرضه كند؛ آنچنان كه دوست مىدارد آن را به پروردگار خود عرض كند. او را چه بايد؟
در پاسخ من نوشت: اگر نيازى دارى، لبهاى خود را حركت ده كه پاسخ تو خواهد رسيد.
نيز هبة اللَّه بن سعيد راوندى در كتاب «خرائج» از محمّد بن الفرج روايت كرده است كه گفت: حضرت عليبن محمّد عليه السلام مرا فرمود كه اگر بخواهى پرسشى كنى، آن را بنويس و در زير مصلّاى خود بگذار و ساعتى صبر كن. سپس آن را بگشاى و در آن ببين. گفت: چنين كردم و پاسخ پرسش خود را با توقيع و امضاى حضرتش دريافت نمودم.
همين اشاره كوتاه تو را بس است و آنكس كه مشمول عنايات و احسان او باشد، راه او به سوى او باز است.
بخش ١٥١
و اى فرزند، اى محمّد! كه خداى جلّ جلاله سعادت تو را به ديدار حضرتش كمال بخشد و مقام تو را شريف گرداند و كار تو را به خير پايان بخشد. بدان كه اگر در كتاب مقدّس «قرآن» اين آيه نبود كه مىفرمايد:
«يَمْحُوااللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛
خدا آنچه را كه بخواهد، محو مىگرداند و آنچه را كه بخواهد، ثابت مىكند و اصل كتاب نزد اوست.[١]
به اطمينان به تو مىگفتم كه حضور آن حضرت را درك مىكنم و در سايه نعمت بيدريغ و گستردهاش رخت مىكشم؛ زيرا اين روزگار، ايّام ظهور آن خورشيد تابان است و هنگام زوال زيان و نااميدى و حرمان. اگر خداى تعالى مرا به اين آرزو برساند، مرا به تحفههاى شرف و اقبال سرافراز فرموده است و اگر پيش از رسيدن به اين مقصد عالى مرگ،