ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣
مدارانه عصر مدرنيته به عالم و هستى است و اومانيسم چيزى جز خروج انسان از نظارت دين و سر دادن فرياد بلند أنا ربكم الا على انسانِ مدرن و اعلام انقطاع او از نظام وحيانى نمىباشد. از جهت ديگر روح توسعه، سرمايه مدارانه و جهت گيرى آن خواه نا خواه يوتيليتاريانيستى است. توسعه در واقع تجلى همان اصل اصالت سود و كسب سود براى سود بيشتر و تجسد روح لذت مدارانه و بيمار افراطى انسان بورژوا است.
و اين روح سود جويى و انباشت سرمايه و ثروت اندوزى و استيلا طلبى و تسلط جابرانه بر منابع جهانى و مكيدن همه منابع موجود در عالم، هدف و انگيزه اصلى همه مدلهاى توسعه مبتنى بر فرهنگ الحادى غرب است، و تفكر سابژكتيويستى و نگاه به فرد و اجتماع از منظر نفس اماره مبتنى بر عقل خود بنياد و ترويج فرهنگ مصرف، تشديد مسابقه ثروت اندوزى، تشديد اختلافات طبقاتى و شيوع ناهنجاريهاى اخلاقى و ابتذال، رباخوارى، ارتشاء و نگاه پول محورانه به همه فعاليتهاى فردى و اجتماعى و تقدس بخشيدن افراطى به امر ثروت اندوزى و مال پرورى، همه و همه از نتايج قهرى اجراى مدلهاى توسعه غربى است. دقيقاً به همين دليل مدلهاى توسعه با تحقق اصل مقدس عدالت اجتماعى مغايرت كامل مىدارند. چه، زمانى كه توسعه چيزى جز بسط روح سوداگرانه و سود محور سرمايهدارى از طريق يك تلاش آگاهانه، ارادى و توأم با برنامه ريزى تعمدى براى كسب سود بيشتر نباشد و در واقع زمانى كه ثابت شد روح و جان توسعه، سرمايه سالارانه و يوتيليتاريانيستى است؛ عدالت واقعى هيچ گاه تحقق پذير نخواهد بود. به همين لحاظ بحث در خصوص ضرورت پيشبرد توسعه با اتكال به مدلهاى غربى آن و به تبع آن انتظار تحقق اصل مقدس عدالت، و به لحاظ نظرى فلسفى و مبنايى غلط است و تجربه تاريخى نشان مىدهد كه مدلهاى غربى توسعه در بيرون از مرزهاى جغرافيايى مدرنيته، سوغاتى جز تبعيض و بى عدالتى در بر نداشته است. ويرانى محيط زيست، سلب آرامش روحى بشر، نابودى تفكر معنوى و تضعيف اخلاقيات و سرگشتگى و اضطراب روحى ناشى از عدم ارضاى روحى انسان در جامعه مدرن و نظام تكنيكى آن، اليناسيون و مسخ هويت انسانها و له شدن در زير چرخهاى بى رحم تكنولوژيهاى غول آساى طبيعى و اجتماعى و ماشينيزم افسار گسيخته قرن حاضر و لگد مال شدن همه ارزشهاى فرهنگى و اعتقادات و باورهاى انسانى، خصوصاً مخدوش شدن اصل عدالت و آزاديهاى حقيقى و در نهايت سركوب همه كمالات فطرى و انسانى محصول اصل توسعه است.
در دنياى امروز ٨٥% درآمد جهان تنها به ٢٠% جمعيت آن كه عمدتاً در كشورهاى صنعتى زندگى مىكنند؛ تعلق دارد و سهم مابقى جامعه جهانى يعنى سهم ٨٠% جمعيت ديگر جهان تنها ١٥% از كل درآمد جهانى است، اين در حالى است كه حدود ٨٠٠ ميليون نفر انسان در گرسنگى به سر مىبردند و همه ساله شاهد مرگ ميليونها نفر خصوصاً زنان و كودكان بر اثر فقر و گرسنگى و سوء تغذيه هستيم و البته در خود كشورهاى غربى و صنعتى و به اصطلاح توسعه يافته نيز مردم با مشكلات فراوانى از جمله زندگى در زير خط فقر، بى خانمانى، تورم و ركود و بحرانهاى اقتصادى و بيكارى و ... مواجهاند و از لحاظ روحى در حال مسخ شدن و انحطاط كامل