ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - (٢) امامت= رهبرى سياسى
دادم. ابراهيم عرض كرد: از دودمان من نيز امامانى قرار بده. خداوند فرمود: پيمان من به ستمكاران نمىرسد.»
با توجّه به اينكه اتمام و پايان اين آزمايشها در اواخر عمر حضرت ابراهيم (ع) بوده است و اعطاى مقام امامت در زمانى صورت گرفته كه ابراهيم (ع) پيامبر بوده است، اين پرسش مطرح مىشود كه مقام امامت چگونه مقام و منصبى است كه ابراهيم به رغم نبوّت و پيامبرىاش، فاقد آن بوده و سپس بدان نائل شده است؟
پاسخ بدين پرسش به ظاهر ساده، شايد دشوار به نظر آيد؛ زيرا نبوّت و پيامبرى، خود نوعى امامت يا دستِكم متضمّن امامت است.
چگونه ممكن است پيامبر در بخش عمده دوره نبوّت و پيامبرىاش، فاقد مقام امامت باشد و سپس بدان دست يابد؟!
همين دشوارى باعث گرديده است كه بسيارى از مفسّران تفسير آيه يادشده را بگذارند و بگذرند و تعدادى نيز كه درباره آن سخن گفتهاند، ديدگاهها و نظريّات متفاوت و متضادّى را اظهار كردهاند.
در اين نوشتار نخست تلاش مىكنيم به ديدگاههاى مطرح شده راجع به مفهوم و معناى امامت در آيه بالا بپردازيم. سپس، به برداشتى كه خود بدان رسيدهايم و گمان مىكنيم كه با ساير آيات و نيز روايات درباره امامت سازگارتر است، اشاره نماييم.
امامت ابراهيم (ع) در نگاه مفسّران
همانگونه كه اشاره شد، مفسّران در معناى امامت ابراهيم (ع) ديدگاههاى متفاوتى دارند. در اينجا به صورت فشرده و گذرا به بررسى اين ديدگاهها مىپردازيم.
(١) امامت= نبوّت
بسيارى از مفسّران اهل سنّت، امامت را در آيه به معناى نبوّت گرفتهاند؛ بدين صورت كه نخست امامت را به لحاظ مفهوم لغوى به مقتدا و پيشوا بودن تعريف مىكنند. آنگاه در مورد ابراهيم (ع) آن را به معناى پيشواى دينى يا پيشوا در دين مىگيرند و آن را مترادف با نبوّت مىشمارند.
مراغى در اين مورد مىگويد:
قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً. اى إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا يؤتم بك و يقتدى بهديك الى يوم القيامة فَدَعَا النَّاس إِلَى الحنفية السمحة وهى الايمان باللَّه و توحيده و البرائة من الشرك ...؛[١]
گفت تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم. يعنى تو را براى مردم پيامبر قرار دادم كه به تو اقتدا كنند و از هدايتت تا روز قيامت پيروى نمايند و ابراهيم نيز مردم را به دين آسان حنيف كه عبارت است از ايمان به خدا و يگانگىاش و برائت از شرك، فراخواند.
قاسمى در «محاسن التّأويل» مىنويسد:
مقصود از عهد در آيه، همان امامت مورد درخواست است و آيا اين جز همان امامت در دين كه نبوّت است و فرزندان ظالم ابراهيم از آن محرومند، مىباشد؟ ... پس آشكار شد كه مراد از عهد همان امامت در دين است؛ فقط.[٢]
فخر رازى مىگويد:
اهل تحقيق مىگويند مراد از امام در اين آيه، همان نبى است و دلالت بر آن وجه مىكند.[٣]
همچنين آلوسى مىنويسد:
اين ديدگاه به رغم مقبوليّتش نزد اهل سنّت، بر يك پيش فرض غلط استوار است و آن اينكه ابراهيم (ع) قبل از اعطاى امامت، پيامبر نبوده است؛ در حالى كه از يك سو آزمايشها و امتحانات ابراهيم (ع) از دوره جوانى (در آتش افكنده شدن) تا كهنسالى (ذبح اسماعيل (ع)) ادامه داشته است.[٤]
از سوى ديگر، آيه به صراحت مىگويد كه جعل امامت بعد از اتمام و پايان رساندن آزمايشها صورت گرفته است. نتيجه آن مىشود كه اگر امامت همان نبوّت باشد، بايد ابراهيم در دوره كهولت و پيرى به پيامبرى رسيده باشد!!! و اين چيزى است كه هيچ مسلمانى نمىپذيرد.
فخر رازى با توجّه به همين اشكال مىگويد:
چون خداوند مىدانست كه ابراهيم اين آزمايشها را پس از پيامبرى اش با موفّقيت سپرى مىكند، از اينرو پيشاپيش به او مقام نبوّت داد.[٥]
معناى اين سخن آن است كه فعل ماضى «اتمّهنّ» به معناى فعل مضارع «يتمّهنّ» است واين توجيهى است كه هيچ مبناى معقولى ندارد.
گذشته از اين، بر اساس اين نظريّه جاى اين پرسش است كه چرا خداوند به جاى نبوّت، امامت، تعبير كرد؟ يعنى اگر مقصود از امامت نبوّت بود، بايد مىفرمود: انّى جاعلك نبيّاً.
(٢) امامت= رهبرى سياسى
برخى مفسّران، امامت ابراهيم (ع) را به معناى زعامت و رهبرى سياسى، اجتماعى گرفتهاند و بر اين باورند كه ابراهيم (ع) پيش از ابتلا، پيامبر بود؛ امّا تدبير و مديريت امور جامعه از قبيل تأديب جنايتكاران، اقامه حدود، جمع آورى ماليات،