ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - بيان تاريخ بنى اسرائيل از روى تاريخ اسلام
كه هرچه بشنود، نقل كند؟» گفتم: پس مراد از اين حديث چيست؟
فرمودند: «مقصود اين است كه هرچه قرآن درباره بنىاسرائيل مىفرمايد، بىپروا درباره اين امّت هم بگو.»[١]
پىنوشتها:
[١]. حسن بن على، امام يازدهم عليه السلام، «التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكرى عليه السلام»، قم، چاپ اوّل، ١٤٠٩ ق. ص ٤٨١.
[٢]. ابن بابويه، محمّد بن على، «الخصال»، ترجمه كمرهاى، تهران، چاپ اوّل، ١٣٧٧، ج ٢، ص ٢ (٢٥).
[٣]. ابن بابويه، محمّدبن على، «علل الشرائع»، ترجمه ذهنى تهرانى، قم، چاپ اوّل، ١٣٨٠، ج ١، ص ٤٩١.
[٤]. همان، ج ١، ص ٤٩١.
[٥]. مجلسى، محمّدتقى بن مقصودعلى، «لوامع صاحبقرانى» مشهور به شرح فقيه، قم، چاپ دوم، ١٤١٤ ق. ج ٦، ص ٢٦٥.
[٦]. سوره شعرا، آيه ٦١.
[٧]. طبرسى، احمدبن على، «الإحتجاج»، ترجمه جعفرى، تهران، چاپ اوّل، ١٣٨١، ج ١، ص ٤٨٢- ٤٨٣.
[٨]. سوره سبا، آيه ١٣.
[٩]. سوره يوسف، آيه ١٠٣.
[١٠]. در نسخه ديگرى آمده است: «و حضرت داود مىفرمايد». طبق اين نسخه منظور اين است كه آيه مزبور در قرآن از لسان حضرت داوود عليه السلام نقل شده است.
[١١]. سوره ص، آيه ٢٤.
[١٢]. سوره هود، آيه ٤٠.
[١٣]. در نسخه ديگر اين عبارت نيز آمده است: اى معاويه، مؤمنين در مردم كماند. مسئله بنىاسرائيل عجيبتر است آنجا كه ساحران به فرعون گفتند.
[١٤]. اشاره به آيه ٧٢ از سوره طه.
[١٥]. در نسخه ديگرى آمده است: هنگامى كه از دريا عبور كردند از كنار بتهايى گذشتند كه پرستش مىشدند.
[١٦]. اشاره به آيه ١٣٨ از سوره اعراف.
[١٧]. سوره مائده، آيه ٢٢.
[١٨]. در نسخ ديگر، عباراتى افزون بر اين آمده است.
[١٩]. هلالى، سليم بن قيس، «أسرار آل محمّد عليه السلام»، ترجمه كتاب سليم، قم، چاپ اوّل، ١٤١٦ ق. ص ٥٢٨.
[٢٠]. منظور همان سخن عمر است كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ساعات آخر عمر كتف طلب كرد تا در آن چيزى بنويسد كه مردم هرگز گمراه نشوند، عمر گفت: «پيامبر هذيان مىگويد»! و بدين وسيله از نوشتن كتف مانع شد. منظور از «كتف» هم استخوان پهن شانه گاو يا شتر است كه براى نوشتن از آن استفاده مىكردند.
[٢١]. او سامرى اين امّت و رفيق گوساله آن است.
[٢٢]. هلالى، سليم بن قيس، «أسرار آل محمّد عليه السلام» همان، ص ٥٧٥.
[٢٣]. سوره اعراف، آيه ١٥٠.
[٢٤]. هلالى، سليم بن قيس، «تاريخ سياسى صدر اسلام»، ترجمه كتاب سليم، تهران، چاپ اوّل، ١٣٧٧، ص ١٧٨- ١٨٠.
[٢٥]. سوره بقره، آيه ٢٤٣.
[٢٦]. حلّى، حسن بن سليمان، «مختصر البصائر»، قم، چاپ اوّل، ١٤٢١ ق. ص ١٠٥.
[٢٧]. كلينى، محمّدبن يعقوب، «أصول الكافى»، ترجمه كمرهاى، قم، چاپ سوم، ١٣٧٥، ج ٣، ص ٣١٧.
[٢٨]. سوره الاحزاب، آيه ٣٢.
[٢٩]. ابن بابويه، محمّدبن على، «كمال الدّين»، ترجمه پهلوان، قم، چاپ اوّل، ١٣٨٠، ج ١، ص ٥٤.
[٣٠]. همان، ج ١، ص ٣٠٥.
[٣١]. طبرسى، احمدبن على، «الإحتجاج»، همان، ج ١، ص ٥٧١.
[٣٢]. ابن بابويه، محمّدبن على، «الأمالى»، ترجمه كمرهاى، تهران، چاپ ششم، ١٣٧٦، ص ١٣.
[٣٣]. ابن بابويه، محمّدبن على، «ترجمه من لا يحضره الفقيه»، تهران، چاپ اوّل، ١٣٦٧، ج ١، ص ٣٠٠.
[٣٤]. همان، ص ٣٠١.
[٣٥]. همان، ص ٣٠٢.
[٣٦]. كلينى، محمّدبن يعقوب، «أصول الكافى»، همان، ج ٢، ص ٢١٩.
[٣٧]. ثقفى، ابراهيمبن محمّد، «الغارات»، ترجمه آيتى، تهران، چاپ دوم، ١٣٧٤، ص ٦٨.
[٣٨]. «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ».
[٣٩]. ابن أبى زينب، محمّدبن ابراهيم، «الغيبه»، ترجمه فهرى، تهران، چاپ چهارم، ١٣٦٢، ص ٣٧٢.
[٤٠]. باب چهارم از كتاب «الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة»، تأليف شيخ حرّ عاملى در موضوع رجعت.
[٤١]. ابن بابويه، محمّدبن على، «من لا يحضره الفقيه»، ج ١، ص ٢٠٣.
[٤٢]. كلينى، محمّدبن يعقوب، «كافى»، تهران، اسلاميه، ج ٨، ص ٢٨٠.
[٤٣]. كشى، محمّدبن عمر، «رجال الكشى»، مشهد، مؤسّسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اوّل، ١٤٠٩ ق. ص ٣١٤.
[٤٤]. همان، صص ٢٠- ٢٥.
[٤٥]. ابن بابويه، محمّدبن على، «معانى الأخبار»، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرّسين حوزه علميه قم، چاپ اوّل، ١٤٠٣ ق.، ص ١٥٩.