ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - نظريه پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده قسمت دوم
ادامه حيات است. كشورهاى موج دوم به دليل ويژگى اقتصادشان نياز به انرژى زياد و مواد اوليه فراوان و بازارصادرات دارند. اما فرا ملت هاى موج سوم از ضروريات زندگى فوق عمدتابه انرژى و مواد غذايى نياز دارند وعلاوه بر آن به دانش قابل تبديل به ثروت (دسترسى به بانكهاى اطلاعاتى و شبكه هاى ارتباطى دوربرد در سطح جهانى) نيازمندند. بعلاوه براى فراورده ها و خدمات مخصوص خود (هوشمندانه) كه عمدتا در زمينه اطلاعات و نرم افزار و برنامه ريزى ومديريت و تحقيقات است، به بازار و نيزسيستم محافظ در برابر سرقت احتياج دارند. همچنين از كشورهاى آلوده نشده موج اول مى خواهند كه براى خير جهان طبيعت خود را حتى به بهاى توسعه اقتصادى نيافتن، حفظكنند! اين نيازهاى متفاوت سه قسمتى، موجب تفاوت در برداشتهاى اساسى از منافع ملى شده و ممكن است درآينده موجب تنشهاى سختى بين كشورها شود. (البته هنوز روشهاى موج سومى براى صلح، شناخته نشده اند.)
٩. در نظام جهانى آينده، سياست توازن قدرت براى همسنگى كه تدبيرى بود براى جلوگيرى از اقتداربيش از حد يك كشور در عرصه بين الملل، پايان يافته و در ابتداى كار (لحظه بحرانى) بجاى تاثير تصميم گيرى عقلانى، بيش از هميشه آماده اثرپذيرى از شانس و تصادف است و پيش بينى رفتار كشورها سخت تر مى شود. اجزاى اين سيستم پيوسته دستخوش افت و خيز (در برابر نفوذ خارجى، تغيير بهاى نفت، اوج گيرى ناگهانى تعصب دينى، به هم خوردن همسنگى تسليحات و غيره) بسيار حساس هستند و ثبات ندارند، جنگهاى كوچك در آنها ممكن است دامنه اى بسياروسيع پيدا كنند.[١]
به هر حال از نظر تافلر خصوصيت جهان آينده، پيوند انقلابى جديد ميان دانش، ثروت و جنگ است.[٢]
تافلر اصول بنيادين حكومتهاى موج سومى را (كه دموكراسى در آنهاحاكم است) سه اصل مهم زير مى داند:[٣]
١. قدرت اقليت كه در برابر حكومت اكثريت در موج دوم در همه چيزانبوه گرا است، مطرح مى شود ومخالف همه فرضيات مرسوم ما درمورد رابطه حكومت اكثريت با عدالت اجتماعى است و راى گيرى را هم راه رسيدن به آن نمى داند. بلكه دموكراسى موج سومى به وسيله تكنولوژيهاى موج سومى ايجاد مى شود.
٢. دموكراسى نيمه مستقيم (يعنى انتقال از اتكا بر نمايندگان، به مرحله اى كه در آن خودمان نماينده خودمان باشيم.)؛ در اين مرحله طبعا قدرت پارلمانها و كنگره ها ومجالس قانونگزارى حذف يا تضعيف و دولتهاكوچكتر مى شوند.
٣. توزيع تصميم گيرى به معنى ازبين بردن موانع تصميم گيرى وواگذارى آن به عهده افراد ذى حق و ذى صلاح نه فقط در محل يا در سطح ملى، بلكه براى تصميم گيرى و اقدام همزمان در بسيارى از سطوح حتى فرا ملى، كه سبب تمركز زدايى خواهد شد و موجب ازدياد نخبگان يا استفاده از آنهامى شود، زيرا توان تصميم گيرى گروههاى قديمى حاكم در هم شكسته ولازم است كه نخبگان و خرده نخبگان جديدى در راس امور و بر مسندتصميم گيرى قرار گيرند (تحت نظرنخبگان انسجام دهنده يا تكنيسينهاى قدرت.)[٤]
از اين سه اصل نبايد نتيجه گرفت كه خاستگاه فكرى تمدن موج سومى غير از تمدن موج دوم است. ظاهرا اين دو در اين جهت مشترك بوده واز تمدن كشاورزى متمايزند. انديشه هاى جديدى كه مبناى موج دوم بودندعبارتند از: انديشه ترقى، حقوق فردى، قرارداد اجتماعى روسو، دنياگرايى (سكولاريزم)،Secularism جدايى كليسا و دولت (دين و سياست)، و اين انديشه بدعت آميز كه رهبران بايد به جاى مشيت الهى با اراده مردم انتخاب شوند.[٥]
او نماد تمدن كشاورزى را كج بيل ونماد تمدن صنعتى را خط مونتاژ و نمادتمدن فرا صنعتى را كامپيوتر مى داند. از نظر او اين سه تمدن در نقاط مختلف جهان با هم برخورد خواهند داشت، چه به شكل جنگ و خشونت و چه مبارزه منفى و اشكال ديگر برخورد.[٦] شكل آينده جهان را اين برخورد تمدنهاتعيين خواهند كرد كه يقينا نه پايان تاريخ فوكوياما است و نه زوال وانحطاط آمريكاى پال كندى.
برخى از نتايج مهم ديدگاه تافلر ازاين قرار است:
١. از آنجا كه تمركز دانش و آگاهى واطلاعات و عمليات با آن در غرب است، محور عمده قدرت در آينده هم غرب خواهد بود.
٢. كشورهايى مثل كره جنوبى و چين مى توانند در آينده قدرت فراوانى كسب كنند.
٣. فاصله دارندگان دانش و آگاهى بامحرومان از آن، روز به روز بيشتر وعملا غيرقابل پركردن مى شود. لذاكشورهاى توسعه نيافته بايد با