ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣ - تبسم توحيد
|
در خشكسال گرم عطش بغض رود باش |
اى خندههاى صاعقه در چشم، زود باش |
|
|
بى تو شكسته ساحت لا تقنطوى دل |
خون است از فراق رخت در سبوى دل |
|
|
بى تو لبى به سوى تبسم گشاده نيست |
چشمان خيس و خسته مردم گشاده نيست |
|
|
بى تو بهار بوى طراوت نمىدهد |
خود را به باغ خاطره عادت نمىدهد |
|
|
آتش كشيد روح عطش در گلوى دل |
پر شد ز بدههاى تعلق سبوى دل |
|
|
هر جلگهاى به مرز خيابان رسيده است |
انگار عمر عشق به پايان رسيده است |
|
|
اى كاش از نگاه تو بيرون نبود دل |
در حسرت حضور تو دلخون نبود دل |
|
|
اى انعكاس آينهها در صداى تو |
نور نگاه خسته دلان خاك پاى تو |
|
|
اى انحناى خنجرت آبروى آفتاب |
خنديدنت هميشه فراسوى آفتاب |
|
|
ما عشق را به عشق على برگزيدهايم |
درد تو را به قيمت ايمان خريدهايم |
|
|
اى چشم تو شبيه دو ابروى احمدى |
اى آخرين تبسم آل محمدى |
|
|
الياس بوى بارش ابر تو بود و بس |
ايوب هم خلاصه صبر تو بود و بس |
|
|
موسى به ياد نام تو زد در شكاف نيل |
معنى گرفت از تو پر و بال جبرئيل |
|
|
تاب تو را نداشتبه عشقت تب زمان |
ذوق سماع حضرت عيسى است آسمان |
|
|
اى يكه تاز عرصه طاها، شروع كن |
از مشرق تجلى ايمان طلوع كن |
|
|
از خون لاله شام عطش صبح عيد |
چشمان عاشقان به حضورت سفيد شد |
|
|
خوب است در حريم تو ظهر نماز عشق |
گرم حضور حضرت چشمت نياز عشق |
|
|
خوب است در ركاب تو زخم غرور ما |
عشق است در حريم تو بى سر حضور ما |
|
|
طاووس ناز آل على در چمن، بيا |
آيينه پر شد از تب يابنالحسن بيا |
|
|
در ما پر است ذوق عطش در ميان |
شوق به سجده رفتن بى سر ميان خون |
|
|
اى دادخواه خسته دلان، داد ما برس |
بى تو شكستهايم، به فرياد ما برس |