ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - ظهور، نصرت سيّدالشهدا عليه السلام
«كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ الْمَلَائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد؛[١]
ما در اشباح نور و اجساد نورى بوديم و گرد عرش رحمان طواف مىكرديم. آنجا ملائكه ما را ديدند و ما به آنها توحيد و شئون مختلف توحيد را تعليم كرديم؛ زيرا وقتى در آن قالب نور اين روح را ديدند «خلقكم الله انوار فجعلكم بعرشه محدقين»[٢] به حدّى حيرت كردند كه فرمودند نزديك بود در مقابل ما سجده كنند و ما براى اينكه ما را با خدا اشتباه نگيرند، توحيد را به آنها تعليم كرديم، تسبيح، تكبير و تحميد گفتيم، آنها از تسبيح و تحميد ما، خدا را شناختند.
حقيقت غيبت، سرّى از اسرار
غيبت حضرت صاحبالزّمان نيز همينطور است؛ حكمتى دارد كه آن حكمت تا قبل از ظهور برملا نمىشود كه حضرت چه مىكنند. اگر برملا بشود، افشاى سرّ است و ادامه راه مشكل مىشود. حضرت فرمودند: «به سبب اينكه شما شنيديد، بعد افشا كرديد، تأخير افتاد.» در «بصائر الدّرجات» اين روايات هست كه به امام صادق عليه السلام عرض كردند كه آقا جدّ بزرگوارتان، اميرالمؤمنين عليه السلام به اصحابشان علم بلايا و منايا مىدادند و حوادث را برايشان مىگفتند مرگ و ميرها را، وقايع را براى آنها مىگفتند دلشان قرص و محكم بود؛ مىدانستند چه اتّفاقاتى مىافتد- خُب فرق مىكند آدم بداند يا نداند- ولى شما از اين علوم به ما نمىفرماييد؛ حضرت فرمودند «دوران آن تمام شد، يك مقدار هم سيّدالشهدا عليه السلام به اصحابشان گفتند ديگر تمام شد.» بعد فرمودند: «چون آنها «اوكيه» داشتند، بعد به آن راوى حديث در يكى از روايات، فرمودند: «چه مطلبى من به تو گفتم كه به ديگران نگفتهاى، كدام حرف ما را در دل خودت نگه داشتى كه حالا مىگويى اسرار را به ما بگوييد. اسرار يعنى سرّ است، به شما بگوييم، چه اتّفاقى مىافتد؟»
لذا اسرارى در غيبت هست و حضرت مأموريتهايى دارند كه اگر آنها را بگويند، اوّلًا افشاى سرّ مىشود و برنامه به هم مىخورد و دوم اينكه اگر ما بدانيم الآن پشت صحنه چه مىگذرد، اصلًا امتحان واقع نمىشود؛ به حسب ظاهر، امام غايبند و خيلى راحت است. امام خيلى امتحان آسانى مىشود؛ تا اينكه اگر امامى ١٢٠٠ سال در پرده غيبت باشند و ما هم ملتزم به امامت ايشان باشيم و تخلّف نكنيم؛ حتّى اگر براى ما يك فقيه جامع الشّرايط گذاشتند، از او هم تخلّف نكنيم. خيلى دشوار است و انصافاً شيعه در اين زمينه رو به پيش بوده و امتحانات بسيار بسيار سنگينى را در اين زمينه پس داده و مىدهد.
زيبايىهاى ظهور
امتحانات در عصر غيبت حضرت، بستر آمادگى عالم براى ظهور و رشد شيعه است و با وقوع اين ظهور، اوّلًا حضرت بين مؤمنان برمىگردند و رابطه مؤمنان با حضرت برقرار مىشود- اين يك امر بسيار مهمّى است كه اين قدم اوّل در ظهور است- و ثانياً حضرت حجاب سقيفه را كه همه فتنهها از آنجا ناشى مىشود و امّالفساد است، برمىدارند؛ يعنى آن حجابى كه از آن، به «ظُلُماتٌبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»[٣] تعبير شده است، و در قرآن به اين مطلب چندين جا اشاره شده است؛ مانند آيه شريفه «وَاللَّيْلِ إِذا يَغْشى\* وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»[٤] كه فرمودند «واللّيل» دولت دومى است كه حجابى بر ولايت اميرالمؤمنين شده، «اللّيل فى هذا الموضع الثّانى، يغشى أميرالمؤمنين عليه السلام فى دولته الّتى جرت له عليه»[٥] حضرت اين حجاب را بر مىدارند؛ زيرا در اين حجاب، ولايت فهم نمىشود و جاهاى ديگر هم مكرّر اين مطلب آمده است.
همچنين در عصر ظهور، حقيقت انوار هدايت الهى روى زمين تجلّى كرده و ولايت روى زمين ظاهر مىشود كه گاهى در روايات از آن، تعبير به يظهر الماء على وجه الارض شده كه ماء در روايات و نيز بسيارى از آيات، كنايه از مقام ولايت است، «كانَعَرْشُهُ عَلَى الْماءِ»[٦] فرماندهى و عرش الهى روى آب بوده؛ يعنى بر ولايت ماست. عرش الهى همان ولايت است و مستقر بر ولايت اهل بيت عليه السلام هست.
كما اينكه در توضيح آيه شريفه «قُلْأَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً»[٧] فرمودند: «ان اصبح امامكم غائبا»[٨] غيبت امام مثل غور حقيقت حيات در لابهلاى لايههاى پنهانى زمين است. امام كه سرچشمه حيات است، اگر غيبت كرد، در واقع غيبت حيات است. اين است كه در روايات، اين آيه به ظهور معنا شده «اعْلَمُواأَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»[٩] خداى متعال اين زمين را بعد از مرگ زنده مىكنند» حضرت فرمودند:
«بموتها كفر أهلها و الكافر ميت؛[١٠]
بعد از اينكه كفر روى زمين پخش شد، حضرت بساط كفر را به ايمان جمع مىكند و قلوب زنده مىشود. گاهى از اين، تعبير به «أَشْرَقَتِالْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»[١١] مىشود؛ زمين به نور پروردگارش نورانى مىشود.» فرمودند: نور ربّ، وجود مقدّس امام است و زمين با نور امام روشن مىشود؛ به طورى كه در بعضى روايات هست كه «إذا قام أشرقت الأرض بنور ربّها و استغنى العباد عن ضوء الشمس و القمر»[١٢] مردم از نور ماه و خورشيد مستغنى مىشوند؛ كما اينكه در بهشت، مردم مستغنى از ماه و خورشيدند. اين اتّفاق روى زمين مىافتد و گاهى از اين تعبير شده به «وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها\* وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها\* وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها»[١٣] فرمودند: نهار دوران امام زمان (عج) است كه آن شمس را تجلّى مىدهد و آن شمس، وجود مقدّس رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است و همين كه در دعاى حضرت مىخوانيم: «اظهر به دين نبيّك» حقيقتاً آن دينى كه در حجاب رفته با ظهور حضرت، ظاهر مىشود؛ اصلًا معنى ظهور هم همين است. در ظهور حضرت سه اتّفاق مىافتد؛ يك ظهور، ظهور جسمانيست، دوم رفع حجب از باطن ولايت است و سوم ظهور باطن ولايت در عالم هست كه از او تعبير مىشود به «اشراق و احياء ارض؛ زمين احياء و نورانى مىشود.»
ظهور، نصرت سيّدالشهدا عليه السلام
حضرت ولىّ عصر عليه السلام پس از ظهور، حقيقت ولايت را در عالم تجلّى مىدهند و كلمه غيب الهى كه امام زمان است، آشكار مىشود.
«هُدىًلِلْمُتَّقِينَ\* الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»[١٤]
«قرآن» متّقين را هدايت مىكند. متّقين آنهايى هستند كه اوّل