ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - ادبيات سخن با محبّ
مىكند:
«فَلَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ وَذِى أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِى لِنَعْمَائِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ لالائِكَ مِنَ الذَّاكِرِينَ؛
پس براى توست حمد اى پروردگارم! از آن جهت كه تو آن توانايى هستى كه مغلوب نشوى و بردبارى كه هرگز شتاب نخواهد كرد. درود فرست بر محمّد صلى الله عليه و آله و سلم و آل او و مرا از شكرگزاران نعمتت و ياد كنندگان احسانهايت قرار ده.»
در قسمت اوّل تا سوم به دشمنان شمشير به دست و حيلهگران لبخند بر لب و حسودان كينه بر دل اشاره مىكند كه خداوند شرّ همهاشان را به خودشان باز گردانده است ...؛ فَلَكَ الْحَمْدُ ...
در قسمت چهارم به گرفتارىهايى اشاره مىكند كه همچون باران باريدند و خداوند آنان را بر طرف ساخت و لباس عافيت پوشاند؛ فَلَكَ الْحَمْدُ ياربّ ...
در قسمت پنجم به تحقّق حسن ظنّ ما به خدا و لطفهاى بىپايان او اشاره مىكند، هر چند ما نسبت به او عصيان كرديم؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
سپس وضع خود را با ديگران مقايسه مىكند. در قسمت ششم و هفتم، خود را با كسانى مقايسه مىكند كه شبانه روز در آستانه مرگ يا در رنج بيمارىاند و او در عافيت و سلامتى؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
در قسمت هشتم تا دوازدهم، خود را با كسانى مقايسه مىكند كه شبانه روز از شرّ دشمن يا در حال تبعيدند يا در حال ترس و نگرانى يا در حال كارزار و نبرد، يا شبانه روز، گرفتار طوفان دريا و زلزله و آتش سوزى و ويرانىاند يا در بيابانها گرفتار حيوانات وحشى و سرما و گرماى طاقتفرسايند و او در حال امن و آسايش؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
در قسمت سيزدهم، خود را با كسانى مقايسه مىكند كه شب و روزش با فقر و عيالمندى و بينوايى مىگذرد يا غلام و برده ديگران است و او در رفاه و آقايى به سر مىبرد؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
در قسمت چهاردهم خود را با كسانى مقايسه مىكند كه عليل و زمينگيرند، و او به لطف خدا از اين دردها به دور است؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
در قسمت پانزدهم خود را با كسانى مقايسه مىكند كه در حال احتضار است و سود و زيانش در اختيارش نيست و او به لطف خداوند در آسايش است؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
در قسمت شانزدهم خود را با زندانيان در بند مقايسه مىكند كه رنج و ذلّت حبس و شكنجه را تحمّل مىكند؛ در حالىكه او از اين گرفتارى به دور است؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
در قسمت هفدهم خود را با اسيران در بند دشمن مقايسه مىكند كه به دور از دوستان و خانواده او را در غل و رنجير به هر سو مىكشند؛ فَلَكَ الْحَمْدُ يارب ...
سپس در پايان از خداوند مىخواهد كه از گناهانش درگذرد و حاجاتش را برآورد.
در «دعاى عرفه» نيز نعمتهاى متعدّدى شمرده شدهاند. همچنين در مواردى كه واژه «الحمد لله» به كار رفته، معمولًا نعمتى از نعمتهاى خداوند بيان شده است. نمونه آن را مىتوان در دعاى «ابوحمزه» و «افتتاح» و ديگر دعاها يافت. والدين و مربّيان مىتواند با مطالعه اين دعا، مجموعه نعمتهاى خدا را شناسايى نمايند و در وقت مناسب، به فرزندان منتقل سازند.
امام على عليه السلام خداوندى را سپاس مىگويد كه سخنوران در ستودنش در مانند و شمارندگان، شمردن نعمتهايش را ندانند و به كميل بن زياد تصريح مىكند كه تو هيچگاه از لطف خدا خالى نبودهاى، پس هماره او را سپاس و ستايش كن! اين نشان مى دهد كه ما در لحظه لحظه زندگى، لطف خدا شامل حال ماست. بايد اينها را شناسايى كنيم و به فرزندان بيان داريم. چيزى كه مىتواند به ما در اينباره خيلى كمك كند، اين آيه شريفه است كه
«ماأَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛[١]
هر چه از خوبىها به تو مىرسد، از جانب خداست.»
بر اين اساس، بايد تمام خوبىها و نكات مثبت زندگى از آن خدا دانست و لذا هنگام برخوردارى از آنها، مىتوان آن را براى فرزندان بيان كرد؛ امّا افسوس كه برخى بدىها را به خدا نسبت مىدهند و خوبىها را به خودشان!؟
ادبيات سخن با محبّ
هر كدام از مبانى و برهانهاى رابطه با خدا، ادبيات مخصوص خود را دارد. اگر كسى به مرحله محبّت برسد و رابطه او با خدا بر اين اساس شكل گيرد، ادبيات سخن گفتن با او نيز بايد متناسب با همان باشد. در برهان محبّت، سخن نه از تهديد و عوامل ترساننده است و نه از تطميع و عوامل اميدوارانه؛ بلكه در محبّت، سخن از دوستى است. همين كه محبّ بداند محبوبش چه چيزى را دوست دارد و چه چيزى را دوست ندارد، براى برانگيخته شدن كافى است. به همين جهت همچنين در ادبيات دين، تعبيرهاى «إنَّ اللهَ يحِبُّ» و «إنَّ اللهَ لايحِبُّ» زياد به چشم مىخورد. اين نيز در راستاى برانگيختن محبّت است. براى كسى كه بر مبناى محبّت رفتار مىكند، مهم اين است كه چه رفتارى موردپسند محبوب است و چه رفتارى براى او ناپسند است. از اينرو، اينگونه تعبير نيز در ادبيات دين به كار رفته است. اين نشان مىدهد كه معلّم نيز بايد ادبيات خود را متناسب با مبناى تربيتى خود انتخاب نمايد.
پىنوشتها:
[١]. ابن بابويه، محمّدبن على، «من لا يحضره الفقيه»، قم، جامعه مدرّسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، ١٤١٣ ق.، ج ٤، ص ٣٨١.
[٢]. مجلسى، محمّدباقر، «بحارالانوار»، بيروت، دار أحياء التراث العربى، ج ١٤، ص ٣٨.
[٣]. طوسى، محمّد بن الحسن، «الأمالى»، قم، دار الثقافة، چاپ اوّل، ١٤١٤ ق. ص ٤٨٤.
[٤]. سوره ابراهيم، آيه ٣٤.
[٥]. سوره نحل، آيه ١٨.
[٦]. سوره نساء، آيه ٧٩.