ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - گناه گريزى، شرط كارگزارى
دومين نايب برگزيده شد. امّكلثوم دختر ابوجعفر عمرى، نايب دوم درباره وى چنين مىگويد:
حسينبن روح از چند سال قبل از رحلت پدرم، ابوجعفر، وكيل او بوده و در امر املاى او نظارت داشته و اسرار دينى را از جانب او به رؤساى شيعه مىرسانده و از خواص و محارم او به شمار مىرفت ... و به تدريج، وى در نزد شيعيان بزرگ شد و اختصاص او به پدرم و مراتب وثوق و ديانت و فضل او نيز روز به روز مقامش را نزد شيعيان استوارتر كرد تا آنكه از طرف پدرم به نيابت و سفارت منصوب شد ....
به جز آنچه گذشت، شواهد متعدّد ديگرى نيز از عدالت، تقوا، لياقت و كاردانى سومين كارگزار امام مهدى عليه السلام حكايت دارند كه از جمله مىتوان به سخن جعفر بن احمد مقيل اشاره كرد. وى مىگويد:
در روزهاى واپسين عمر ابوجعفر عمرى من بر بالين وى و حسين بن روح در پايين پاى وى نشسته و به نقل و استماع حديث مشغول بوديم كه ابوجعفر رو به من كرد و گفت: من بدان مأمور شدهام كه ابوالقاسم حسين بن روح را جانشين خود كنم. من به محض شنيدن اين سخن، از كنار بالين ابوجعفر برخاسته و ابن روح را به جاى خود نشاندم و خود نزد پاهاى ابوجعفر نشستم.
اين نقل به خوبى گوياى اين نكته است كه شايستهسالارى مهمترين اصل در گزينش كارگزاران از منظر امام مهدى (عج) بوده است.
اين امر در نقلى ديگر به صراحت تبيين شده است؛ بوسهل نوبختى در پاسخ به اين سؤال كه با توجّه به جايگاه علمى و اجتماعىاش چرا از سوى ناحيه مقدّسه به مقام نيابت برگزيده نشد و اين منصب به حسينبن روح تفويض شده است، گفت: آنان (ائمّه عليه السلام) به آنچه مىكنند آگاهترند؛ من فردى هستم كه اشتغال به مناظره و برخورد با دشمنان دارم و اگر همچون ابنروح، از مكان (اختفاى) امام عليه السلام آگاهى داشتم و مجبور به افشاى آن مىشدم شايد چنين مىكردم؛ ولى ابنروح چنان است كه اگر حضرت حجّت عليه السلام در زير عباى وى پنهان باشد و دشمنان براى افشاى مكان او، وى را قطعه قطعه كنند، باز حاضر به كنار زدن عبا و افشاى مكان اختفاى امام عليه السلام نخواهد شد.
درباره سفير چهارم، گرچه اطّلاعات تفصيلى در دست نيست، نقل برخى كرامات او و نيز تعابير موجود در آخرين توقيع ناحيه مقدّسه خطاب به وى، از شايستگى و عدالت فوقالعادّهاش حكايت دارد.
گناه گريزى، شرط كارگزارى
به جز كارگزاران و نوّاب اصلى حضرت حجّت عليه السلام در عصر غيبت صغرا، بنابر برخى شواهد، وكلاء و كارگزاران جزء نيز مىبايست متّصف به ملكه عدالت و تقوا مىبودند؛ به عنوان نمونه، به جمله امام دوازدهم عليه السلام به هنگام نصب محمّد بن ابراهيم مهزيار به وكالت به جاى پدرش، خطاب به وى مىتوان اشاره كرد. بنابر روايت شيخ صدوق، حضرت به وى فرمودند:
«... يَا مُحَمَّدُ! اتَّقِ اللَّهَ وَ تُبْ مِنْ كُلِّ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَقَدْ قُلِّدْتَ أَمْراً عَظِيماً.»
و مراد حضرت از امر عظيم، جانشينى وى به جاى پدرش، به وكالت ناحيه مقدّسه در «اهواز» بود؛ چرا كه طبق نقل شيخ طوسى (ره)، به وى خطاب شد:
«... قَدْ أَقَمْنَاكَ مَقَامَ أَبِيك ...»
از اين نقل چنين برمى آيد كه لازمI احراز اين مقام، توبه از تمامى گناهان و اتّصاف به ملكه تقوا بوده است. حتّى اگر كارگزار جزء در خدمت ناحيه مقدّسه بوده باشد. بنابر همين نقل، وى قبل از صدور اين خطاب، به خاطر دسترسى نداشتن به نايب حضرت، تصميم به تصرّف شخصى در اموال ناحيه مقدّسه مىگيرد و شايد بدين لحاظ، دستور توبه براى او صادر شده است.
عدالتگرايى در نصب كارگزاران از جريان مربوط به قاسم بن علاء آذربايجانى كه شيخ طوسى (ره) آن را به تفصيل نقل كرده نيز قابل استفاده است. وى در لحظات آخر عمر، خطاب به فرزندش، حسن كه مبتلا به شرب خمر بود، گفت: خداوند تو را نايل به م نزلت و مرتبتى والا خواهد نمود! آن را همراه با شكرگزارى بپذير، مشروط بر آنكه دست از شرب خمر بردارى! هنگامىكه وى وعده اين كار را به پدر داد، پدر دست به آسمان برداشته و سه مرتبه توفيق طاعت و ترك معصيت را براى وى طلب كرد. پس از رحلت قاسم بن علاء، توقيع ناحيه مقدّسه در تعزيت وى، به فرزندش حسن رسيد و در آن توقيع، ضمن نصب وى به جاى پدر، اين جمله آمده بود:
«أَلْهَمَكَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ جَنَّبَكَ مَعْصِيَتَه ...» و «قُوَّامُنَا وَ خُدَّامُنَا شِرَارُ خَلْقِ اللَّه.»
جمله يادشده توسط شيخ صدوق (ره) و شيخ طوسى (ره) نقل شده است و معناى ظاهرى آن نسبت بدترين خلق خدا بودن به كارگزاران معصومان عليه السلام است! اين حديث به اين صورت، مخالف با روايات بسيارى است كه وصف عدالت و تقوا را براى كارگزاران معصومان عليه السلام ثابت مىكنند و با شواهد تاريخى نيز در تعارض است. بدين لحاظ مىبايد معناى درست حديث را، به فرض صحّت سند و صدور آن از معصومان عليه السلام، تبيين كرد. بنا به قول شيخ صدوق (ره) و شيخ طوسى (ره) از محمّدبن صالح همدانى (وكيل ناحيه مقدّسه) وى در نامهاى به ناحيه مقدّسه عرضه مىدارد:
اهل بيتم مرا به خاطر حديثى كه از پدران شما نقل شده كه فرمودهاند: «خادمان و كارگزاران ما بدترين خلق خدا هستند» مرا اذيّت كرده و سرزنش مىكنند. حضرت حجّت نيز در پاسخ نوشت:
«واى بر شما! آيا اين كلام الهى را قرائت نمىكنيد كه فرموده: «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِى بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَة» وبه خدا قسم! ما همان سرزمينهايى هستيم كه خداوند بركت در آنها نهاده و شما همان سرزمينهاى آشكار هستيد كه ظاهر هستند.»
شيخ طوسى (ره) در مقام توجيه حديث فرمود: اين حديث بر عموم خود باقى نيست و ناظر به كارگزارانى است كه به خيانت گراييده و تغيير و تبديلى (در مضامين دينى) ايجاد كردند. امّا به نظر مىرسد كه ظهور حديث در تعميم به گونهاى است كه تخصيص آن به موارد اندك خيانت و فساد در كارگزاران معصومان عليه السلام قابل قبول نيست. بدين دليل، اين حديث را مىتوان همچون احاديثى دانست كه در آنها، امامان معصوم عليه السلام برخى از مبرّزترين صحابه خود را گاه با تعابيرى تند مورد نكوهش قرار مىدادند. اين كار براى ايجاد سپرى دفاعى براى اين دسته از صحابه مخلص ائمّه عليه السلام در برابر تيرهاى اتّهام حاكميتهاى ستمگر بود. از آنجا كه ميزان قرب و ارتباط اينگونه اصحاب به ائمّه عليه السلام انگشت اتّهام را متوجّه آنان ساخته و جانشان را در معرض خطر قرار