ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و هفتاد و هشت
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
سرمقاله يا لثارات الحسين عليه السلام
٤ ص
(٤)
غيبت عالم و امر ولايت، محور امتحان و ابتلاى الهى
٦ ص
(٥)
امتحان تأخير
٦ ص
(٦)
سرّ غيبت مخفيست
٧ ص
(٧)
رفع خيلاء و استكبار با امتحان به مجهولات
٧ ص
(٨)
حقيقت غيبت، سرّى از اسرار
٨ ص
(٩)
زيبايى هاى ظهور
٨ ص
(١٠)
ظهور، نصرت سيّدالشهدا عليه السلام
٨ ص
(١١)
ظهور، مقدّمة رجعت سيّدالشهدا عليه السلام
١٠ ص
(١٢)
اعترافات مستشرقان درباره پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و سلم
١١ ص
(١٣)
سر پرسى سايكس
١١ ص
(١٤)
توماس كارلايل
١١ ص
(١٥)
لرد درهن
١٢ ص
(١٦)
آلفونس دولامارتين، شاعر و نويسنده فرانسوى
١٢ ص
(١٧)
بارتلمى هيلر
١٣ ص
(١٨)
گوستاو لوبون
١٣ ص
(١٩)
مكس مولر
١٣ ص
(٢٠)
نوفاليس
١٤ ص
(٢١)
جان ديون پورت
١٤ ص
(٢٢)
تُولْستوى
١٤ ص
(٢٣)
ادوارد كيب بن، مورّخ انگليسى
١٤ ص
(٢٤)
استانلى لين پول
١٤ ص
(٢٥)
گلستانه
١٦ ص
(٢٦)
هزار آينه مبهوت بى شمارى تو
١٦ ص
(٢٧)
قافله سالار عشق
١٦ ص
(٢٨)
سلطان خراسان
١٧ ص
(٢٩)
نسب شناسى قاتلان اباعبدالله عليه السلام
١٨ ص
(٣٠)
يزيد بن معاويه
١٨ ص
(٣١)
عبيدالله بن زياد بن ابيه
١٨ ص
(٣٢)
شمر ذى الجوشن
١٩ ص
(٣٣)
عمر بن سعد بن ابى وقّاص
١٩ ص
(٣٤)
كسانى كه بر پيكرها اسب راندند
٢٠ ص
(٣٥)
نسل هاى نورانى، تولّدهاى پاك
٢٠ ص
(٣٦)
بزرگترين همايش تاريخ
٢٢ ص
(٣٧)
ويژگى زيارت اربعين
٢٣ ص
(٣٨)
زيارت اربعين
٢٣ ص
(٣٩)
1 زيارت مأثور از امام صادق عليه السلام
٢٣ ص
(٤٠)
2 زيارت منقول از جابر
٢٤ ص
(٤١)
چرايى انتخاب روز اربعين
٢٤ ص
(٤٢)
كيست مرا يارى كند؟
٢٥ ص
(٤٣)
اشاره
٢٦ ص
(٤٤)
انسان، محور آفرينش الهى
٢٦ ص
(٤٥)
امام و مديريت طرّاحى آفرينش انسان
٢٦ ص
(٤٦)
امام و دوستانى كه او را تنها مى گذارند
٢٧ ص
(٤٧)
چگونه امام خود را يارى كنيم؟
٢٧ ص
(٤٨)
آثار معجزه آساى زيارت عاشورا
٢٨ ص
(٤٩)
كيفيّت ختم زيارت عاشورا
٣٠ ص
(٥٠)
راه آسان
٣١ ص
(٥١)
آداب ختم
٣١ ص
(٥٢)
رجعت پيشوايان تاريكى براى برپايى انتقام خداوند
٣٢ ص
(٥٣)
كدام جنايتكاران بازمى گردند؟
٣٢ ص
(٥٤)
ب) دشمنان اهل بيت عليه السلام
٣٢ ص
(٥٥)
ب 1 غاصبان خلافت
٣٢ ص
(٥٦)
ب 2 ظلم كنندگان به حضرت زهرا (س)
٣٣ ص
(٥٧)
ب 3 دشمنان لعنت شده ابدى
٣٣ ص
(٥٨)
ب 4 رجعت قاتلان حسين بن على عليه السلام
٣٤ ص
(٥٩)
منطقه اى كه براى آمريكا از خاورميانه هم مهم تر است
٣٥ ص
(٦٠)
پاسخ سؤال اوّل
٣٨ ص
(٦١)
صلح و امنيّت از طريق جنگ
٣٩ ص
(٦٢)
پاسخ سؤال دوم
٣٩ ص
(٦٣)
تشابه رخدادهاى رفته بر بنى اسرائيل و مسلمانان
٤٢ ص
(٦٤)
شما به پيروى از بنى اسرائيل خواهيد رفت
٤٢ ص
(٦٥)
فرعون و هامان و قارون امّت اسلام
٤٢ ص
(٦٦)
سدّ ابواب الّا براى هارون و على عليه السلام
٤٢ ص
(٦٧)
منع نكاح در مسجد الّا براى هارون و على عليه السلام
٤٣ ص
(٦٨)
مباهلة موسى همراه هارون و فرزندانش با قارون
٤٣ ص
(٦٩)
معجزات موسى وار حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٧٠)
گوساله پرستى در امّت اسلام
٤٤ ص
(٧١)
گوساله و سامرى امّت اسلام
٤٤ ص
(٧٢)
اقتداى اميرمؤمنان عليه السلام به هارون عليه السلام
٤٤ ص
(٧٣)
رجعت در بنى اسرائيل و اسلام
٤٥ ص
(٧٤)
شهادت اميرمؤمنان در همان شب وفات يوشع و عروج عيسى عليه السلام
٤٥ ص
(٧٥)
صفورا و عايشه؛ شورشگران عليه وصىّ پيامبران
٤٥ ص
(٧٦)
يوشع بن نون و همسر شورشگر حضرت موسى عليه السلام
٤٥ ص
(٧٧)
حق بودن، سنّ و سال نمى شناسد
٤٥ ص
(٧٨)
اعلم بودن على عليه السلام و يوشع عليه السلام ملاك وصايت
٤٥ ص
(٧٩)
نخستين ردّ الشمس براى يوشع بن نون
٤٦ ص
(٨٠)
دو مرتبه ردّ الشمس براى خير الوصىّ
٤٦ ص
(٨١)
ردّ شمس اوّل
٤٦ ص
(٨٢)
ردّ شمس دوم
٤٦ ص
(٨٣)
باور بنى اسرائيل به نبىّ بودن آنكه تابوت سكينه را دارد
٤٦ ص
(٨٤)
طالوت و على عليه السلام، مردانى كه مورد رشك ديگران بودند
٤٧ ص
(٨٥)
آزمايش مشابه قوم طالوت و قائم عليه السلام
٤٧ ص
(٨٦)
رخدادهاى مشترك بدون كم و زياد
٤٧ ص
(٨٧)
اختلاف درباره خليفه
٤٧ ص
(٨٨)
رجعت هفتاد نفر از قوم موسى عليه السلام در اسلام هم واقع مى شود
٤٧ ص
(٨٩)
بيان تاريخ بنى اسرائيل از روى تاريخ اسلام
٤٧ ص
(٩٠)
ريشه هاى تاريخى قساوت و توحّش داعش كجاست؟
٤٩ ص
(٩١)
پادشاه شن ها، افشاگر جنايت هاى آل سعود
٥٢ ص
(٩٢)
خاندان سعودى و تفكر وهّابى عامل اصلى تروريسم منطقه اى
٥٣ ص
(٩٣)
پادشاه شن ها و افشاى زواياى تاريك و مجهول زندگى ملك عبدالعزيز
٥٤ ص
(٩٤)
جنايت هاى آل سعود به انزور براى ساخت اين فيلم انگيزه بخشيد
٥٥ ص
(٩٥)
اكران فيلم
٥٦ ص
(٩٦)
ناكامى آل سعود در متوقّف كردن اين پروژه سينمايى
٥٧ ص
(٩٧)
آيا دولت سوريه حامى مالى پادشاه شن ها بوده است؟
٥٧ ص
(٩٨)
فرزند با ايمان من (3)
٥٨ ص
(٩٩)
برانگيختن محبّت
٥٨ ص
(١٠٠)
روش برانگيختن محبّت
٥٨ ص
(١٠١)
يك احسان
٥٨ ص
(١٠٢)
وظيفه ما، شناساندن احسان و انعام خدا
٥٨ ص
(١٠٣)
انواع نعمت هاى خداوند
٦١ ص
(١٠٤)
ادبيات سخن با محبّ
٦٢ ص
(١٠٥)
آموزه هاى طبّ و تغذيه در سنّت هاى اسلامى و ايرانى
٦٣ ص
(١٠٦)
ارتباط بين رنگ ميوه ها و خواصّ آنها
٦٣ ص
(١٠٧)
رنگ سبز
٦٣ ص
(١٠٨)
رنگ قرمز
٦٣ ص
(١٠٩)
رنگ نارنجى
٦٣ ص
(١١٠)
زرد مايل به سبز
٦٤ ص
(١١١)
زرد مايل به نارنجى
٦٤ ص
(١١٢)
سفيد مايل به سبز
٦٤ ص
(١١٣)
قرمز، آبى و بنفش
٦٤ ص
(١١٤)
آموزه هاى طبّ اسلامى در تغذيه
٦٥ ص
(١١٥)
اهمّيت طبّ سنّتى در دنياى مدرن
٦٦ ص
(١١٦)
علل پيشرفت و ترويج طبّ سنّتى از ديدگاه سازمان بهداشت جهانى
٦٧ ص
(١١٧)
گزارش نشست نود و ششم
٦٨ ص
(١١٨)
همراهى با امام، محتواى عهد الَست
٦٩ ص
(١١٩)
صفات ياوران عاشورايى
٧٠ ص
(١٢٠)
خودتان را براى گذر از طوفان آماده كنيد
٧٠ ص
(١٢١)
صفات ياوران حضرت مهدى (عج)
٧١ ص
(١٢٢)
باورِ دير، توبه بعد از مهلت
٧١ ص
(١٢٣)
تجلّى عدالت مهدوى در عدالت كارگزاران
٧٢ ص
(١٢٤)
مقدّمه
٧٢ ص
(١٢٥)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و عدالت كارگزاران
٧٢ ص
(١٢٦)
اميرالمؤمنين عليه السلام و عدالت كارگزار
٧٣ ص
(١٢٧)
شرط عدالت در نمايندگان ائمّه
٧٣ ص
(١٢٨)
شواهد عدالت در كارگزاران عصر حضور
٧٤ ص
(١٢٩)
شواهد عدالت در كارگزاران عصر غيبت صغرى
٧٤ ص
(١٣٠)
گناه گريزى، شرط كارگزارى
٧٥ ص
(١٣١)
عزل و طرد كارگزاران ناصالح
٧٦ ص
(١٣٢)
فقيهان عادل، كارگزاران عصر غيبت كبرى
٧٧ ص
(١٣٣)
كارگزاران عصر ظهور، اوج عدالت و تقوا
٧٨ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - اعلم بودن على عليه السلام و يوشع عليه السلام ملاك وصايت

بودم. سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم كه جز براى انجام نماز ردايى برنگيرم و پاى بيرون ننهم تا كه قرآن را در كتابى گرد آورم و چنين كردم. سپس فاطمه را برداشتم و دست پسرانم حسن و حسين را گرفتم و به خانه يكايك مجاهدان بدر و پيشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم و آنان را در مورد حقّم به خدا سوگند دادم و آنان را به يارى خويش فراخواندم. از همه آنان تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند؛ سلمان، ابوذر، مقداد و زبير.

از خاندانم نيز كسى نبود تا از من پشتيبانى كند. حمزه در نبرد احد كشته شده بود و جعفر در نبرد موته. من بودم و دو عامى تندخوى بدبخت ناتوانِ خوار، عبّاس و عقيل كه تازه از كفر به اسلام روى آورده بودند. مردم مرا ناخوش داشتند و رها كردند. آن‌گونه كه هارون به برادرش گفت، گفتم: «اى برادر! همانا كه اين قوم مرا ناتوان ساختند و نزديك بود مرا بكشند.» هارون برايم الگوى نيكويى است و عهد و پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برايم حجّتى نيرومند!»[١]

رجعت در بنى‌اسرائيل و اسلام‌

حمران‌بن اعين‌ از امام باقر عليه السلام پرسيد: آيا چيزى در بنى‌اسرائيل هست كه ما مشابهش را نداشته باشيم؟ حضرت فرمودند: «نه.» حمران پرسيد: اين عدّه‌اى كه خدا درباره‌اشان مى‌فرمايد: «مگر قصّه آنان را كه هزاران نفر بودند، نشنيده‌اى ...»[٢] اينها را خدا به دنيا برگرداند تا مردم ايشان را ديدند و همان روز مردند يا مدّتى ماندند؟ فرمودند: «بلكه آنها به دنيا برگشتند؛ به طورى كه در خانه‌ها نشستند و غذا خوردند، زن گرفتند و مدّتى بودند. سپس به مرگ طبيعى مردند.»[٣]

شهادت اميرمؤمنان در همان شب وفات يوشع و عروج عيسى عليه السلام‌

امام باقر عليه السلام فرمودند: «چون امير المؤمنين عليه السلام از دنيا رفت، حسن‌بن على عليه السلام در «مسجد كوفه» به پا خاست و سپاس خدا كرد و بر او ستايش نمود و سپس فرمود:

«اى مردم! به راستى، امشب مردى در گذشت كه اوّلين از او پيش نباشند و آخرين به او نرسند. او پرچمدار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود. جبرئيل در سمت راستش بود و ميكائيل در سمت چپش. از ميدان بر نمى‌گشت تا خدا به او پيروزى مى‌داد. به خدا! سپيد و سرخى (نقره و طلا) به جاى نگذاشته، جز هفتصد درهم كه از عطاى او فزون از هزينه بوده و مى‌خواست با آن خدمتكارى براى خانواده خود بخرد.

به خدا! در شبى وفات كرد كه وصىّ موسى، يوشع‌بن نون در آن وفات كرد و در همان شبى كه عيسى‌بن مريم را به آسمان برآرند و در شبى كه قرآن در آن فرود آمد.»[٤]

صفورا و عايشه؛ شورشگران عليه وصىّ پيامبران‌

در روايت است كه‌ عبدالله بن مسعود مى‌گويد: به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم عرض كردم: يا رسول الله! وقتى كه از دنيا بروى، چه كسى شما را غسل مى‌دهد؟ فرمودند:

«هر پيامبرى را وصى‌اش غسل مى‌دهد.» گفتم: اى رسول خدا! وصىّ شما كيست؟

فرمود: «علىّ‌بن أبى طالب است.» گفتم: اى رسول خدا! او پس از شما چند سال زندگى خواهد كرد؟ فرمودند: «سى سال؛ زيرا يوشع‌بن نون كه وصىّ موسى عليه السلام بود، پس از او سى سال زندگى كرد و صفورا دختر شعيب و همسر موسى بر او شوريد و گفت من به خلافت، از تو شايسته‌ترم. يوشع با وى جنگيد و هم‌رزمانش را كشت و خودش را اسير كرد و با او خوش‌رفتارى نمود. دختر ابوبكر نيز به زودى بر على مى‌شورد و در ميان چند هزار نفر از امّتم به جنگ او آيد و على نيز با او بجنگد و هم‌رزمانش را بكشد و او را اسير كند و با وى خوش‌رفتارى نمايد و درباره عايشه خداى تعالى فرموده است: «در خانه‌هاى خود بمانيد و همانند دوران جاهليّت اولى خودنمايى نكنيد.»[٥] كه مقصود از آن (جاهليت اولى) صفورا دختر شعيب است.»[٦]

يوشع‌بن نون و همسر شورشگر حضرت موسى عليه السلام‌

شيخ صدوق‌ با اسنادش نقل مى‌كند: از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسش شد كه قبر موسى عليه السلام كجاست؟ و آن حضرت فرمودند: «آن بر كنار راه بزرگى، پهلوى تلّ سرخ است.

بعد از آن، يوشع‌بن نون عليه السلام به امر نبوّت و خلافت قيام كرد و بر آزار و سختى و بلاى سركشان شكيبا بود تا آنكه سه تن از طواغيت درگذشتند و پس از آنها كارش بالا گرفت؛ امّا دو تن از منافقان قوم موسى عليه السلام، صفورا، دختر شعيب، همسر موسى عليه السلام را به شورش واداشتند و به همراهى صد هزار نفر به جنگ يوشع‌بن نون آمدند و او با ايشان جنگيد و بسيارى از آنها كشته شدند و بقيّه به اذن خداى تعالى گريختند و صفورا دختر شعيب اسير شد و يوشع‌بن نون به او گفت: در دنيا تو را بخشيدم تا پيامبر خدا موسى عليه السلام را ملاقات كرده و شكايت تو و قومت را به او برم.

صفورا گفت: واويلا! به خدا اگر بهشت را بر من ارزانى كنند، شرمم آيد كه پيامبر خدا را در آن ملاقات كنم؛ زيرا كه هتك حرمت وى را كرده‌ام و بر جانشين او شوريده‌ام.»[٧]

حق بودن، سنّ و سال نمى‌شناسد

اميرمؤمنان در يكى از احتجاجات خود با يك فرد كافر، به مسئله سدّ ابواب اشاره كردند و فرمودند:

«اين باز و بسته نمودن [در]، جز به فرمان حضرت حق نبود و [اصحاب‌] گفتند: درهاى ما افراد سنّ بالا را بستى و درِ خانه كوچك‌ترين فرد ما را ترك گفتى! امّا درباره مسئله كوچكى سن [بايد گفت‌]، خود خداوند متعال يوشع‌بن نون را با اينكه هفت سال بيشتر نداشت، كوچك نشمرده و به موسى فرمان داد كه عهد وصيّت با او نمايد و نيز حضرات يحيى و عيسى را كوچك نشمرد، وقتى عزايم و براهين حكمت خود را بديشان سپرد و هر آينه، خداوند اين كار را به لحاظ علم به عاقبت امور انجام داد كه وصىّ او بعدها گمراه و كافر نخواهد شد.»[٨]

اعلم بودن على عليه السلام و يوشع عليه السلام ملاك وصايت‌

سلمان فارسى‌ (ره) مى‌گويد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدم: وصىّ تو از امّتت كيست؟ زيرا پيغمبرى مبعوث نشده، جز آنكه از امّت خود وصىّ داشته است‌.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: «هنوز براى من بيان نشده.» من تا مدّتى‌