ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - وظيفه ما، شناساندن احسان و انعام خدا
فرزند با ايمان من (٣)
عبّاس پسنديده
برانگيختن محبّت
در شماره پيش گفتيم كه «الله»، كانون تربيت دينى است و در اين بحث، محور اساسى ربوبيّت خداوند است، نه خالقيّت او. براى ربوبيّت نيز برهانهاى متعدّدى وجود دارد كه مهمترين آن برهان محبّت است. با استفاده از برهان محبّت مىتوان باور به خدا را پايهريزى نمود و براى ايجاد محبّت، قانونى وجود دارد كه در اين يادداشت به آن خواهيم پرداخت.
روش برانگيختن محبّت
خيلى وقت پيش، يك تله فيلم درباره تاريخ اسلام از تلويزيون مىديدم كه به يك مناسبت مذهبى پخش مىشد. بخشى از داستان در فضاى بازار رخ مىداد. بازيگران اين صحنه به هم مىگفتند كه چقدر بازار شلوغ است. من شگفتزده شدم، چون شما از شلوغى بازار چيزى در فيلم نمىديديد؛ بلكه بر عكس فضايى آرام را حس مىكرديد! اين يك روش است كه به جاى نشان دادن يك موضوع در فيلم، شما به وسيله سخن آن را بيان كنيد؛ البتّه روشى ناموفّق! گاه در برخى فيلمها مشاهده مىكنيد كه بدون سخن، كارگردان چنان فضايى را ترسيم كرده كه شما شلوغى را كاملًا حس مىكنيد؛ امّا سخنى هم نگفته است؛ اين يك روش موفّق مىباشد. در محبّت برانگيزى نيز بايد اينگونه عمل كرد. پس يك اصل مهم اين است كه نبايد دستور داد «بچّهها خداوند را دوست داشته باشيد»، بلكه بايد زمينهاى را فراهم آورد كه دوستى خدا در دل بچّهها، خود به خود برانگيخته شود.
اين مهم نياز دارد كه بدانيم منطق و محور برهان محبّت چيست؟ و به تعبير ديگر، چه چيزى سبب برانگيخته شدن محبّت در وجود انسان مىگردد؟ پاسخ به اين پرسش، تئورى محبّت را روشن مىكند. بر اساس آنچه من از متون دينى مىفهمم، تئورى محبّت مبتنى بر احسان و كمال است. در ادامه اين دو را كوتاه بررسى مىكنيم:
يك. احسان
بر اساس آنچه از روايات استفاده مىشود، احسان و انعام، عامل برانگيخته شدن محبّت در وجود انسان است. اين يك قاعده است كه وقتى انسان به احسان و انعامى كه در حقّ او شده توجّه پيدا كند، محبّت در وجودش برانگيخته مىشود. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در اينباره مىفرمايد:
«جُبِلَتِ القُلوبُ عَلى حُبِّ مَن أحسَنَ إلَيها، وبُغضِ مَن أساءَ إلَيها؛[١]
قلبها بر محبّت به كسى كه به او احسان كرده و دشمنى با كسى كه به او بدى كرده سرشته شده است.»
در اين كلام شريف، به عنوان يك قاعده كلّى تصريح شده كه احسان عامل برانگيختن محبّت است و بدى عامل برانگيختن بغض.
نكتهاى كه بايد در تحليل محبّت به آن توجّه نمود، فرق آن با پاداش است. هر دو عنوان در يك چيز مشتركند و آن نعمت است. امّا تفاوت اين است كه اوّلًا در پاداش، صحبت از نعمت آينده است و در محبّت، صحبت از نعمت گذشته و حال است. وقتى نعمت را نسبت به زمان حال بسنجيم، گاهى مربوط به گذشته تا حال است و گاهى مربوط به آينده است. توجّه به نعمت گذشته تا حال، محبّت را در انسان برمىانگيزد و توجّه به نعمتى كه در آينده خواهد آمد، طمع را در انسان برمىانگيزد. ثانياً نعمت موضوع محبّت، غير مشروط است و نعمت موضوع پاداش، مشروط. در برهان محبّت، انعام خداوند متوقّف بر نوع رفتار ما نيست؛ امّا در پاداش، نعمت آينده متوقّف بر نوع رفتار ماست.
وظيفه ما، شناساندن احسان و انعام خدا
چون محبّت بر اساس احسان و انعام برانگيخته مىشود، راه برانگيختن محبّت، توجّه دادن به نعمتهاست. بر اساس پايه نظرى كه گفتيم، معلوم مىشود پس يكى از عناصر محورى در برهان محبّت، احسان است. بر اين اساس، مسئله مهم اين است كه چون محبّت بر اساس احسان و انعام برانگيخته مىشود، راه برانگيختن محبّت، توجّه دادن به نعمتهاست. بايد نعمتهاى خدا را براى فرزندان بازگو كرد و نعمت بودن آنها را براى آنان روشن ساخت. اين نكتهاى است كه در روايات مورد بحث قرار گرفته است. مثلًا در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين