ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - تحولات درونى مقدمه انقلاب بزرگ
خيانتها، جنايتها، ستمها، و ناراحتىهايى را كه بر مردم مظلوم و مستضعفان عالم مىگذرد، مىبيند و رنج مىبرد. او مىخواهد هر چه زودتر ظهور كند تا ريشه ظلم و فساد را از اين عالم بركند و عدل و داد را به جاى آن برقرار سازد.
اما، انسانهاى عصر ما هنوز به آن درجه تكامل نرسيدهاند كه بتوانند وجود مباك او را و عدل و داد او را تحمل كنند و ظام مقدس اسلامى او را بپذيرند. و ما وظيفه داريم در روزگار خود تحول روحى و نفسى انسانها را تسريع كنيم تا در سايه آن اجتماع ما و ساير جوامع به درجه اى از رشد و آگاهى برسند كه حضرت حجت، (ع) با تكيه بر اين انسانهاى خود ساخته ظهور فرمايد و بتواند برنامه نهايى خود يعنى عدل و قسط اسلامى را در جهان پياده كند، و مدينه فاضلهاى را كه آرزو و هدف بشر از ابتداى تاريخ بوده، به دست مبارك خود عملى سازد.
مدينه فاضلهاى كه در آن ستم ريشهمن شود و عدل بر آن حكومت كند خواسته همه امتها و همه ملتهاست و از قرنها پيش متفكران عالم در انتظار چنان روزى و به آرزوى چنان مدينهاى لحظهشمارى مىكنند. اما در مقابل تمام اين تفكرات، نظامها، امتها، و متفكران، تنها كسى كه مىتواند چنين مدينه فاضلهاى را پياده كند امام زمان، (ع) است كه تمام احاديث و ادله وجود او را ثابت مىكنند.
ما مطمئن هستيم كه امام زمان (ع) در ميان ما حاضر است و در ميان ما زندگى مىكند. او ما را مىبيند ولى ما از ديدنش محروم هستيم. اين ماييم كه قلب و روحمان از بار گناهان پوشيده شده و قادر نيستيم وجود مباركش را درك كنيم. او از ما غيبت نكرده، ماييم كه از او غيبت كردهايم.
اين عالم محال است بتواند در خلاء از وجود او به سر برد. اگر خلأيى به وجود آيد بنياد اين عالم مضمحل و متلاشى مىشود. او بايد وجود داشته باشد و وجود دارد.
اما پرده ضخيمى كه بر قلبها و ديدگان ما كشيده شده مانع از آن است كه وجودش را درك كنيم. پس ماييم كه بايد خود را به آن درجه از رشد و تكامل برسانيم تا قادر باشيم آن عدالت را هضم كنيم و حضرت را بپذيريم. امام زمان نمىخواهد موقعى ظهور كند كه مجبور شود همه انسانها را از دم تيغ بگذراند. او هنگامى ظهور مىكند كه مردم دنيا به چنان درجهاى از آگاهى وكمال رسيده باشند و ظلم و فساد طواغيت و حكومتها را شناخته باشند كه آماده شوند نظام ملكوتى او را بپذيرند، تسليم او شوند و با عدل و داد او، خود را هماهنگ كنند.
شما تصورى كنيد اگر امروز كسى بخواهد عدل اسلامى را اجرا كند، اكثريت مردم از او راضى خواهند بود؟
كلّا و حاشا. على، (ع) را در نظر آوريم، آيا مردى بزرگ تر از او مىتوان در تاريخ سراغ گرفت؟ على توانست به عنوان مظهر انسان كامل و رمز انسانيت و بزرگترين ميوه هستى تجلى كند و به مدت ٥ سال حكومت عدل و تقوا را به طور عينى به انسانها عرضه دارد. اما ديديد كه مردم روزگار او، او را درك نكردند. و به مخالفت برخاستند، جنگها به راه انداختند و در برابرش ايستادند. مگر طلحه و زبير از اصحاب بزرگ پيامبر (ص) و پرچمدار اسلام نبودند!؟ اينان كسانى بودند كه على را به زور به منبر نشاندند و با او بيعت كردند اما به سرعت از دور على پراكنده شدند، جنگ جمل را راه انداختند و چه جنايتها برپا كردند. چرا؟ چون ديدند با عدل على نمىتوانند زندگى كنند. سخت است، ناگوار است. يا بيشتر بگويم، على ٢٥ سال خانهنشين شد و در كنج انزوا به سر برد در حالى كه بزرگترين رهبر اسلام و قرآن و ناطق و رمز انسانيت و كسى بود كه رسالت مقدس هدايت امت را بهتر از هر كسى مىتوانست به انجام برساند. چرا چنين كرد؟ آيا احساس وظيفه نمىكرد كه به ميدان بيايد و دشمنانش را با ضربتى از ميان بردارد؟ آيا على از كسى وحشت داشت؟! هرگز! على نه مىترسيد و نه از زير بار مسؤوليت شانه خالى مىكرد. مشكل على اين بود كه در آن ٢٥ سال كذايى، طرفدارانى نداشت؛ جز تعدادى اندك و انگشت شمار مثل عمار، ابوذر، سلمان كسى ديگر از على طرفدارى نمىكرد ... ادامه دارد.