ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - سرمقاله يا لثارات الحسين عليه السلام
سرمقاله: يا لثارات الحسين عليه السلام
بر بلنداى گنبدهاى بارگاه شريف حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل العبّاس عليه السلام، همواره و در طول سال، پرچم سرخرنگى در اهتزاز است.
در بيشتر فرهنگها، رنگ سرخ، رنگى برانگيزاننده و هيجانى و نماد عشق، فداكارى، شجاعت، انقلاب و جنگ شناخته مىشود. در فرهنگ مسيحى و اسلام، اين رنگ به عنوان نماد شهيد و فردى كه به خاطر باورهايش از جان خود گذشته به كار مىرود. به جز اين، در حكمت انتخاب اين پرچم سرخ، ميان مسلمانان شيعى، اين مطلب بيان مىشود كه: اهتزاز پرچم سرخ بر بلنداى گنبد و خيمه و خرگاه (اردوگاه جنگى) نماد ناتمام بودن نبرد ميان دو جبهه و تداوم آن تا معلوم شدن تكليف نهايى نبرد و همچنين نماد خون مقتول بىگناه و خونخواهى نشده است و اهتزاز آن، تا روزى است كه منتقم و «صاحب دم» براى احقاق حق از جاى خود برخيزد و خونخواهى كند.
اين خونخواهى تا به امروز، به رغم گذشت بيش از يكهزاره از واقعه كربلا، واقع نشده و تا به وقت ظهور كبراى حضرت ولىّعصر عليه السلام، به عنوان آخرين بازمانده و «ولىّ دم» بر زمين خواهد ماند. بدين سبب در فرهنگ شيعى، خونخواهى حضرت امام مهدى، ارواحنا له الفداء، مورد انتظار است و از همين نقطه و رو به همين مقصود، زندگى انسان شيعه معنى پيدا مىكند.
به عبارت ديگر، آنگاه كه از «مقام شيعه» و «مرام شيعه بودن» سخن به ميان مىآيد، اعلام مىشود:
شيعه، چشم و دل و جانش متوجّه پرچم سرخ در اهتزاز و در انتظار خونخواه و صاحب دم است. در كوتاهترين سخن، مرامنامه شيعه بودن، در اين چهار عبارت بيان مىشود:
شيعه متذكّر حقّ خون بر زمين مانده است؛
شيعه منتظر بازگشت و ظهور امام بر حقّ خونخواه است؛
شيعه منكر همه صورتهاى باطل است؛
شيعه مهيّاى يارى منتقم است تا حق بر مسند خود بنشيند.
در اين مرام، انسان شيعه هيچگاه حقّ بر زمين مانده را فراموش نمىكند؛ زيرا اين نسيان و غفلت، او را از خيل شيعيان آل محمّد صلى الله عليه و آله و سلم خارج مىسازد. او منتظرى است كه هماره بازگشت امام منصوب از سوى حضرت حق، از ميان اوصياى دوازدهگانه حضرت رسول مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را پاس مىدارد. همين آموزه به نحو احسن در سيره و سنّت و عمل ميدانى حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و يارانش متجلّى گشته است و شيعيان اين خاندان، همواره و در همه وقت، منكر همه صورتهاى كفر و شرك و نفاق، در هر زمان و هر مكانند؛ نوعى اعتراض دائمى درباره ادامه حيات ناحق و انزواى حق. اين معنا، چنان در جان شيعه راستين جاىگير شده است كه هماره خود را مهيّاى يارى امام مبين مىداند و بر آن پاى مىفشارد.
چنانچه بنا باشد براى شيعيان، متنى به عنوان «مرامنامه شيعه بودن» معرفى و آن را اعلام كنند، به متنى جامعتر از «زيارت عاشورا» نمىتوان رسيد. از اينروست كه مىتوان از اين زيارتنامه قدسى، به عنوان «مرامنامه شيعه بودن» ياد كرد.
مصدر اصلى اين زيارتنامه را كه در طول تاريخ عموم علماى شيعه در خواندن آن اتّفاق و بر تداوم قرائت آن اصرار داشتهاند، دو كتاب معتبر «كامل الزّيارات»، تأليف جعفر بن محمّد بن قولويه قمى و «مصباح المتهجّد» شيخ طوسى، رضوان الله تعالى عليهما، با شش سند نقل كردهاند.
به دليل بلندا و رفعت اين زيارتنامه بود كه عرض كردم: گوئيا مرامنامه شيعه بودن، جعل خداوند متعال است كه در قالب «زيارت عاشورا» ارائه شده است. از اينرو، شيعيان، معنى بودن و نحوه بودن خود را در عرصه تاريخ، از اين مسير اخذ مىكنند.
حسب آنچه كه پيشتر در كتاب «از قلّه عاشورا تا درياى ظهور»[١] نگاشتهام، شايد بتوان فشرده اين زيارتنامه را در شش عبارت زير آورد:
١. اعلان سلام (السلام عليك يا ...)؛
٢. اعلام بزرگى مصيبت (يا اباعبدالله لقد عظمت الرزيّه ...)؛
٣. اعلام لعنت (ولعن الله امّة ...)؛
٤. اعلام برائت (برئت إلى الله ...)؛
٥. اعلام تسليم و همراهى (يا اباعبدالله إنّى سلمٌ ...)؛
٦. طلب همراهى با منتقم (... أكرمنى أن يرزقنى طلب ثاركَ مع إمام ...).
در اين مرامنامه، شيعه خاندان وحى، «سلام» خود را اعلان و اعلام مىسازد تا همگان بدانند و او را بشناسند كه بر كدام مرام سير مىكند. بدين ترتيب، «موضع» او در برابر منكران و معاندان معلوم مىشود و ولايتورزى او و نسبتى كه با خاندان وحى پيدا كرده، معلوم و مشخّص مىگردد.
بدين ترتيب است كه از طريق «سلام»، شيعيان، مرز خود را معلوم مىسازند.
سلام، اسمى از اسماى خداوند است كه همه معنى و مفهوم «سلم، سلامتى و امنيّت» را در خود پوشيده دارد و سلامكننده، از عمق جان، همه سلم، سلامتى و امنيّت خود را به خاندان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اعلام كرده و همراهىاش را اعلان مىسازد.
در عبارت سلامتى، همه وَلايتورزى به ظهور مىرسد (وَلايت، به معنى مهر، محبّت و اظهار دوستى). امرى كه پس از آن، آمادگى براى «وِلايتورزى» و قبول سرپرستى و حكم بلامنازع خاندان وحى به منصه ظهور مىرسد. از اينرو بود كه اعلام كردم، «اعلان و اعلام سلامِ» ما به محضر اباعبدالله الحسين عليه السلام، اوّلين ركن از پايههاى اين مرامنامه است.
پس از عبارات سلامى، آنكه متذكّر معانى و مفاهيم قدسى است، به اعلام بزرگى مصيبت رفته بر حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و ياران باوفايش مىرسد.
«يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلَام ...؛
اى ابا عبدالله! به راستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام.»