ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - نظريه پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده قسمت دوم
واقع بينى، حد ترقى خود را بر اساس ميزان ترقى اطلاعاتى ممكن الوصول تعيين كنند.
٤. چون صاحبان قدرت فردا، دارندگان دانش و آگاهى و توان اطلاعاتى فراوان امروز هستند، پس مى توان نقشه سياسى آينده دنيا را ترسيم كرد.
٥. دموكراسى ليبرال با همه اشكالات عملى خود، بهترين راه و رسم زندگى اجتماعى است. توان اطلاعاتى غرب به نحو طبيعى دخالت آنها را در يك جمع واحد ميسر بلكه ضرورى كرده است. پس دنياى ليبرال بايد خطر بنيادگرايى را جدى گرفته و تلاش كند از همه امكانات براى جهانشمول كردن ارزشهاى ليبرال (يكسان سازى) استفاده كند و در اين صورت، دنياى آينده كه دنيايى با محوريت اطلاعات هست، داراى نظم و همگونى خواهدشد[١]
اما نظريه تافلر هم على رغم طمطراق ظاهرى، مشكلاتى بنيادين دارد از اين قرار:
١. ديدگاه مبتنى بر استنباطى ماركسيستى از همه ساحتهاى وجودانسانى است؛ زيرا تمامى نظريه براساس شيوه توليد و ابزار توليد است وتمام امور فرهنگى، اجتماعى، سياسى، جنگ و صلح و خلاصه همه تحولات حول همين محور تفسير شده است. فقط براى آينده جهان به جاى جامعه اى بى طبقه، جهانى داراى سه طبقه پيشنهاد شده است. حتى در كوچكتر وكم اهميت تر شدن دولت (حاكميت اقليت) و دموكراسى نيمه مستقيم نيزردپايى از ماركسيسم وجود دارد. مدتهاست كه پنبه ماركسيسم زده شده است و علاقه مندان مى توانند به كتابهاى فراوانى در نقد علمى و عملى آن مراجعه كنند. البته خود تافلر اتهام مذكور را رد مى كند، او هرچند درجوانى ماركسيست بوده است، ولى ادعا مى كند كه سوسياليسم وسرمايه دارى هر دو زاده عصر صنعت بوده و به پايان عمر خود رسيده اند.[٢]
٢. در اين ديدگاه فرض بر اين است كه انديشه هايى كه مبناى تبديل جوامع كشاورزى به صنعتى (موج اول به دوم) بودند، بالضروره در تمدن موج سوم نيز رايج خواهد بود كه اولاضرورتا هر تحولى در جهت صنعتى شدن در جوامع مختلف از چنان انديشه هايى آغاز نمى شود، بلكه آن انديشه ها پاسخهايى بود از سوى جوامع اروپايى به معضلات لاينحلى كه بين عدالت اجتماعى- دين؛ و علم- دين؛ و رفاه مادى- دين و مشاركت (اراده مردم)- دين (مشيت الهى)؛ و خلاصه پيشرفت مادى- دين در آن جوامع وجود داشت. اگر در جامعه اى چنين معضلاتى نباشد، پيشرفت صنعتى او بامبادى فكرى ديگر شروع شده و طبعااگر هم به موج سوم برسد، آن موج سوم موجى خواهد بود با جوهره اى متفاوت از جهان صنعتى غرب وضرورتا غير از موج سوم آقاى تافلر.
لذا از عمده ترين اشكالات ايشان ناديده گرفتن امواج رو به تزايدمعنويت گرايى و دين گرايى و نفرت ازلذت مادى حتى در درون غرب موج سومى و موج دومى (تركيبى) است.
تحولاتى كه مسيحيت انقلابى آمريكاى لاتين و بنيادگرايى اسلامى ومسيحيت ارتدوكس از سر مى گذرانند، با وجود اهميتش مورد كم توجهى وى واقع شده است.
٣. در تمدن موج سوم آنچنان كه ايشان مى گويد، باز هم مصرف گرايى