ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - رفع خيلاء و استكبار با امتحان به مجهولات
و باقى متفرّق شدند. يكى از امتحانهاى حضرت بقيّهالله، ارواحنا له الفداء همين حوادثى است كه براى حضرت پيش مىآيد. دوستانش در يك اقلّيت تحت فشار هستند و دائماً هم اين امر تأخير مىافتد تا آن وقتى كه آمادگىاش حاصل شده باشد.
سرّ غيبت مخفيست
گرچه در روايات هست كه جان حضرت بايد محفوظ باشد، زيرا ايشان آخرين ولىّ خداست، «إِنَّعِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»[١] و امكان اينكه تعداد اوليا اضافه و كم بشود نيست، اين تعداد مضبوط در عالم هست و اينكه اين وجود مقدّس بايد محفوظ بماند؛ مسئلهاى است كه در روايات آمده است و در بعضى روايات هم آمده كه حضرت بايد بيعت كسى بر گردنشان نباشد؛ ولى اصل مسئله اينست كه حضرت فرمودند: «لِأَمْرٍ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِى كَشْفِه»[٢] از حضرت پرسيدند: سرّ غيبت چيست؟ فرمودند: «ما مأمور به اظهار نيستيم و اجازه نداريم اظهار و افشاى سرّ كنيم؛ مثل آن معلّمى كه موساى كليم با او مواجه شد و تا وقت جدايى پردهها را بالا نزد، صبر كرد.»
با اينكه حضرت موساى كليم از طرف خداى متعال آدرس او را گرفته بود و مأمور شده بود و او را به سختى پيدا كرده بود، «لاأَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً»[٣] حتّى به اندازه يك حقب هم شده، مىگردم اين معلّم الهى را پيدا مىكنم. حقب يعنى يك دوران طولانى، هشتاد سال هم گفتند؛ ولى بيش از اين هم مىشود. فرمودند: من مىگردم بالأخره بايد اين معلّم الهى را كه «عَلَّمْناهُمِنْ لَدُنَّا عِلْماً»[٤] پيدا كنم؛ حالا با علائمى كه دستش بود، ظاهراً پيدا كرد. علامت هم اين بود كه ماهى بريان كرده اى با خودشان برده بودند؛ تكيه دادند جايى استراحت كنند، اين ماهى زنده شد و رفت داخل دريا و همراه ايشان متوجّه شد، امّا حضرت موسى عليه السلام متوجّه نشدند؛ او هم فراموش كرد به حضرت موسى عليه السلام بگويد. كمى كه راه رفتند، فرمود: «آتِناغَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً»[٥]، همراه حضرت موسى عليه السلام به ايشان گفتند: «إِذْأَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ ... وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً»[٦] آنجايى كه به سنگ تكيه داديم، آنجا زنده شد.»
رفع خيلاء و استكبار با امتحان به مجهولات
حضرت موسى عليه السلام متوجّه شد كه آن معلّم الهى همان جاست و نَفَس او ماهى بريان شده را زنده كرده است. برگشتند و معلّم الهى را ديدند و بناى همراهى گذاشتند. معلّم به موساى كليم فرمود كه اگر مىخواهى شاگردى كنى، بايد سكوت كنى، هر وقت لازم بود، من حرف مىزنم شما پيش دستى نكن؛ موسى هم قبول كرد؛ ايشان سه صحنه به حضرت موسى نشان داد و حضرت موسى هر سه جا اعتراض كرد. كشتى را سوراخ كرد، جوان را از پا در آورد و ديوار را اصلاح كردند.
وقتى مىخواستند جدا بشوند، حضرت فرمودند: حالا رمز اين كارها چه بود؟ اگر موساى كليم مىخواست رموز اين كارها را از اوّل بداند كه مثلًا چرا كشتى را سوراخ مىكنم، امتحانى واقع نمىشد، معلوم هم نمىشد فرمايش معلّم در باب موساى كليم درست است، «إِنَّكَلَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً\* وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»[٧] موساى كليم يا بايد تسليم باشد تا شرح صدر پيدا كند كه نشد يا سرّ كار را بداند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در «خطبة قاصعه» مىفرمايند:
«وْ أَرَادَ اللهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِى خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَه؛[٨]
خداى متعال اگر مىخواست همين جسمى كه آدم را در او قرار داد و آن روح را در آن قرار داد، از نورى مىآفريد كه همه عقول حيران بشوند. بوى خوشى به او مىداد كه همه شامهها خشوع كنند و جسم نورى قرار مىداد. بنابراين اگر اين روح در يك جسم نورانى قرار مىگرفت، ملائكه متواضع مىشدند؛ امتحان هم آسان مىشد.»
«وَ لَكِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِى خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ»[٩]
خداى متعال امتحان به مجهولات مىكند تا با اين امتحان از هم جدا بشوند «نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُم»، خيلاء و استكبار در مقابل خداى متعال و خود پسندى جز با امتحان به مجهولات رفع نمىشود.
كما اينكه ائمّه عليه السلام غير از اين جسمى كه دارند، جسم نورى دارند و در اشباح نورند. از ائمّه عليه السلام نقل شده است، حبيب از سيّدالشهداء عليه السلام سؤال كرد: شما قبل از خلقت آدم كجا بوديد؛ فرمودند: