ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - امام و مديريت طرّاحى آفرينش انسان
اشاره
در منظومه اديان و مكاتب الهى، هيچ عمل و عبادتى همچون «يارى امام و رهبر حق» ارجمند و بلند م نزلت نيست. تعيين اين حقيقت بر مبانى و اصولى چند مبتنى است و فهم و عمل به مقتضاى آنها بر هر جامعه و انسانى كه دغدغه حيات طيّبه انسانى و پيمودن صراط مستقيم الهى دارد، بزرگترين فريضه است. در طول تاريخ بشر كه همواره در بستر تقابل حقّ و باطل با يكديگر جريان داشته، آنچه نوعاً روى داده، وانهادن اين فريضه سترگ و رسالت بزرگ از سوى اهل حق و در نتيجه، تنها و غريب ماندن امام حق بوده است.
در اين ميان، از شگفتترين وقايع، شباهت كامل اوصافى است كه براى سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در واقعه عاشورا با اوصاف منتقم خون مطهّر آن شهيد جاويدان، حضرت ولىّعصر، امام زمان (عج) در زمان غيبت در روايات آمده است؛ اوصافى مانند غريب، وحيد، طريد، شريد و ... كه از نهايت غربت، مظلوميت و تنهايى اين دو امام همام حكايت مىكند؛ امّا بهراستى، چرا؟
آنچه در اين نوشتار كوتاه تقديم مىشود، اندكى تفصيل اجمالى است كه در اين اشارت نهفته داشتيم.
انسان، محور آفرينش الهى
تبيين حقيقتى كه گذشت، از چند منظر امكانپذير است؛ امّا آنچه در اين نوشتار مورد تأكيد قرار مىگيرد، نگاهى انسانشناسانه است. بر اساس اين نگاه، انسان برترين موجود در آفرينش الهى است؛ زيرا ظرفيت و استعداد او بيشتر و برتر از هر موجود ديگرى است. او مسافر راه كمال و نيل به بالاترين مراتب و م نزلتهاى انسانى است.
از سوى ديگر، بر اساس سنّتهاى الهى در عالم، هر ناقصى فقط در پرتو وجود كامل و اتّصال به حريم فضيلتها و رسالتهاى او مىتواند رشد كند و استعدادش فعليّت يابد؛ به تعبير ديگر، ولايت و امامت او را بپذيرد و مطيع و تسليم كامل او باشد و در يك سخن: او را يارى كند.
البتّه اقتضاى معرفت ژرف، بيانگر اين حقيقت است كه يارى انسان ناقص نسبت به انسان كامل (يا يارى از پايين به بالا) چيزى جز تجلّى لطف و رحمت موجود كامل به ناقص نيست (و در واقع يارى از بالا به پايين). به عبارت ديگر، جريان لطف، زمانى صورت مىپذيرد كه انسان ناقص از خود، آمادگى و ظرفيت نشان دهد. بنابراين اگر سخن در يارى انسان مادون، نسبت به انسان كامل به ميان مىآيد، از باب نياز مافوق نيست؛ بلكه در واقع به دليل احتياج مادون نسبت به مافوق است؛ مثل آنكه معلّم به شاگردان بگويد: مرا يارى كنيد؛ يا مدير مدرسه بگويد معلّم را يارى رسانيد. روشن است كه معلّم نيازى به شاگرد ندارد؛ امّا براى اينكه جريان لطف معلّم، يعنى تعليم و تربيت شاگردان (از بالا به پايين) به آنان برسد، لازم است آنان با پيروى و اطاعت از معلّم، در حقيقت به جريان يافتن فيض تعليم از معلّم به سوى خود، او را يارى رسانند و به عبارت ديگر، خوب تعليم ببينند و با مجاهدت خود، مسير رشد و تعالى را طى كنند.
اگر «قرآن» از ضرورت يارى كردن خدا توسط انسانهاى مؤمن سخن مىگويد، در واقع به تبيين طرّاحى مزبور در آفرينش و تكامل انسان اشاره مىفرمايد و چون مجراى فيض حضرت حق در عالم، امام و حجّت اوست، بنابراين مصداق اصلى و بزرگ يارى خدا، يارى حجّت او است و از آنجا هم كه مظهر اصلى دين خدا و نيز تحقّقبخش اهداف آن امام و حجّت الهى است، بنابراين آنچه به عنوان يارى دين خدا در معناى يارى خدا گفته مىشود نيز به يارى حجّت خدا بازمىگردد.
به هر روى، همان سان كه اشارت رفت، اين يك ساختار و طرّاحى الهى است كه يك ضلعش به طرّاح و مبدع آن، يعنى خداى متعال ارتباط دارد، ضلع ديگرش، انسان به عنوان محور مسير كمال و ضلع سوم آن امام و حجّت الهى است كه محور آفرينش و ستون اصلى خيمه دين و تكامل انسانى به شمار مىرود و در واقع، انسان را براى نيل به هدف خلقتش يارى مىرساند. روشن است كه اين يارى تنها شامل حال كسانى مىشود كه خود طالب يارى باشند و به تعبير ديگر، به يارى امام و حجّت حق اهتمام بورزند.
امام و مديريت طرّاحى آفرينش انسان
سؤالى كه اكنون مطرح مىباشد، اين است كه آنچه تا كنون در تاريخ اسلام به وقوع پيوسته، چه بوده است؟ مسلمانان و خصوصاً پيروان مكتب ولايت بر اساس اين طرّاحى، چقدر عمل كردهاند؟
به اين سؤال مىتوان در سطوح مختلفى پاسخ داد؛ امّا در اينجا، به دليل ضيق مجال، تنها به دو سطح آن مىپردازيم؛ ژرف و ژرفتر.
پاسخ اوّل: با نگاهى به تاريخ زندگى امامان معصوم عليه السلام، مشخّص مىگردد كه مسلمانان، نوعاً امام خود را يارى نكردند؛ از اين رو يازده امام معصوم عليه السلام همه با شهادت از دنيا رفتند. اين مسئله نشان مىدهد كه ايشان در راه مبارزه با دشمن بودهاند و مردم هم آنان را يارى نكردهاند؛ و الّا چرا بايد به شهادت مىرسيدند؟
پاسخ دوم: بخش ديگرى از طرّاحى حكيمانه الهى كه از آن ياد كرديم، ضرورت برپايى نظام ولايى يا امام- امّت با محوريت امام معصوم است كه تحقّق اهداف آفرينش و آرمانهاى بزرگ اسلام براى نجات بشريت و اعتلاى امّت اسلام، همه به آن بستگى دارد.
اين طرّاحى داراى دو وجه است: وجه فاعلى و وجه قابلى. وجه اوّل آن از سوى خداوند محقّق مىشود؛ يعنى امام و رهبر معصوم عليه السلام را مشخّص و معرفى مىكند و وجه قابلى، مردم هستند كه بايد به دعوت خدا و امام معصوم عليه السلام لبّيك گفته و در مسير ولايت و امامت او حركت كنند. مطالعه تاريخ اسلام نشان مىدهد كه مردم، خصوصاً دوستان اهل بيت عليه السلام در اين عرصه كوتاهى كرده و دعوت يارى امام خود را لبّيك نگفتند و در واقع وجه قابلى خود را محقّق نساختند و ساختار الهى را ناقص گذاردند.
يارى امام و حجّت خدا از سوى مردم، مراحل و درجاتى دارد كه برخى از آنها عبارت است از:
- شناخت صحيح و عميق دين خدا؛
- شناخت ژرف امام معصوم عليه السلام مبتنى بر شناخت اوّل؛
- شناخت طرّاحى و ساختار حكيمانه و الهى مزبور؛
- تنظيم زندگى بر اساس شناختهاى بالا و حركت در مسير آن و به عبارت ديگر، داشتن يك هدف، حركت و زندگى ولايى و در يك سخن،