ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - امتحان تأخير
غيبت عالم و امر ولايت، محور امتحان و ابتلاى الهى
حجّت الاسلام و المسلمين سيّد مهدى ميرباقرى
ممكن است عصر غيبت به دوره استراحت حضرت تلقّى بشود كه حضرت راحتند و در غيبت از دست ما خلاص هستند؛ ولى اينطور نيست؛ بلكه از سنگينترين ابتلائات و امتحانات ائمّه عليه السلام، ابتلاى حضرت ولىّ عصر (عج) به غيبت است و حقيقت اين است كه امام در دوران غيبتشان مبتلاترين اشخاص هستند.
اصولًا عالم با صبر بر بلاى اولياى معصوم به سمت خدا حركت و راه را براى ايمان جامعه هموار مىكند؛ كما اين كه در روايت هم هست: گاهى صبر يك نفر باعث نجات يك امّت مىشود؛ مثل يوسف صدّيق عليه السلام، تعبير روايت است كه ايشان صبر بر بلا كرد و نتيجهاش نجات مردم «مصر» از بتپرستى، قحطى و مرگ حتمى بود. اين امر هم ابتلاى خود حضرت است و هم ابتلاى مؤمنان و چنانكه از ادعيه و روايات استفاده مىشود، واقعاً ابتلاى سنگينى است.
در روايتى از سدير نقل شده است كه مىگويد من و چندى از اصحاب خاص حضرت وارد بر امام صادق عليه السلام شديم. لباس مخصوصى كه لباس عبادت و زهد است، بر تن حضرت بود و به حدّى گريسته بودند كه حالشان متحوّل و چشمشان غرق در اشك بود. ما با تعجّب سؤال كرديم: آقا چه اتّفاقى افتاده است؟ حضرت اين جمله را فرمودند:
«غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِى وَ ضَيَّقَتْ عَلَىَّ مِهَادِى وَ ابْتَزَّتْ مِنِّى رَاحَةَ فُؤَادِى؛[١]
غيبت تو آرامش و خواب من را از من گرفته ...» و جملات متعدّد ديگر. تعجّب كرديم؛ به حضرت عرض كرديم: آقا! چه اتّفاقى افتاده؟ چه مسئلهاى شما را نگران كرده؟ فرمودند: «كتاب جفر و جامعه را مىخواندم، رسيدم به حوادث دوران غيبت امام زمان (عج) مصيبتهاى امام زمان من را مضطرب كرده است.» آنها اصرار كردند و حضرت يك بخش از آنچه قابل گفتن بود، به ايشان فرمودند كه ابتلاى امام زمان (عج) چيست.
امتحان تأخير
يك قسمت آن، داستان حضرت نوح عليه السلام هست كه خداى متعال بعد از گذشتن مدّتها به حضرت نوح عليه السلام وعده پيروزى داد؛ در نقل هست كه دانههايى از خرما آوردند و به نوح عليه السلام خطاب شد كه شما اينها را بكاريد. وقتى اينها به دوره شكوفاييش رسيد، فرج شما نزديك است. حضرت هم به امّتش وعده داد و وقتى موقع بار دادن اين درختها شد (كه ظاهراً ١٥ سال طول مىكشد درخت نخل به بار بنشيند) همه منتظر بودند؛ دوباره تأخير افتاد و به حضرت نوح عليه السلام خطاب شد كه به آنها بگو: دانههاى اين درخت را بكارند و يك دوره ديگر بايد صبر كنند و اين امر تا هفت دور تكرار شد؛ ديگر كم كم از دور و بر حضرت رفتند و گفتند همهاش وعدههاى خلف و دروغ است؛ بعد حضرت مىفرمايند: «حضرت نوح عليه السلام و تعداد اندكى از مؤمنان، جمعيتى اقلّيت و تحت فشار سنگين قومشان بودند و قدرت اجتماعى نداشتند؛ در اين شرايط سخت و فشار، به آنها وعده داده مىشد و به تأخير مىافتاد.» حضرت فرمودند: «بدين سبب بود كه به حضرت نوح عليه السلام همان وعدههايى داده شده بود: «لَيُمَكِّنَنَّلَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً».[٢] به ايشان وعده امنيّت و تمكّن و اقتدار داده شده بود و نبايد بعد از اينكه حضرت پيروز شدند، از درون جبهه خودشان زمزمه مخالفت برخيزد؛ به امام زمان (عج) هم همين وعدهها داده شده است. لذا امتحانها به حدّى سخت شد كه همه رفتند و فقط آنهايى كه خالص بودند و هيچ دغدغهاى نداشتند، اطراف حضرت نوح عليه السلام ماندند